|
حجهالاسلام دكتر احمد احمدي، استاد فلسفه دانشگاه تهران و رئيس سازمان سمت از ابتداي تأسيس آن، از چهرههاي شناخته شده در حوزه علوم انساني كشور است كه خدمات فراواني را به اين حوزه داشته است. ايشان همچنين از اعضاي پيوسته شوراي عالي انقلاب فرهنگي ميباشد و تأليفات متعددي دارد. اين استاد برجسته از شاگردان ممتاز علامه طباطبايي و متخصص در فلسفه اسلامي و فلسفه غرب ميباشد. با ايشان در خصوص بوميسازي علوم انساني و همچنين خدمات سازمان سمت گفتگويي انجام شده كه مشروح آن از نظرتان ميگذرد.
جناب آقاي دكتر، تعريف شما از علوم انساني بومي چيست؟
ما در علوم انساني رشتههايي داريم كه كفر و ايمان، شرق و غرب و قبيله و طايفه نميشناسد مثل حسابداري،كتابداري، جغرافياي طبيعي و غيره. رشـتههـاي ديـگري هـم وجـود دارد كـه در جـاهاي مختلف، تأثيرهاي ويژة آنجا را خواهد پذيرفت. يعني براي مثال اگر بخواهيد جامعهشناسي در ايران را بررسي كنيد: زماني نظريههاي جامعهشناسي را بيان ميكنيد، يك وقت ميخواهيد اين نظريهها را در ايران پياده كنيد، يا ميخواهيد خود جامعه ايران را بررسي كنيد، در اين صورت بايد توجه داشته باشيم كه خاستگاه جامعهشناسي در اينجا با جاهاي ديگر فرق دارد. ما يك جامعه مذهبي داريم با فرهنگ و ادب و اعتقادات خودش، مثلاً احترام به قرآن و اهلبيت و معارف ديني در تمام رگ و ريشة جامعه ايراني وجود دارد و اگر كسي بخواهد نظريههاي جامعهشناسي را در چنين حوزههايي محک بزند، بايد حواسش به اين مطالب باشد. اگر بخواهد تئوريها را هم پياده كند، بايد بداند بعضي از آنها در اينجا به صورت كامل قابل پيادهشدن نيست.
مثال ديگر اينكه، ماركسيستها ميگويند اخلاق برخاسته از اقتصاد است، اگر اقتصاد خوب باشد اخلاق هم خوب ميشود و اقتصاد اساس همه چيز است. وقتي اقتصاد اساس باشد خيلي از مسائل دگرگون ميشود. مثلاً خيلي از مسائل ويژهاي كه ممكن است با اقتصاد سروكار داشته باشد دگرگون ميشود. اما اگر كسي اقتصاد را اساس ندانست و بر اساس جهانبيني و انسانشناسي خودش به اخلاق نگاه كرد ـ چون انسانشناسي هر قومي تأثير مستقيم در اعتقادات و رفتارهايش دارد ـ يعني انسان را هم اين جهاني و هم آن جهاني دانست، يك اخلاق نوع دارد و كسي كه فقط انسان را اين جهاني دانست، نوع ديگري از اخلاق را تصوير ميكند كه از زمين تا آسمان با مورد قبلي تفاوت دارد. پس در اقتصاد، جامعهشناسي، اخلاق و علوم زيربنايي، ما علوم انساني را دخيل ميدانيم.
ولي علوم بومي در بعضي از رشتهها معناي اين چنيني ندارد؛ مثلاً رياضيات فرقي ندارد كجا باشد ولي حقوق و اخلاق و اقتصاد بايد مال خودمان باشد و طبق معارف خودمان باشد نه معارف ماركسيستي و نه ليبراليستي و نه غيره.
