|
دكتر احمد تميمداري، استاد زبان و ادبيات فارسي دانشكده ادبيات و زبانهاي خارجي دانشگاه علامه طباطبايي است. اين استاد برجسته ادبيات تاليفات متعددي در اين حوزه دارد و از پژوهشگران زبان و ادبيات فارسي به شمار ميرود. آنچه در ادامه ميآيد، مشروح گفتگوي صورت گرفته با ايشان در خصوص علوم انساني و وضعيت فعلي آن در ايران است.
علوم انساني داراي چه اهميتي است كه پرداختن و توجه به آن را ضروري ميسازد؟
علوم انساني درباره مسائل و جنبههاي مختلف زندگي انسان چه به صورت فردي و چه اجتماعي بحث ميكند و از اين جهت اهميت دارد كه معماري علوم ديگر را به عهده دارد يعني دانشهاي تجربي هرچقدر پيشرفت كنند، به يك نوع مهندسي و معماري احتياج دارند كه آن معماري توسط علوم انساني انجام ميگيرد. بدين معني كه اگر علوم انساني نباشد معلوم نيست سرانجام علوم تجربي مثل فيزيك و شيمي و به طور كلي دانشهاي تجربي به كجا بيانجامد و چه نتيجهاي از آنها حاصل ميشود. مثلاً رنسانس در اروپا با فيزيك و شيمي و نجوم و از اين قبيل علوم شروع شد و ادامه يافت تا اينكه در قرن 18 خردگرايي و علوم تجربي رشد پيدا كرد. نتيجه اين امر انواع و اقسام تجاوزات بينالمللي از قبيل دو جنگ بزرگ جهاني، استعمار آفريقا و آسيا، فتح هندوستان به دست انگلستان و الجزاير توسط فرانسه و اشغال شمال ايران توسط روسها بود. چون فيزيك و شيمي پيشرفت زيادي كرد ولي علوم انساني پيشرفت نكرد در نتيجه علوم به مسير ديگري رفت. در قرن نوزدهم و بيستم دانشمندان اروپايي به گونهاي به علوم انساني روي آوردند كه گويي اين علوم مورد بيتوجهي قرار گرفته است. مثلاً جامعهشناسي و روانشناسي و اين قبيل رشتههايي كه جزو علوم انساني است، مانند ورزش، تفريحات، هنر، مذهب و فلسفه مورد توجه قرار گرفت و در دنيا خيلي پيشرفت كرد.
متاسفانه الان مسئله ترافيك، شهرسازي، برجسازي و خانهسازي، آلودگي هوا و گرم شدن زمين، آب شدن يخها در قطب و توسعه تكنولوژي فقط براي به دست آوردن بازار مصرف و سود اضافي ايجاد شده است. بنابراين ميتوان گفت كه مشكلات روزمره بشر موجب پيشرفت علوم تجربي شد ولي علوم انساني پيشرفت نكرد. اين امر بدين معني است كه علوم انساني نسبت به علوم تجربي و طبيعت شناسي در مراحل اوليه به سر ميبرد، چون وقتي انسان شناخته نشود معلوم نيست دانشهاي مختلف به چه دردي ميخورند. به قول آقاي دكتر شريعتي: «علوم تجربي مثل يك كشتي لوكس و پيشرفته است كه روي دريا حركت ميكند و انواع و اقسام امكانات را دارد، تنها مسئله نامعلوم، اين است كه به كدام طرف حركت ميكند، به كجا ميخواهد برسد و هدفش چيست؟» بنابراين تمام علوم بايد در جهت پيشرفت و ترقي، رفاه انسان، آسايش، برابري و تساوي نژاد و اخلاق حركت كنند اما متاسفانه اين طور نشده و مشكلاتي كه الان در كشورهاي مختلف چه در آسيا، آفريقا و چه در اروپا يا آمريكاي معاصر ديده ميشود و همچنين مسئله استعمار آسيا و آفريقا، در اثر عدم توسعه علوم انساني و توسعه علوم تجربي است. بنابراين علوم انساني جنبه مهندسي و معماري براي علوم تجربي دارد و اگر اين دانشها پيشرفت نكنند، موجب زيان براي انسان خواهد بود.
