مقدمه
از آرمان های اولیه علوم انسانی به سعادت رساندن انسان بر اساس معرفتی نیک از خودِ انسان است. اما اگر معیارهای انسانی در دوره ای از زمان نامناسب نسبت به گذشته جلوه کند طبعا علوم انسانی طبق تعهدی که دارد به تمجید ماحصل نم یپردازد، بلکه با جرات به انتقاد می پردازد. سخن نوشتار حاضر بر این محور تمرکز دارد تا هرچند مختصر از فقر علوم انسانی در برابر فربگی دانش غیر علوم انسانی یا حتی علوم غیر انسانی سخن بگوید. در جمهوری اسلامی ایران به دنبال انقلاب اسلامی امید نوعی تحول در علوم انسانی جامعه می رفت. امیدی که اساسا انقلاب اسلامی را به دلیل خاستگاه معناگرایانه و عدالت خواهانه آن به نوعی انقلاب در علوم انسانی نیز محسوب می کرد. اما گذشت زمانه علوم انسانی را در غربتی عظیم تنها نهاد.
دوقلوهای انقلاب
حدودا دو قرن است که جهان با مدعیان جدیدی در عرصه انسان سازی روبروست. علوم جدیدی پا به گستره وجود نهاده اند و علومی دیگر با غباری سنگین برجای مانده اند. یکی از نمونه های آفت زدگی یا انزوای علوم انسانی قدیمپ به فهم جدید از دنیای نوین باز می گردد که خواسته یا ناخواسته ارمغان جامعه غرب است. از انقلاب فرانسه در1789 تا انقلاب ایران در سال 1979 یعنی نزدیک به دو قرن از عمر جامعه بشری را باید زمینه تبلور و تحول در دو رویکرد خاصبه علوم انسانی دانست. رویکردهایی در دو جهت متفاوت. هر دو انقلاب در عمل در مبارزه علیه استبداد سیاسی به بار نشستند. انقلاب فرانسه انقلابی علیه استبداد سیاسی اربابان دینی کلیسا و سوء استفاده های آنان از 5) و انقلاب ایران .p ,1983 ,Michel) الهیات معناگرا بود انقلابی علیه استبداد سیاسی اربابان ضد دین مسلمانان و استفاده آنان از امو ل بیت المال بود. در لایه های زیرینپ هریک از این دو حرکت اجتماعی می توان به رونق علوم انسانی هم توجه نمود. پس از انقلاب 1789 فرانسه جامعه اروپایی به تبع اندیشمندانی جدید در حوزه مطالعات علوم انسانی بیش از انقلاب صتعتی و دوره روشنگری به تبین مرزهای علو انسانی با سایر علوم پرداخت. تحولی شگرف که عملا منفک از اندیشه صنعتی و روشنگری در غرب نبود. یکی از مکاتب بسیار تاثیرگذار بر فرایند علوم انسانی در جهان با 2003 ) پوزیتویسم ,Comte). آثار آگوست کنت بروز کرد یا اثبات گرایی و یا مکتب تحققی به مثابه فرزندی ناخلف از علوم انسانی به تحدی جدی علیه خود علوم انسانی بدل گردید. اگر به تعبیر تاریخ دانان، انقلاب فرانسه پس از مدتی به بلعیدن فرزندان خود روی آورد، فرزند جدید علوم انسانی به قتل پدر خویش کمر بست. بال های قطور و قدیم علوم انسانی همچون فلسفه، اخلاق و الهیات و هر دانشی که به نوعی مدعی کشف، فهم و تحلیل جوه حقایق امور و رسیدن به معرفتی درخور منزلت منیع آدمی بود، بریده شد. از این منظر آنچه ما بررسی می کنیم و احیانا می توانیم بررسی کنیم، ماهیت و جوهر اشیاء نیست، بلکه تنها کشف روابط قانونمندِ حاکم بر پدیده های گوناگون و شناخت آنهاست که مورد مطالعه و پژوهش قرار می گیرد. گستردگی ادعای این مکتب به حدی بود که شاید بتوان این نگاه جدید را تحدی برای تمام علوم بشری محسوب کرد اما آثار آن بر آینده مطالعات در علوم انسانی بی بدیل بود. از آن پس واژه علم مفهومی جدید یافت و مراد از آن فهمی مبتنی بر تجربه و به عبارت ساده معاینه مراد بود و نه بیشتر. اثبات پذیری، تجربه پذیری، تکرارپذیری و در نتیجه تعمیم پذیری از شاخصه های علوم انسانی و اجتماعی بشر تلقی شد هر چند از نظر خود کنت در واقع مراد از « انسان » پوزیتویسم بنا نهادن دانش بر محور جدیدی چون بود. محوری که در آن دیگر روح انسانی از تعقیب مبدا و مقصد عالم دست می کشد تا به قوانینی جبری در طبیعت تن دهد. به دیگر سخن در این رویکرد به علوم انسانی نگاه اثباتی به پدیده های انسانی، جایگاه نگاه هنجاری بر مبنای ارزش های انسانی را می گیرد. آرمان های علوم انسانی در مسیر انقلاب اسلامی انقلاب 1357 ایران از بسیاری موارد در جهت مخالف اینپ روند بود و آرمانی اساسی در علوم انسانی را در سر داشت. از این رو ماوراء الطبیعه و مابعد الطبیعه جایگاهی سترگ در توجیه و تثبیت انقلاب بر عهده داشتند. برای بسیاری
