فارسی | English | العربی

ورود اعضای سایت

نام كاربری
كلمه عبور
 
        فراموشی كلمه عبور
        عضو جديد
 
ديدگاه‌ها |

  ريشه مشكلات علوم انساني در آموزش‌هاي قبل از دانشگاه

دكتر غلامعلي افروز، استاد برجسته روان‌شناسي و كودكان استثنايي دانشگاه تهران است. ايشان همچنين رياست دانشكده روان‌شناسي و علوم تربيتي دانشگاه تهران را برعهده دارند. اين استاد گرانقدر داراي سوابق اجرايي و دستاوردهاي آموزشي و پژوهشي متعدد و ارزشمندي است. همچنين از دكتر افروز مقالات و كتب متعددي به چاپ رسيده است. آنچه در ادامه مي‌آيد مشروح گفتگوي صورت گرفته با ايشان است.

 

وضعيت فعلي علوم انساني را چگونه ارزيابي مي‌كنيد؟

بدون ترديد چگونگي نگرش‌هاي فرهنگي نسبت به «علوم انساني» نقش به سزايي در منزلت و جايگاه آن در جامعه‌ي ايران اسلامي داشته است. نگاه تحليلي به تاريخ فرهنگ و تمدن ايران اسلامي بيانگر اين حقيقت است كه همواره توليد انديشه‌هاي پويا و پردازش آنها توسط انديشمندان هوشمند و صاحبان تفكر واگرا در حوزه‌ي علوم انساني بوده است. غالب خانواده‌ها فرزندان مستعد و سرآمد خود را براي درك هرچه بيشتر زبان و ادبيات فارسي، مفاهيم فلسفي و علوم قرآني هدايت مي‌نمودند. اصولاً آدم باسواد و متفكر و فرهيخته و دانشمند به كسي اطلاق مي‌گرديد كه در عرصه‌ي علوم انساني، بيان و كلام، نگارش و تحرير و تبيين مفاهيم نظري و پردازش نظريه‌هاي نوين بيشترين ورود و تبحر را داشت.

پيشتر به طبيبي حكيم مي‌گفتند كه علاوه بر دانش و تخصص در حوزه علوم زيستي و پزشكي، شاكله شخصيتي او با معرفت و حكمت اسلامي آراسته بود.

از همين رو دولتمردان و كارگزاران جامعه همواره تلاش مي‌نمودند در اداره امور و توسعه كشور از معاضدت، مشاورت و راهنمايي مؤثر ايشان استفاده نمايند.

عمدتاً صاحب‌نظران هوشمند و آينده‌نگر علوم انساني در آفرينش بسترهاي علمي و پژوهشي، ترغيب علاقه‌مندان مستعد، علاقمندان به علوم و فنون نوين و بهره‌گيري از يافته‌هاي علمي و صنعتي بيشترين نقش را داشته‌اند.

با يك بررسي مقايسه‌اي به روشني معلوم مي‌گردد كه غالب شخصيت‌هاي برجسته و مفاخر فرهنگي كشورهاي مختلف از انديشمندان و صاحب‌نظران حوزه‌هاي نظري و علوم انساني مي‌باشند. بديهي است برخي از متفكران برجسته علوم انساني هم‌چون ابن‌سينا و خيام همزمان در قلمرو علوم زيستي و مهندسي محيطي نيز وارد شده و آثار ماندگاري را بر جاي گذاشته‌اند.

بدون شك رشد و تعالي فرهنگ و ارزش‌ها، تكريم كرامت انساني، تحكيم روابط خانوادگي، تقويت عزت فردي و هويت ملي در گرو پرداختن به «انسان» و علوم انساني، انديشيدن به منش، شخصيت، كرامت، عزت، ارزشمندي، سعادتمندي و منزلت رفيع انسان و توليد انديشه و تفكر در قلمرو «علوم انساني» است.

آن‌گاه كه هوشمندان جامعه، جوانان خردورز و توانا به انسان و علوم انساني مي‌انديشند، كمتر شاهد آسيب‌پذيري‌هاي فردي و كژروي‌هاي اجتماعي و سقوط ارزش‌ها و كمرنگ‌شدن هويت ملي خواهيم بود.

تحميل انديشه‌هاي مادي‌گرايانه و بعضاً استعماري در ترغيب همه هوشمندان، جوانان توانمند و خلاق براي تحصيل و اشتغال در رشته‌هاي مهندسي و خدماتي مي‌تواند سلامت عمومي و بهداشت رواني جامعه را آسيب‌پذير نمايد.