اين سخنان بدين معني است كه از ديد شما علوم انساني و توسعه آن بر علوم تجربي اولويت دارد ؟
بله، حتماً همين گونه است. اگر علوم انساني به نسبت علوم تجربي بيشتر توسعه پيدا كند، هيچ مشكلي براي زندگي پيش نميآيد ولي چنانچه عكس اين موضوع اتفاق بيفتد، اخلاق، فلسفه، مذهب، هنر، زبان و فصاحت و بلاغت با مشكلاتي مواجه خواهد شد. چقدر مشكلات دنيا بر سر زبان بوجود ميآيد، مسئله مكالمه و گفتگوهاي سياسي كه در دنيا ديده ميشود از بابت دانش معاني و بيان علم و فصاحت و بلاغت است كه در بين مردم بايد توسعه پيدا كند، بنابراين وقتي دانش چگونه گفتن يا چگونه فكر كردن منطقي توسعه پيدا نكند، اشكالات زيادي به همراه دارد و برخوردهاي زيادي بوجود ميآيد. در مسئله هنر، هنرمندان كارشان پالايش اخلاق و رفتار انسان است؛ وقتي كسي ياد ميگيرد خوب خطاطي كند، ديگر فقط حروف مطرح نيستند كه زيبا به هم متصل ميشوند، تمام اجزاي زندگي هنرمند مثل حروف به همان زيبايي به هم پيوند ميخورد. يا مثلاً افرادي كه با بوق زدن و به صدا در آوردن دزدگير ماشين خود در خيابان آلودگيهاي صوتي ايجاد ميكند، اهميت آسايش و آرامش را درك نكردهاند. اين مسائل بايد در جايي به مردم آموخته شود. در نتيجه اگر تعليم و تربيت توسعه پيدا نكند، مردم وحشي ميشوند و زندگيشان غيرمتمدنانه ميشود چرا كه از عوامل تمدن و فرهنگ دور هستند. ولي وقتي اخلاق، فلسفه، مذهب، هنر و حتي ورزش و تفريحات سالم نباشد، دانشهاي تجربي همه در جهت تخريب بشريت به كار ميروند.
چگونه ميتوان جايگاه علوم انساني را در كشور ارتقاء داد؟
ارتقاء جايگاه علوم انساني به برنامهريزي و حمايت موثر نياز دارد و علاوه بر حمايت متفكران، بايد از حمايت دولت و سازمانهاي تربيتي و تعليم و تربيت در آموزش متوسطه و ابتدايي و آموزش عالي نيز برخوردار باشد. يعني از دوره دارالفنون تا الان هميشه هوشهاي عالي و صاحبان معدلهاي عالي را در رشتههاي فني و مهندسي و پزشكي و علوم تجربي و رياضيات و معدلهاي ضعيف را در رشتههاي علوم انساني بكار گرفتهاند. در نتيجه حدود يك قرن اين مسير اشتباه طي شده و الان هم همين اشتباه در حال تكرار است. اين كار بايد كاملاً برعكس باشد يعني كساني كه استعداد نظري ندارند بايد بيشتر به كارهاي حرفهاي بپردازند و هوشهاي سرشار در رشتههاي علوم انساني و علوم اجتماعي، جامعهشناسي و مردمشناسي، تعليم و تربيت و سياست و اقتصاد و روانشناسي به كار گرفته شوند. باهوشترين افراد را در اين رشتهها بياورند كه بتوانند برنامهريزي داشته باشند و براي رشتههاي علوم تجربي تعيين تكليف كنند. چون علوم تجربي مثل ماشيني است كه به راننده احتياج دارد تا به آن سمت و سو بدهد و اين كار علوم انساني است. چون يك ساختمان خوب را بنا و كارگر ميسازد ولي طرحش را يك آدم متفكر ميدهد حال اگر آن طرح نباشد، ساختمان ساخته نميشود. فلسفه هم كارش طراحي زندگي و اهداف و تكامل آن است. بنابراين بايد در سطوح وزارت علوم و آموزش و پرورش در سطوح ابتدايي، متوسطه و آموزش عالي يك نوع حمايت و برنامهريزي در تعليم و تربيت و آوردن هوشهاي سرشار در علوم انساني و اجتماعي وجود داشته باشد. اصلاً دولت به افراد پيشرفته از نظر فكري بورس تحصيلي بدهد كه آنها خيلي به رشتههاي پولساز جذب نشوند.
