فارسی | English | العربی

ورود اعضای سایت

نام كاربری
كلمه عبور
 
        فراموشی كلمه عبور
        عضو جديد
 
نشریه |
  آسيب‌شناسي مطالعات ميان‌رشته‌اي در علوم انساني / دكتر ابوذر گوهري مقدم

  








در كنار مزايا و محاسن مطالعات ميان‌رشته‌اي و استدلال‌هاي موافقين آن، نبايد چشم بر نظرات مخالفين اين‌گونه مطالعات و نقدهاي آنها فرو بست. مسلماً توسعه علوم در حوزه‌هاي مختلف مستلزم رويكرد همه جانبه‌نگر و كل‌گرايانه، جهت درك پديده‌ها و توضيح امور مي‌باشد. در اين راستا يكي از روش‌هاي رسيدن به اين مقصود داشتن تحليل از جنبه‌هاي مختلف علمي و به عبارت بهتر رويكردي چندرشته‌اي و ميان‌رشته‌اي است. با اين وجود در كشور ما و نيز در ساير كشورها تنها به جنبه‌هاي مثبت رويكردها و مطالعات ميان‌رشته‌اي پرداخته شده است. نبايد فراموش كرد كه چنين رويكردها و روش‌هاي مطالعاتي داراي معايب و كاستي‌هايي نيز مي‌باشد. هدف اين نوشتار بررسي آسيب‌شناسانه (هرچند به شكل مختصر) جهت رفع ضعف‌هاي چنين مطالعاتي مي‌باشد. حداقل ارائه انتقاداتي از اين رويكرد مطالعاتي (ميان‌رشته‌اي)، مي‌تواند محققان را در انجام بهتر تحقيقات خود ياري رساند. در اين راستا مهمترين انتقادات به مطالعات ميان‌رشته‌اي را مي‌توان به شرح ذيل خلاصه نمود:

 

1- مطالعات ميان‌رشته‌اي از آنجا كه تلاش دارد مفاهيم تخصصي را از رشته‌هاي مختلف وام گرفته و جهت تبيين جديد استفاده نمايد، عمدتاً فاقد انسجام  مفهومي  هستند.  هر چندتلاش در جهت تئوريك كردن مفاهيم علمي در حوزه‌هاي مختلف امري قابل تحسين است ولي در نظر نگرفتن كامل و دقيق شرايط و حيطه كاربرد مفاهيم از رشته‌اي به رشته ديگر، در كنار عدم تسلط محقق علوم اجتماعي حداقل در يكي از رشته‌هاي مربوط، سبب مي‌شود نوعي گسست مفهومي و معنايي در مسايل بوجود آيد. از سوي ديگر عدم قطعيت‌هاي موجود در يك شاخه از علوم انساني و عدم اجماع متخصصان آن رشته به طور ناخودآگاه و بعضاً آگاهانه وارد مطالعات ميان‌رشته‌اي مي‌شود به نحوي كه نتيجه كار نمي‌تواند فارغ از ملاحظات مختلف و برداشت‌هاي متفاوت دانشمندان يك حوزه و يا چند حوزه مرتبط با مطالعه ميان‌رشته‌اي باشد. به عنوان نمونه دانشمند جامعه‌شناسي كه جهت تبيين يك رفتار اجتماعي از مفاهيم و چارچوب‌هاي علم سياست و اقتصاد و مردم‌شناسي استفاده مي‌كند نمي‌تواند به طور كامل ادعا نمايد تنها يك برداشت مشخص از مفهوم وام گرفته شده از اين رشته‌ها را اقتباس نموده و به مساله‌اي جديد دست يافته است كه توان تبييني بيشتري دارد؛ چرا كه چنان‌كه ذكر شد همه دانشمندان يك حوزه علوم انساني در مورد مفاهيم مورد استفاده خود اجماع نداشته و بعضاً در مورد برخي مفاهيم به عدد نويسندگان آن موضوع، تعريف وجود دارد. اين امر سبب عدم  انسجام  و  ابهام  در  نتيجه  يك  مطالعه ميان‌رشته‌اي مي‌شود. از سوي ديگر بايد توجه كرد وام گرفتن مفاهيم يا روش‌ها از علوم مختلف جهت حل مساله‌اي در علم ديگر، نمي‌تواند مطالعه‌اي ميان‌رشته‌اي لقب بگيرد. هر چند اين امر چنانكه ذكر شد داراي فوايدي است، ولي استفاده غيرتخصصي و حداقلي از يك روش يا مفهوم سبب سردرگمي موضوع و تقليل آن به امري مبهم‌تر از قبل خواهد شد. علت اين امر آنست كه هر رشته علمي داراي قواعد، مفاهيم، گزاره‌ها و شيوه‌اي خاص جهت ارتباط مفاهيم و گزاره‌هاي تخصصي خود مي‌باشد. حال آنكه در مطالعات ميان‌رشته‌اي اتخاذ روش جديد و نوين كه بتواند دو و يا چند رشته‌ مختلف را به هم پيوند دهد امري ساده و آسان نخواهد بود و ساده‌انگاري است اگر تصور كنيم مطالعات ميان‌رشته‌اي نيازمند متد و روش خاصي جهت پيوند اين مفاهيم و مسايل حوزه‌هاي مختلف علمي نيست. لذا دشوارترين كار محقق علوم انساني كه تلاش دارد از شيوه ميان‌رشته‌اي استفاده كند و نيز اساتيد و آموزگاران فن آنست كه چنين روش‌هايي را ابداع نموده و به كار گيرند و اين مساله‌اي است كه به سادگي محقق نمي‌شود.