بنابراين قسمت عمدهاي از علوم انساني در مرزوبوم خود ماست و آنچه از بيرون ميآيد به زحمت بومي ميشود، چون با مباني اعتقادي ما مخالف است. اما مثلاً كتابداري يا حسابداري يا غيره، اينها را هم باز بايد مورد بررسي قرار داد. اين علوم، با علوم قبلي از لحاظ كاربرد متفاوت است مثلاً كسي به حسابداري مسلط است ولي ميخواهد غايت الهي به آن بدهد. پس برخي از علوم به آن معني بومي نميتواند باشد، مگر از لحاظ غايت، ولي بيشتر علوم انساني را نميتوان در هر جايي پياده نمود.
اشاره كرديد كه در رشتههايي مثل حقوق بايد با توجه به وضعيت خودمان توليد علم داشته باشيم. ضرورت توليد چنين علومي براي ما چيست؟
علم، علم است اگر واقعاً چيزي علم شد بايد برويـد ياد بگيريـد ولي اينكه چگونه آن را پياده ميكنيد، بحث ديگري است.
پس به نظر شما، نتايج حاصل از علمي خاص كه بوميشده نسبت به گونه بومينشده آن، متفاوت است؟
وقتي علم ديگران را بخواهيم بومي كنيم، نيازهاي خاصي وجود دارد. براي مثال تئوريهاي موجود در حوزه جامعهشناسي مثل حرفهاي «وبر» وجود دارد. از سوي ديگر نظريات ابنخلدون نيز وجود دارد. اينها همه جامعهشناس هستند ولي ابنخلدون مسلمان است و جامعه را به خوبي تحليل ميكند. او ميگويد هر وقت قومي بيابانگرد يا روستانشين حكومت را در دست ميگيرند، بعد از مدتي دچار رفاهزدگي ميشوند و آن حالت سلحشوري و شهامت را از دست ميدهند و شهرنشين ميشوند. شهرنشين هم مثل روستايي شجاع نيست، روستايي در نزاع با قبايل ديگر و با حيوانات وحشي قرار دارد اما آدم شهرنشين راحت است. بعد از مدتي، به تدريج بر سر قدرت كشاكش پيدا ميشود. اين تحليل جامعهشناختي جناب ابنخلدون است كه هر كجا برود قابل اعمال است، چه مسلمان و چه غيرمسلمان. اين علم هست. اما مواردي هم هست كه هم در ابنخلدون يافت ميشود و هم در ديگران. ولي چون از لحاظ معنايي فرق دارد وقتي به نتايج عملي ميرسد، ميبينيم در همه جا قابل اعمال نيست؛ مثل بحث اقتصاد ماركسيستي و مسائلي از اين دست.
براي حركت در جهت توليد علوم بومي چه نيازهايي وجود دارد؟
علوم انساني بسيار پيچيده است. اساتيد جواني هستند كه در رشته شيمي يا برق يا الكترونيك يا فيزيك يا رياضي، ابتكارات زياد و مقالات فراواني دارند و استاد تمام شدهاند، اما علوم انساني اين گونه نيست. كسي به آساني در آن حوزه صاحبنظر نميشود. از انسان عمري بايد بگذرد تا در فلسفه صاحب سبك شود. به همين سبب كمتر در اين حوزه صاحبنظر ميبينيد.
از سوي ديگر در جامعه ما گرفتاري زياد است و آن آسايش و آرامش برخي کشورهاي مغرب زمين نيست كه استادي عمرش را در يك زمينه خاص كار كند و بعد نظريه دهد. اينجا درگيريهاي سياسي و اجتماعي و اقتصادي وجود دارد و به خاطر همين تئوريپردازي و نظريهپردازي در اينجا كم است و وقتي نظريهپردازي كم باشد، توليد علم هم كم ميشود. چون اول بايد تئوري باشد تا ما آن را عملياتي كنيم و در جامعه علم توليد شود.
اين روند كند است و به آن معنا كه كار ريشهداري انجام دهيم، بهويژه در كشورهاي اسلامي، اين مشكل وجود دارد. اما اينكه تئوريهاي ديگران را بگيريم و حوزههاي علميه با صرف وقت از لحاظ اسلامي كارهايي انجام دهند ـ كه اگر چه به صورت تئوري و نظري نيست ـ و آنچه ما در حوزه تعليم داريم جمع و جور كنيم و به دانشگاهها عرضه نماييم، اين ميشود توليد بومي: يعني از خودمان چيزي بسازيم.