امروز علوم انساني در غربت كامل است كه ريشه آن را در آموزش و پرورش بايد جستجو کرد. يعني نظام تربيتي كشور ما به گونه‌اي است كه آموزش و پرورش ما در غربت است. معلمين ما در سطح ابتدايي از بالاترين تحصيلات علوم انساني برخوردار نيستند و جاذبه‌هاي آموزش و پرورش ما به گونه‌اي نيست كه افراد تيزهوش، خلاق، توانمند و كساني كه شخصيت آنها آميزه‌اي از عطوفت، منطق، محبت و استواري است در اين حوزه وارد شده و به عنوان الگوهاي مطلوب در كلاس‌ها قرار بگيرند. ما يك ميليون كلاس داريم و نيازمند يك ميليون معلمي هستيم كه با حوزه‌هاي روان‌شناسي تعليم و تربيت، روان‌شناسي خلاقيت و مديريت رفتار آشنايي خوبي داشته و از رضايت‌مندي شغلي و حرفه‌اي بالايي برخوردار باشند تا بتوان از آنها به عنوان گروه‌هاي مرجع، الگو و مطلوب براي فرزندانمان استفاده کرد. اين بايستگي در نظام تعليم و تربيت وجود ندارد. از طرفي وقتي دانش‌آموزان وارد سيستم مي‌شوند، در دبيرستان با رشته‌بندي‌اي روبرو هستند که متعلق به هفتاد سال گذشته است. يعني گرايش‌هاي رياضي و فيزيك و تجربي براي زماني بود كه در مجموع در کشورمان بيش از چهارصد ديپلمه نداشتيم و كسي كه ديپلم مي‌گرفت، متخصص محسوب مي‌شد و از دانشگاه خبري نبود. اما هم اکنون که ليسانس به عنوان دانش پايه حتي براي خانم‌هاي خانه‌دار مطرح است، گرايشي و رشته‌بندي كردن دبيرستان، نشاني از عقب‌ماندگي فرهنگي است و اين در حاليست که علاوه بر رشته‌بندي در مورد آنها تبليغ نيز مي‌شود که هر دانش‌آموزي كه باهوش‌تر و با معدل بالاتري است، رشته‌هاي رياضي و سپس تجربي را انتخاب کرده و افرادي که از سطح هوشي بالايي برخوردار نيستند، در رشته انساني ادامه تحصيل دهند. اين بزرگترين مشکل ما در علوم انساني است.

نكته مهمتر اينكه مي‌بينيم كلاس‌هاي كنكور وارد عرصه شده و دانش آموزان تبديل به افراد تست‌زن مي‌شوند. کنکورگري رونق يافته، مکان‌هاي تست‌زني فراگير و اضطراب حاكم مي‌شود.  اين تست‌زني به راهنمايي هم راه پيدا كرده و تبليغات كنكور و تست به اندازه‌اي در صدا و سيما، به خاطر درآمد اقتصادي زياد است كه فاجعه‌اي براي كشور درست كرده که معناي آن القاء عدم اعتماد و اطمينان محصلان به تعليم و تربيت رسمي كشور است. اين در حالي است كه هم سوالات کنکور از کتاب‌هاي رسمي نظام آموزشي ماست و هم  معلمان ما توان انتقال مطالب آن را دارند، پس اين كلاس‌هاي كنكور براي بي‌محتوا كردن نظام رسمي آموزش كشور است که با خود سقوط نظام ارزشي را نيز به همراه دارد. چرا که  باور دانش‌آموزان به معلم‌ها را كمتر مي‌کند.

من معتقدم که در آموزش و پرورش بايد يك ديپلم عمومي كاربردي به همه داده شود که با همين سواد وارد دانشگاه شده و انتخاب رشته کنند. موضوعي که در کشورهاي توسعه‌يافته جهان از نظر تعليم و تربيت، نهادينه شده است. وضعيت علوم انساني ما قبل از ورود به دانشگاه در نهايت بي‌ساماني است اما در دانشگاه وضعيت نسبتاً خوبي حاکم است. نگاه به علوم انساني بايد بومي و فرهنگي باشد. در حوزه‌هايي مثل روان‌شناسي، تعليم و تربيت، جامعه شناسي، علوم سياسي و روابط بين‌الملل که حوزه‌هاي موثري هستند، بايد با نگاه فرهنگي و بومي بازنگري صورت بگيرد تا بتوانيم توليدات بومي داشته باشيم.