چگونه ميتوان به سمت توليد علوم انساني بومي حركت كرد؟
اولاً همه چيز بومي هم خوب نيست و مناسب نيست تمام بخشهاي فرهنگ ما بومي شود. در فرهنگ كشورهاي آسيايي و در حال توسعه پرخاشگري زياد ديده ميشود و اين مسئله بومي هم شده كه درست نيست. بنابراين اول بايد مشخص كنيم كه بومي به چه ميگوييم. چون توليد علوم انساني و اجتماعي يك مقدار جنبه بينالمللي دارد و در تمام كشورها يكسان است. اما فرهنگ ملي نيز بسيار مهم است. ما بايد شاخصهاي فرهنگ ملي را مشخص كنيم و عيوب آن فرهنگ را كنار بگذاريم مثلاً نژادپرستي اهالي شهرها كه به هم فخر ميفروشند در واقع تحقير فرهنگ بومي است و در درجه اول بايد خودمان اين نقايص را در فرهنگ بومي از بين ببريم تا دانشهايي كه از طريق كشورهاي پيشرفته وارد كشور ما ميشود يا دانشهايي كه خودمان توليد مي كنيم متناسب با يك نوع فرهنگ ملي مثبت و پيشرفته باشد و مشكلات ايجاد نكند.
خيلي از گفتارهايي كه شما در فرهنگ ملي و بومي داريد مثلاً در چهارشنبهسوري كه ميگويند «سرخي تو از من زردي من از تو» يا مثلاً «بچه همسايه هر چي چلتره براي من بهتره» يعني پيشرفت بچه خودشان را در عقبماندگي بچة همسايه مي دانند. اين يك فرهنگ غلط است كه بايد اصلاح شود، بنابراين همه چيز فرهنگ ما خوب نيست. البته نقاط مثبت در فرهنگ ما زياد است ولي نقاط منفي را بايد منفيزدايي كنيم. اول يك اصلاحات فرهنگي بوجود بياوريم و بعد ببينيم چگونه ميتوان دانشهاي تجربي را با فرهنگ ملي و بومي تطبيق دهيم يعني تكنولوژي و صنعت جديد را بكار بريم. رانندگي دركشور ما به هيچ وجه مناسب نيست كه اگر فرهنگ ملي باشد، خجالتآور است. ما حتي قوانين بينالمللي را هم رعايت نميكنيم. بنابراين براي اصلاح اين مشكل احتياج به تعليم و تربيت وجود دارد يعني از كودكي بايد به بچهها ياد بدهند كه چگونه رانندگي كنند و يا در هرجايي زباله نريزند كه گرچه مهم به نظر نميرسد ولي اهميت زيادي دارد. در اينكه چگونه بايد زباله را توليد كرد، چطور بايد آن را بازيافت كرد و چگونه بايد نقل و انتقال داد، ما موفقيتي نداريم و اينها احتياج به تعليم و تربيت دارند.
بعد از اينكه نقايص را برطرف كرديم بايد ببينيم چگونه بايد با تكنولوژي جديد كنار بياييم و آن را به كار بريم. هر دو احتياج به مطالعه و تحقيق دارد و تعليم و تربيت بايد در همه مراحل مورد توجه باشد كه از دوران كودكي به بچهها ياد بدهيم كه دروغ نگويند.
نگاه كنيد تصادافات در جادهها چقدر موجب كشته شدن انسانها ميشود، آمارهاي خيلي وحشتناكي از 20 تا 25 هزار در سال حكايت ميكند كه آمار كمي نيست چرا بايد چنين باشد، چون راهسازي و شهرسازي درست نيست، رانندگي خوب تعليم داده نشده و موجب نابودي ميشود. بنابراين خيلي احتياج به فكر و فعاليت كردن در زمينههاي اجتماعي در شهرسازي و خانهسازي و راهسازي داريم و نهايتاً هم بايد يك تشكيلات علوم انساني اينها را راهنمايي و هدايت كند. اين نابسامانيها به علت عدم توجه به علوم انساني و رشد آن است. بنابراين شناخت فرنگ بومي و بوميسازي بسيار كار خوبي است، ولي بايد به جنبههاي مثبت توجه نمود و از ابعاد منفي اهتراز كرد.