ولي اينكه از بيرون چيزي را بگيريم، اين هم قابل قبول است ولي بايد طبق شرايط خودمان آن را تغيير دهيم؛ مثلاً تاريخ فلسفه كه رشته خودم هست را ميگويم، وقتي در اين خصوص مطلبي مينويسيم، بايد نقدي هم كنارش باشد كه دستنخورده عرضه نشود. پس يكي توليد علوم انساني بومي داريم و يكي هم بوميكردن چيزهايي است كه از بيرون ميگيريم كه هردو، كار هر كسي هم نيست و تخصص زيادي ميخواهد، ولي انجامشدني است.
با توجه به سخنان حضرت عالي و وضعيت فعلي علوم انساني در جامعه ما، آيا در حال حاضر قدرت توليد علوم انساني بومي را داريم؟
بايد تلاش شود اين كار را تاحد امكان مديريت كرد؛ مثلاً وزارت علوم ميتواند با مديريت مناسب بر دانشگاهها و ارتباط مستحكم با حوزهها و جذب خوب اساتيد و مديريت متمركز به خوبي به سمت عرضه علوم انساني كارآمد حركت كند. در اين راه ميتوان، براي مثال، رسالهها را به گونهاي هدايت كرد كه هر كدام يك نياز از جامعه را برطرف كند. مثلاً اگر در اقتصاد اسلامي ده استاد داريم به اين افراد خط بدهند كه اين رشته و موضوع موردنياز و قابل تحقيق هست و خود اين افراد هم حمايت كنند كه مثلاً فلان رساله دكتري در مورد يك اقتصاد سالم تدوين شود. در هر رشتهاي اگر اين كار انجام شود باعث توليد علوم بومي ميشود و حتي ميتوان مطالب علمي را از بيرون هم گرفت و با تغييراتي آنها را عرضه نمود و مطالب قابلاستفادهاي از آنها استخراج كرد.
نقش نهادهايي مانند وزارت علوم، تحقيقات و فناوري يا شوراي عالي انقلاب فرهنگي در اين روند چيست؟
نقش اين نهادها مديريت و هدايت است. تهيه يك چارچوب توسط شورا كه وزارت علوم و نهادهاي زيرمجموعه آن هم طبق آن عمل كند، يك نياز اساسي است. من اخيراً در دانشگاه علامه صحبتي در مورد رسالههاي فوقليسانس داشتم و گفتم آن اوايل كه دانشگاه تربيت مدرس داير شده بود، دانشجويان كارشناسي ارشد رسالههايي راجع به خرما يا شتر يا زعفران نوشتند، ولي در مراحل بعدي از آنها استفاده مناسبي نشد. ولي اگر موضوع حسابشده انتخاب شود، استاد هم درست رساله را هدايت كند و وزارت علوم هم آنها را به مرحله عملي برساند، خيلي كارهاي مهمي در كشور انجام خواهد شد و پيشرفت حاصله قابلملاحظه خواهد بود.
نقش اساتيد و فرآيند آموزش را در توليد علم چگونه ميبينيد؟
اساتيد بايد دانشجويان را هدايت كنند و براي آنها وقت و فكر بگذارند. ولي دريغ كه الان خيليها آنطور كه بايد دانشجويان را هدايت نميكنند و طرح نميدهند كه اگر بود تغيير زيادي در علوم انساني حاصل ميشد.