هم‌اکنون در دانشگاه‌هاي ما توليدات بسيار ضعيف است. غالب مطالب ترجمه يا مونتاژ يا تأليف‌هاي ضعيف است و ما بايد توليد خلاقانه در عرصه‌هاي علوم انساني به خصوص در حوزه‌هاي روان‌شناسي، علوم اجتماعي، علوم سياسي و تربيتي داشته باشيم چرا که اين رشته‌ها بسيار مهم هستند. در عرصه هنر نيز براي ارتقاء آن بايد يك بازنگري اساسي به نظام متوسطه داشته باشيم و رشته‌هاي موجود را برداريم تا همه يكسان شده و در دانشگاه انتخاب رشته انجام گيرد. معلمان فني و قوي وارد مدرسه كنيم تا دانش‌آموزان شيفته معلم خود شوند.

در دانشگاه نيز براي ارتقاء اين حوزه بايد دو نکته را مدنظر قرار داد: نخست اينکه اساتيد باسواد،  متدين و فرهنگي را در علوم انساني بيشتر کرده و نگاه فرهنگي را حاکم کنيم. صرف داشتن يک ديپلم از ايران و يک مدرک جامعه‌شناسي از اروپا براي استاد دانشگاه شدن کافي نيست چرا که در بسياري از موارد، در مؤلفه‌هاي فرهنگي اصلي و ارزش‌هاي ديني برخي از اساتيد ضعف‌هايي وجود دارد. در استخدام اساتيد بايد دقت زيادي داشت.

دوم اينكه بايد در حوزه علوم انساني، محتوا و توليداتمان را قوي‌تر و غني‌تر كنيم.

بايد گفت که خوشبختانه جشنواره فارابي در چند سال گذشته نقش اساسي را در اين زمينه داشته است.

به نظر شما جشنواره بين‌المللي فارابي چه تاثيري بر رشد علوم انساني در ايران دارد؟

چون جشنواره فارابي مربوط به علوم انساني است، براي ايجاد عرصه رقابت‌هاي علمي و پژوهشي در حوزه علوم انساني يك گام اساسي است كه ما يافته‌هاي نوين در اين عرصه را ارزيابي کرده، به آنها بها داده و مورد تمجيد و تشويق قرار دهيم. جشنواره فارابي مي‌تواند فوق‌العاده مؤثر باشد به شرط اينكه در اين جشنواره افرادي كه در حوزه داوري قرار مي‌گيرند از نخبگان و برجستگان اين حوزه بوده و نگرشي عميق داشته باشند.

شرط دوم اثرگذاري اين است كه واقعاً يافته‌هاي برتر علوم انساني را مد نظر قرار دهند نه آنچه فقط به دبيرخانه مي‌رسد. يعني آثاري كه به دبير خانه مي‌رسد ممكن است از سطح متوسط يا پايين‌تر از متوسط برخوردار باشد و ما بايد تلاش کنيم بهترين‌ها را پيدا کرده و به آنها جايزه بدهيم. در واقع دبيرخانه فارابي بايد با چراغ به دنبال مطلوب‌ها گشته و آنچه برتر است انتخاب كند که اين فلسفه وجودي جشنواره است.  بايد در کل گستره علوم انساني در ايران، با ديدي دقيق و نقادانه و با توانمندي و بصيرت و بدون وابستگي خاص سياسي و اجتماعي و به دور از هرگونه بخل، حسادت و كوته بيني، آثار را هرچند يك سرمقاله، مقاله چند صفحه‌اي، يك كتاب و يا يك اثر پژوهشي باشد، مورد بررسي قرار داده و در بين آنها به دنبال نوآوري‌ها بود. ممكن است يک يادداشت دو صفحه‌اي در جهان بسيار راه‌گشا باشد. يا يک انشاء را كه كسي نوشته و تحولي در منطقه ايجاد كرده، اگر توليد ذهني خود اوست، بايد جايزه داد. اما كارهاي تكراري، مونتاژي و تعريف‌هاي متوسط را اگر بخواهد ارزيابي كند به عنوان الگو مطرح مي‌شوند و ديگران خواهند گفت که اين آثار چيزي براي ارائه نداشته‌اند و انگيزه تلاش براي انسان بوجود نمي‌آيد. فارابي در حوزه علوم انساني بايد انگيزه ايجاد کند. دليلي براي برگزاري هرساله جشنواره فارابي نيست. اين جشنواره مي‌تواند هر دو يا سه سال برگزار شود و نيازي هم به پرداختن و جايزه دادن به همه رشته‌ها نيست. مي‌توان هر سال سه يا چهار اثر را معرفي كرد و نه 20 اثر را. به عنوان نمونه مي‌توان به دنبال آثار برتر ايران شمول و جهان شمول بود که مؤلفه‌هاي تازه و نو داشته و انديشه‌هاي جديد را در کشور  فعال كند، آثاري که اثر بخش بوده و مهندس و دكتر پرور باشد و مديريت كشور را به هم ريخته و يافته‌هاي راهبردي اساسي براي كشور ايجاد كند و راهگشا باشد، ولو اينكه چند صفحه بيشتر نباشد. به دنبال کميت و سنگ ترازو نباشيم. به همين جهت است که کار سخت مي‌شود.