 

2- انتقاد ديگري كه به حوزه مطالعات ميان‌رشته‌اي وارد است مربوط به آموزش و تعليم آن در دانشگاه‌هاست، بدين ترتيب كه دانشجوياني كه خود هنوز در يك رشته خاص به تبحر و تخصص لازم دست نيافته‌اند، نمي‌توانند مجموعه‌اي از مفاهيم و علوم مختلف را جهت درك بهتر مساله در مطالعه‌اي ميان‌رشته‌اي به كار گيرند. چرا كه انجام مطالعه‌اي دقيق و هدفمند مستلزم درك عميق و  داشتن  زمينه‌هاي  لازم در  يك  علم  و  به كارگيري مفاهيم و روش علم ديگر جهت تعميق دانسته‌ها و يا تكميل آن است، حال آنكه فردي كه به تخصصي لازم در يك علم نرسيده توان انجام مطالعه‌اي ميان‌رشته‌اي را ندارد. در صورتي كه مطالعات ميان‌رشته‌اي بخواهد به اهداف اصلي خود برسد مي‌بايست دانشجويان و افرادي مباني يك علم را به خوبي آموزش ديده و درك نمايند و بتواند به نوعي اجتهاد و صاحب نظري خاص در آن علم دست يابند تا بتوانند در مرحله بعد از ساير علوم بهره برده و به هدف تحقيقي خود دست يابند. در غير اين صورت داشتن معلومات كلي و سطحي از علوم مختلف هرگز نمي‌تواند وافي مقصود در مطالعه‌اي ميان‌رشته‌اي باشد.

اشكال ديگر در بعد آموزش، به عدم تناسب محتواي دروس خارج از رشته اصلي با دانشجويان بر مي‌گردد. عمده دروس يك رشته مشخص به حوزه تخصصي آن رشته مربوط بوده و ساير دروس جنبه فرعي به خود گرفته و اهتمام لازم جهت آموزش آن و نيز يادگيري از جانب دانشجويان صورت نمي‌گيرد. اين امر سبب مي‌شود رسيدن به اهداف مطالعات ميان‌رشته‌اي بسيار دشوار گردد.

مسأله ديگري كه به عامل قبلي مرتبط مي باشد. قرباني شدن حوزه‌هاي اصلي مطالعاتي و دروس اصلي يك رشته در اثر تاكيد بيش از حد به مطالعات ميان‌رشته‌اي است. مسلماً چنانكه ذكر شد رسيدن به اهداف كلي مطالعات ميان‌رشته‌اي مستلزم داشتن تخصص لازم در يك علم مشخص مي‌باشد. اگر دانشجوي علوم سياسي مسلط به مفاهيم اصلي رشته خود نباشد هر چند به طور پراكنده نيز مسايل مربوط به جامعه‌شناسي، اقتصاد، حقوق و ... را تعليم ديده باشد قادر نخواهد بود از اين علوم در راستاي درك بهتر پديده‌هاي سياسي استفاده نمايد.

 

3ـ مشكل ديگر ايجاد و گسترش مطالعات ميان‌رشته‌اي و تأسيس چنين رشته‌هايي دردانشگاه‌ها به ارتباط آنها با عمل و بازار كار برمي‌گردد. مسلماً دانشجوياني كه به جاي تخصصي خاص، مجموعه‌اي از چند علم را به عنوان مطالعه‌اي ميان‌رشته‌اي انتخاب نمودند، نسبت به همتايان خود كه تنها در يك رشته تخصص دارند يكسان تلقي نمي‌شوند. عمدتاً مؤسسات و بازار كار ترجيح مي‌دهند متخصص يك رشته وفن را استخدام نمايند تا فردي كه در چند رشته مطالبي را آموخته و احتمالاً در هيچيك متخصص نيست. از سوي ديگر به دلايل متعدد خود دانشجويان نيز ترجيح مي‌دهند در يك حوزه مشخص تخصص يافته تا اينكه به طور اجمالي و كلي علومي را فراگيرند. علت اين امر آن است كه مطالعات ميان‌رشته‌اي اغلب حوزه‌اي سطحي تلقي مي‌گردد و به طور نسبي متخصصان يك رشته تعصب خاصي نسبت به بكارگيري مفاهيم تخصصي رشته خود از جانب افرادي خارج از حوزه تخصصي خويش دارند. اين امر سبب واكنش منفي و غيرعلمي خواندن اقداماتي خواهد شد كه از مطالعات ميان‌رشته‌اي استفاده كرده‌اند.