چگونه ميشود بين علوم انساني و مسائل جامعه پيوند ايجاد كرد و علوم انساني را كاربردي نمود؟
از طريق مدارس و مطبوعات و غيره اول بايد نيازهاي جامعه را به جامعه تفهيم كنيم. خيلي از مردم نميدانند چه نيازهايي دارند، حتي بعضيها امكانات زيادي هم دارند ولي نيازهايشان را نميشناسند. مثلاً در جامعه ميگويند براي سلامتي اهالي تهران در يك سال بايد 10 تن نمك يددار مصرف شود ولي ميبينيد كه يك تن هم مصرف نشده، اين به اين معني نبوده كه جامعه به نمك يددار نياز نداشته بلكه نياز خودش را تشخيص نداده است. خيليها نيازها و بيماريهايشان را نميشناسند، چقدر از مردم مشكل چربي و قند خون دارند ولي تشخيص نميدهند و به سراغ درمان هم نميروند، پس بايد يك نوع نيازشناسي و دردشناسي كرد.
نخست بايد به مردم بگوييم شما اين مشكلات اخلاقي را داريد بايد برطرف كنيد، اول بايد امكانات را بشناسيم بعد به سراغ ارزشيابي در كلاس درس برويم. مثلاً يك مقدار نور لازم است، استاد يك تريبون، يك وايتبرد، يك ويدئو و خيلي چيزهاي ديگر ميخواهد، تمام اين امكانات را بايد فراهم و بعد ارزشيابي كنيم. متاسفانه در فرهنگ ما يك بينش غلطي وجود دارد كه ميگويند هر كس كفش ندارد نگاه كند به كسي كه پا ندارد. بله براي شكر الهي بايد اين كار را كرد ولي از آن طرف هم خداوند فرموده اگر براي نعمتها شكر كردي، نعمتها زياد ميشود ولي اگر كفر ورزيديد عذاب ايجاد ميشود. يعني به دست بالا هم بايد نگاه كرد. اگر قرار باشد ما نگاه كنيم به افغانستان و افغانستان نگاه كند به زيمباوه و آن هم به آفريقاي سياه كه همه روز به روز عقب ميروند. از باب اينكه انسان شاكر باشد و معترض نباشد بايد به دست پايين توجه كنيم ولي از آن طرف به پيشرفتها هم بايد توجه كنيم و همه سمت و سوي ما به سمت يك انسان كامل باشد و شاخصهاي پيشرفت را در خودمان توسعه بدهيم و تقويت كنيم. وقتي نيازها شناخته شد آن وقت نقش علوم انساني در برآورده كردن نيازها مشخص ميشود.
در راستاي توسعه پژوهشهاي علوم انساني و توجه به آن، چند سالي است كه جشنواره بينالمللي فارابي برگزار ميشود ، به نظر شما اين جشنواره چه تاثيري در ارتقاء علوم انساني دارد؟
خيلي مهم است. نام جشنواره و علوم انساني را كه به كار ميبريم، در ترويج اين دانش خيلي موثر است و اين نام را در جامعه فرهنگي برجسته ميكند، حتي در دانشگاه موجب ميشود افرادي كه در علوم انساني آثار خوبي بوجود آوردند، آنها را به جشنواره بفرستند كه يك نوع تبليغ براي علوم انساني و گسترش آن است. وقتي به آثار برگزيده جايزه ميدهند، مردم متوجه اهميت علوم انساني ميشوند. در حال حاضر در بسياري از بخشهاي اجتماعي ما دكتراي علوم انساني را به رسميت نميشناسند. بسياري از مردم سوال ميكنند مگر ادبيات و حقوق مقطع دكتري دارد، اصلاً باوري به اين مسئله ندارند. اين امر نشان ميدهد كه ما از طريق وسائل ارتباط جمعي كوتاهي كرديم و علوم انساني را به مردم معرفي نكرديم.
در اين زمينه پژوهشكده مطالعات فرهنگي و اجتماعي وزارت علوم هم ميتواند خيلي موثر باشد به شرطي كه فقط به دنبال كار آكادميك نباشد، كارهاي تبليغاتي هم در راديو و تلويزيون داشته باشد.بنابراين از طريق جشنواره بينالمللي فارابي ميتوانيم به آثاري كه درعلوم انساني تنظيم و تاليف شده توجه كنيم. حال جايزه شايد مهم نباشد ولي توجه مهم است و بزرگان مملكت ما بايد توجهشان به اين حوزه جلب شود. بنابراين بايد هر سال امكانات بيشتري براي جشنواره فراهم كنند. براي مثال در رشته ادبيات آثاري كه از خارج كشور به جشنواره ارسال شده، زياد نبود در حالي كه در خارج از ايران، آثار زيادي توليد ميشود. در سراسر شبه قاره هند، در كشورهاي عربي و اسلامي و در اروپاي شرقي و غربي رشتههاي ادبيات تطبيقي و يا ايرانشناسي و شرقشناسي تدريس ميشود و آثار توليد ميكنند. ولي به علت عدم اطلاع رساني صحيح يا عدم توجه، همه آثار فرستاده نشده است.