به نظر مي‌رسد ديگر جشنواره‌ها از جمله خوارزمي به اين نكته توجه دارند، چرا که به دنبال خلاقيت دانش آموزان بوده و بخش اعظمي از فرآورده آن‌ها نيز همين امر را نشان مي‌دهد.

فارابي هم حتماً بايد به دنبال خلاقيت و نوآوري باشد تا علوم انساني ارتقاء پيدا کرده و معنا داشته باشد. جشنواره فقط جايزه دادن نيست، بايد به دنبال ايده‌هاي نو و فرآورده‌هاي خلاق و بديع بگرديم. بايد به دنبال افراد باهوش و خلاق باشيم و اين فرآورده‌هاي خلاق را به عنوان يافته‌هاي مطلوب و نو به علاقه‌مندان علوم انساني معرفي كنيم تا همه معناي اختراع در حوزه علوم انساني را مشاهده کنند.

مخترعي که در حوزه علوم تجربي يك دستگاه جديد و پركاربرد اختراع مي‌كند در خوارزمي و ديگر مراسم‌هاي جهاني جايزه مي‌گيرد چرا که اختراع او جديد است و تقليد هم نيست. ما هم بايد در علوم انساني دنبال اين باشيم، اگرچه دو سال طول بكشد و هر دو سال يك بار جشنواره بين‌المللي فارابي برگزار شود.  

به هر حال بايد به دنبال نوآوري بود. ممكن است از يك دانش آموز دبيرستاني يك انشاء پيدا كنيم كه به قدري نوآوري دارد كه شايسته جايزه است. اصل صحبت در اين است كه جشنواره فارابي و دبيرخانه آن خيلي زحمت مي‌كشد، ولي براي بهبود كار آن بايد تلاش بيشتري كرد. بايد ببينيم چه كاري مي‌توان انجام داد تا زمينه جذب و جلب كارهاي نو و صاحبان انديشه خلاق را پيدا كنيم.

آيا جشنواره بين‌المللي فارابي توانسته است به جايگاه شايسته‌اي ميان اصحاب علوم انساني دست يابد؟

بله، جشنواره بين‌المللي فارابي جايگاه خود را پيدا كرده چرا که قوي و غني است. اما خيلي از دانشجويان و اساتيد توانمند و خلاق در علوم انساني با معيارهاي جشنواره فارابي آشنايي ندارند. مثلاً همين‌گونه مصاحبه‌ها خيلي مؤثر است و مي‌تواند در تيراژ وسيع‌تري به همه دانشگاه‌ها و حتي دبيرستان‌ها فرستاده شود. به عنوان نمونه اگر دكتر عليخاني و همكارانشان تلاش كنند و با تبليغات موثر به اطلاع همه برسانند كه معيارهاي جشنواره فارابي چيست و روي همان هم بايستند، يقيناً ما هر سال چند كار نو خواهيم داشت. بايد از افراد صاحب‌نظر نيز پرس‌و‌جو كرد كه مثلا در هنر و روان‌شناسي چه حرف‌هاي تازه‌اي زده شده، يعني ما بايد  متفكران خلاق را پيدا كرده و به دنبال آثار تازه آنها باشيم. گاهي يك متخصص علوم انساني نظر مهم خود را تنها در يك سخنراني اعلام داشته است يا در برنامه‌اي در تلويزيون به طرح نظرش مثلاً در ارتباط با ازدواج يا تربيت يا هر مورد ديگري كه در حوزه علوم انساني باشد، پرداخته است. بايد اين موارد را نيز بررسي كرد. همه بايد بدانند جشنواره فارابي اتاق فكري است كه مي‌خواهد آثار شفاهي، قلمي و غيره را مورد بررسي قرار دهد.