 

4ـ مشكل ديگر مطالعات ميان‌رشته‌اي خصوصاً در كشورهاي در حال توسعه عدم درك فلسفه وجودي و متدولوژي صحيح آموزش و به كارگيري اين حوزه مي‌باشد. اگر تلاش‌هايي نيز در جهت ايجاد رشته‌ها و تعليم علوم ميان‌رشته‌اي صورت گرفته است شامل تدريس دروس مختلفي از دو يا چند رشته به طور جداگانه توسط متخصصان آن حوزه بدون ايجاد ارتباط منطقي و روشمند و علمي ميان آن علوم بوده است. مسلماً تدريس دروس مختلف در مطالعات ميان‌رشته‌اي بدون ايجاد حلقه واسط و بدون آموزش نحوه استفاده از اين علوم نمي‌تواند هدف آموزش را محقق سازد. به عبارت ديگر عدم ايجاد سنتز مناسب از علوم آموخته شده و عملياتي نشدن اهداف آن، از آسيب‌هاي جدي مطالعات ميان‌رشته‌اي است.

 

5ـ مشكلات اجرايي و هزينه‌اي در پيشبرد مطالعات ميان‌رشته‌اي نيز از محدوديت‌هاي اين امر مي‌باشد. به كارگيري اساتيد مختلف از رشته‌هاي گوناگون در يك برنامه علمي ميان‌رشته‌اي منظم، به نحوي كه اعتقاد واقعي به انجام آن در آنها وجود داشته باشد امري است كه به سادگي محقق نمي‌شود. عمدتاً در دنيا، متخصصان و اساتيد به كار گرفته شده در مطالعات ميان‌رشته‌اي را، افراد تبعيدي از رشته‌اي خاص و يا افرادي كه توانايي علمي لازم در رشته خود را نداشته‌اند، مي‌پندارند؛ از اين رو تمايلات اندكي جهت ورود به دانشكده‌ها و برنامه‌هاي مطالعاتي ميان‌رشته‌اي از جانب اساتيد وجود دارد. اين اساتيد ترجيح مي‌دهند زمان خود را در رشته تخصصي خود صرف نموده و به كار پژوهش و آموزش در آن حوزه بپردازند تا اينكه خود را وارد امور جديد و رشته‌هايي نمايند كه احتمالاً آنها را با انتقادات زيادي مواجه خواهد ساخت.

 

فرجام سخن

چنانكه ذكر شد مطالعات ميان‌رشته‌اي داراي فوايد فراواني است كه رفع انتقادات و موارد فوق‌الذكر مي‌تواند راه را براي توسعه و به كارگيري مناسب آن هموار سازد. مسلماً نمي‌توان به استناد موارد فوق اقدام به حذف تلاش‌ها جهت رسيدن به اهداف مطالعات ميان‌رشته‌اي نمود ولي بايد تلاش كرد جهت درك بهتر پديده‌ها و خصوصاً پديده‌هاي مرتبط با علوم انساني در جهت حل و كاهش آسيب اقدام نمود. شايد مهمترين اقدام در اين راستا تدوين و مطالعه علمي و روشمند جهت مرتبط ساختن مفاهيم و گزاره‌هاي دو يا چند علم مختلف مورد هدف در مطالعه ميان‌رشته‌اي باشد. اگر به اسلوب مناسب در اين راه دست يابيم و بتوانيم آن را به دانشجويان تعليم دهيم مسلماً گام بزرگي جهت تكامل و تدقيق علوم انساني برداشته‌ايم. البته نبايد فراموش كرد كه لزوماً اين متدولوژي در مورد همه انواع مطالعات ميان‌رشته‌اي يكسان نبوده و بسته به مقتضيات هر علم متفاوت خواهد بود. در كنار اين مساله فرهنگ سازي و ايجاد رشته‌هاي مرتبط براساس مطالعه نيازهاي جاري كشور مي‌تواند ما را به هدف مطلوب رهنمون شود.

 

 منابع

 

1.    Davis , James , Interdisciplinary Courses and team Teaching: New Arrangements for Learning, Oryx Press, 1995, PP. 271-3  

 

2.    Edwards Alan , Interdisciplinary Undergraduate Program: A Dictionary, 2nd ed, Coply Text book, 1996, pp. 24-6  

 

3.    Klein Julie, Mapping Interdisciplinary Studies, Association of American Colleges, Vol 2, 1999. P. 28  

 

4.      Klein Julie, Interdisciplinary: History, Theory and Practice, Detroit, Wayne State University, 1990, P.203.


 




 

۱۶ شهريور ۱۳۸۹


ارسال به دوستان l

پرش به بالا

l  چاپ صفحه


Copyright By F.A All rightes Reserved

 

طراحی و برنامه نویسی ::: شرکت راوک نگار پارس www.ravaknegar.net