فكر ميكنيد جشنواره بينالمللي فارابي چه نقشي ميتواند در بهبود وضع علوم انساني ايفا كند؟
در جلسهاي كه در دبيرخانه جشنواره بينالمللي فارابي داشتيم، دوستان آمدند و نظرات خوبي را مطرح كردند. كار بسيار خوبي بود و نشاندهندة يكي از پتانسيلهاي جشنواره فارابي بود.اين جشنواره ميتواند به مركزي براي هدايت جريان بوميسازي تبديل گردد. گويا سازمانهاي آيسسكو و يونسكو هم در جشنواره مشاركت دارند؟
بله قسمتي از جوايز را آنها تقبل نمودهاند و برگزيدگان نيز عنوان برگزيدة سازمانهاي يونسكو و آيسسكو را در افتخارات جهاني به دست ميآورند.
عرض ميكردم، اين جشنواره كار بسيار خوبي است كه اگر خوب هم هدايت شود و يك ارزيابي خوب نيز در آن انجام گيرد، انگيزة خوبي به جوانان عرصه علم ميدهد كه در اين مسير حركت كنند و به سمت بهبود و پيشرفت رهنمون گردند.
با توجه به مديريت طولاني شما بر سازمان سمت، و اين مسئله كه اين سازمان يكي از مهمترين سازمانهاي حوزه علوم انساني كشور ميباشد، لطفاً در مورد عملكرد آن توضيح دهيد؟
سازمان سمت، سازماني است كه در 7/12/1363 شوراي عالي انقلاب فرهنگي به جهت اهميت علوم انساني و متمايزبودن آن از ساير علوم، تصميم به افتتاح آن گرفت. در آن ايام با اصرار؛ بنده را مسئول تأسيس اين سازمان نمودند. آن زمان ايام جنگ و مصيبتهاي آن بود و ما تا نيمه دوم سال 64 هيچ چيزي نداشتيم و حتي بودجه هم نداشتيم. خداوند مقام حضرت امام را رفيعتر، گرداند. ايشان يك ميليون تومان به ما كمك كرد كه بنيان خير اين كار با آن پول گذاشته شد. كار ما از نيمه دوم همان سال با معارف و عربي و كتاب اخلاق آغاز شد و بعد از دو يا سه سال به مرحله توليد كتاب رسيد. يعني از 1366 كه در حدود سه يا چهار ميليون بودجه دادند، كار را به صورت جدي آغاز كرديم و به لطف خدا، تا حالا حدود سيزده هزار و دويست و چند عنوان كتاب منتشر كردهايم كه تيراژ اين آثار حدود 25 ميليون و 700 هزار جلد كتاب براي داخل كشور بوده است. ما براي كشورهاي افغانستان و سوريه و برخي جاهاي ديگر نيز، كتابهاي درسيشان را در موضوع ادب فارسي تهيه ميكنيم. سعي ما اين است كه در داخل كتاب با قيمت مناسب براي دانشجو عرضه شود و روز به روز هم بهتر ميشود. همچنين كتابهاي جديد را سعي ميكنيم بهتر عرضه كنيم و خدا را شكر وضع خوبي داريم.
نقش كتب آموزشي را در فرآيند توليد علوم انساني بومي چگونه ميبينيد؟
بالاخره كتب درسي(Text Book)اساس تعليم و تربيت است. هدف ما نيز، يكي توليد كتب درسي و يكي هم كتابهاي مبنايي بوده كه به درد محققان و استادان ميخورد. البته بيشتر كارمان كتب درسي بوده كه به خاطر احتياج در دانشگاههاست. اما در جهت توليد كتب مبنايي نيز درحال تلاش هستيم.
بايد توجه داشت كه رشد قشر دانشجو با مطالعه كتب درسي است و سازمان سمت كتاب درسي سالم، بدون مشكل و بدون بدآموزيهاي غربي با ويرايش و نوشته خوب و اخيراً با شكل خوب، عرضه ميكند كه كار مهمي است و از اين جهت خدمت زيادي به دانشگاهها انجام داده است.
البته اين كار احتياج به وقت و جذب اساتيد دارد كه از لحاظ محتوا و شكل بتوانند كتاب خوب بنويسند، كه متأسفانه در اين زمينه ضعف داريم و چنين استاداني خيلي كم هستند و همانها نيز خيلي براي اين كار وقت نميگذارند.
|