براي دانشگاهها نيز بايد وظيفه تعيين كرد يعني همكاري در ارزيابي آثار پژوهشي براي جشنواره فارابي را جزيي از موظفي اساتيد به حساب آورد و از اين جهت براي داوران امتياز قائل شد. امكانات جشنواره كم است و از آنجا كه دبيرخانه مجبور است از وقت استراحت دوماهه اساتيد در تابستان استفاده كند، بايد مزيت همكاري با جشنواره فارابي را بالا برد كه اين كار به برنامهريزي دقيقي نياز دارد.
وضعيت پژوهش در رشته شما (زبان و ادبيات فارسي) چگونه است و چگونه ميتوان به سمت بهبود آن حركت كرد؟
در رشته زبان و ادبيات فارسي حتي رشته زبان شناسي و زبانهاي باستاني و زبان و ادبيات عرب كه به زبان ما مربوط و متصل است، در اين رشتهها كه مربوط به زبان است ما در يك بخش به توليد ادبي يعني تربيت شاعر، نويسنده، داستاننويس، نثرنويس، روزنامهنگار، گزارشگر و حتي خطابه نياز داريم. ما بايد گوينده تربيت كنيم كه در اين رشتهها بتوانند فصيح و بليغ صحبت كنند و بنويسند. بنابراين به توليد ادبي مثل داستان كوتاه، رمان و يا شعر در مطبوعات و ادبيات مطبوعاتي نيازمند هستيم و در بخش ديگر به تحقيق ادبي در سبكشناسي، در نقد ادبي و در زبانشناسي نياز داريم. در تحقيق به روش تحقيق نياز داريم. بنابراين بايد به روش تحقيق خيلي توجه كنيم. در اين زمينه كتاب كم داريم و كتابهاي خوب تعريف نشدهاند مانند روش تحقيق در هنرها و ادبيات و توسعه رشتههاي ميانرشتهاي مثلاً روانشناسي ادبيات و جامعهشناسي زبان.
در حال حاضر در دانشكدهها و در رشتههاي علوم انساني و اجتماعي ارتباط خيلي كم است. در علوم اجتماعي بيشتر ولي در علوم انساني و بويژه در ادبيات ارتباط كم است. مثلاً در دانشكدة ما در گروه زبانشناسي، ادبيات انگليسي، رشته فرانسه و تركي استامبولي و اسپانيولي و فارسي و عربي و فلسفه، معمولاً ارتباطي بين افراد نيست. فقط در راهرو كه رد ميشويم سلام ميكنيم و در جاي ديگر يكديگر را ملاقات نميكنيم. در نتيجه رشتههاي ميانرشتهاي كم بوجود ميآيد.
نكته ديگر اينكه متاسفانه پژوهشهاي ما خيلي پيشرفته نيست، بايد دورههايي مثل آموزش ضمن خدمت كه براي كارمندان ميگذارند، در دانشگاه ما بايد براي پژوهش و آشنايي با روشهاي نوين پژوهش بگذاريم و كارگاههاي تحقيقاتي برپا كنيم. در طول سال يك ماه را بايد كاملا به اين كار اختصاص دهيم. خود استادان و همكاران ما بايد اين احساس نياز را داشته باشند و از مسئولين دانشگاه بخواهند كه كارگاههاي روش تحقيق را برگزار كنند. روش تحقيق اگر تدريس نشود، طبعاً تحقيقي انجام نميشود و تحقيقها به رونويسي تبديل خواهد شد.
پژوهش در رشته ما پيشرفته نيست و فقط نخبگان هستند كه چند كتاب محدود بوجود ميآوردند كه قابل استفاده است. ما به شناخت روشهاي تحقيق و برگزاري كارگاههاي روش تحقيق و استفاده از روش تحقيق در علوم اجتماعي و انساني نياز داريم.
در پايان از شما و نشريهتان كه به اين نكته توجه كرديد و پژوهشكده و مسئولين آن كه به اين امر توجه داشتند، ممنون هستم و اميدوارم در آينده علوم انساني و علوم اجتماعي در جامعه ما رشد و گسترش مطلوبي پيدا كند.
|