از سوي ديگر، جشنواره فارابي بايد آيين‌نامه‌اش را عوض كند و به دنبال كميت نباشد که مثلاً تحقيقات زير 200 صفحه مورد قبول نيست. شايد يک مقاله پنج صفحه‌اي حرفي براي گفتن داشته باشد. بايد اساس‌نامه و نظام مديريت بازبيني شود و به دنبال آثار برتر باشيم. هيئت داوران بايد دوره ديده و ثابت باشند، بايد معني خلاقيت را بدانند، بايد قدرت تشخيص بين يك اثر خلاق و يك اثر كليشه‌اي را بدانند، قدرت كشف خلاقيت را داشته باشند و به اثر فارغ از نويسنده آن نگاه کنند و بدون نگاه شخصي و سليقه‌هاي شخصي نظر دهند.

وضعيت پژوهش در رشته شما، يعني روان‌شناسي تعليم و تربيت چگونه است؟

در مجموع رضايت بخش است. البته در بعضي از رشته‌ها و گرايش‌ها، كثرت دانشجويان دكتري و قلت استادان بصير و توانمند باعث شده كه استادان منفعلانه عمل كنند. گروه‌هاي آموزش و پژوهش در دانشگاه‌ها  بايد چشم‌اندازهاي خود را در 50 ساله آينده ترسيم كنند و بدانند كه حداقل در 30 سال آينده چه چيزي لازم دارند. بايد دور از وضعيت موجود، مطلوب را بازشناسي و افق‌هاي پژوهشي را با نگاه خلاق ترسيم كنند. بايد زنجيره موضوعات پژوهشي را براي دانشجويان توانمند و خلاق تبيين كنند تا هر دانشجو بتواند يك حلقه را بگيرد که سر آن حلقه در اختيار استادان و گروه‌هاي برجسته پژوهشي باشد. تا زنجيره يافته‌هاي پژوهشي در يك محور راهگشا و پاسخگوي مشكلات اساسي در كشور باشد. اين کار مدتي است که آغاز شده و به تدريج در حال نتيجه گرفتن از آن هستيم. بعضي از همكارانمان در ابتداي کار آگاهي چنداني در اين خصوص نداشتند اما هم‌اکنون همه به اتفاق آرا مي‌گويند که بايد چشم‌اندازها مشخص باشد. در حال حاضر چهل موضوع و محور پژوهشي مطرح شده است تا چند سال آينده دانشجويان توانمند صدها عنوان فرعي از اين‌ها را استخراج کنند. سرنخ اين پژوهش بايد در اختيار ما باشد تا  از پژوهش‌هاي متفرقه كه به هم مرتبط نيست و منجر به يافته تازه‌اي هم نمي‌شود، دور باشيم. چون حوزه گروه بايد مشخص باشد و ما در صدد تخصصي کردن آنها باشيم. به همين جهت متخصصين گروه‌هاي آموزشي و پژوهشي بايد چشم‌اندازهايي را براي خود ترسيم و تبيين کنند. در خصوص هر عنواني بايد فلسفه‌اي وجود داشته باشد تا بدانيم در کجا هستيم و به کجا بايد برسيم. ما در خيلي از موارد پس‌روي داريم چرا که استادان ما منفعلانه برخورد مي‌كنند.

در رشته آموزشي ما در حال حاضر رهبري پژوهشي کم است. ما رساله محور شده‌ايم و صاحب رساله هم موضوع محور مي‌شود. معاونت‌هاي پژوهشي دانشگاه‌ها هم متأسفانه در اين زمينه خيلي موفق عمل نكردند چون مديريت و رهبري پژوهشي به نحو شايسته‌اي در دانشگاه‌ها صورت نمي‌گيرد.


 

۰۷ مرداد ۱۳۸۹


ارسال به دوستان l

پرش به بالا

l  چاپ صفحه


Copyright By F.A All rightes Reserved

 

طراحی و برنامه نویسی ::: شرکت راوک نگار پارس www.ravaknegar.net