از مبارزان انقلاب، انقلاب اسلامی در ایران یعنی انقلابی در راستای معنویت و عدالت. از این رو انقلاب فرهنگی
و در نتیجه سلامت و تقویت آموزش های بومی، اسلام و دانشگاهی در اولویت برنامه های انقلابیون قرار گرفت. ارزش ها زمینه ساز هنجارهای اجتماعی گردید و نگاه اثباتی به انسان اساسا مردود قلمداد می شد. هنوز هم گویی این ارزش ها پابرجاست. اما سخن در آنست که ناخواسته در درون گفتمان جمهوری اسلامی اولویت های توسعه در برنامه های متعدد توسعه در نظام کنونی جامعه، بیش از آنکه نزدیک به معیارهای مدنظر علوم هنجاری انسانی باشد در راستای علوم اثباتی رقم خورده است. برای بسیاری از کارشناسان اقتصادی و اجتماعی، این رویکرد چندان غریب نیست چرا که امروزه معیارهای توسعه و سنجش توسعه کمتر بر معیارهای علوم انسانی استوار است. تحول و توسعه اقتصادی و فنی جامعه و لزوم رقابت در عرصه های ملموس و مادی در نظام بین الملل ناخواسته جامعه دانشگاهی ایران امروز را نیز به سمت و سوی الگوهای پوزیتویستی به ارث مانده از انقلاب فرانسه کشانده است. در این مسیر پرتلاطم و خروشان جهانی شدن، طبعا سرمایه گذاری بر علوم انسانی که در عمل نقشی مهم و گیرا در تحولات بین المللی ندارد به دور از خرد و عقلانیت مدرن می باشد. از اینروست که می توان به خوبی دریافت که تبلیغات و تشویق های جوامع در حال توسعه از جمله جمهوری اسلامی ایران نیز جز درمان هایی موقت که معالج آن نیز به قوام و تداوم آن علاج ایمان لازم را ندارد، تعبیر می گردد. حال آنکه از منظر مدیران عرصه علمی و پژوهشی کشور نیز که عموما در طیف اندیشه ای و تخصصی غیر علوم انسانی قرار دارند، خروجی هر نوع سرمایه گذاری از جمله تحقیقات در علوم نیست و بسیار « اقتصادی » انسانی امروزه مقرون به صرفه جالب توجه آنکه بعضا از این منظر اطلاق علم به علوم انسانی جای تامل دارد. امکان بازگشت راه بازگشت به جایگاه اولیه علوم انسانی و در نتیجه بستر سازی برای آرمان غایی جمهوری اسلامی ایران در این حوزه از مطالعات را به دور از جنجال های تبلیغاتی می توان در آسیب شناسی امور ذیل جستجو کرد: 1. علوم انسانی در طی دو قرن اخیر با رونق رویکرد کمی و تجربی عملا از غایت کیفی و تحلیلی خویش فاصله گرفته است. از این رو علوم انسانی به مثابه مادر سایر دانش های بشری، امروزه در عمل به تابعی از علوم عینی تبدیل شده است. به همین میزان انتظار از علوم انسانی کاهش یافته و دانشمندان این رشته از کرامت لازم برخوردار نیستند. 2. بازتاب ملموس این نوع بی مهری در کشورهای در حال توسعه همچون ایران منجر به مطالبه نسخه های فوری و پژوهش های زودبازده برای معالجه بحران های کلان اجتماعی شده است. حال آنکه شرط موفقیتِ پژوهش های بنیادین در این حوزه، پرهیز از شتاب زدگی و گریز از تعمیم کپی های بیگانه به وضع خودی است. 3. این انتظار کارکردگرایانه و مدیریت تکنیکی و تاکتیکی حاکم بر علوم انسانی، طبیعتا باعث گردیده تا حمایت های مادی و معنوی از پژوهش های این رشته نیز به شکل حداقلی صورت گرفته و لذا توقع نادرست عموما آنست تا محققان این حوزه نیز همچون سایر علوم به خوداتکایی و خودکفایی در تامین هزینه های خویش دست یابند. در حالی که بسترهای لازم حتی در راستای تربیت و حمایت از نیروی انسانی کارآمد و نخبه در این رشته نیز فراهم نگردیده است. 4. آفت بزرگ چنین نگاهی به علوم انسانی کشور موجب گردیده تا پدیده فرار مغزها در بسیاری از کشورهای در حال توسعه از جمله جمهوری اسلامی ایران، بازاری پررونق از سرمایه انسانی رایگان را روانه مراکز تحقیقاتی و دانشگاهی جهان معروف به توسعه یافته نماید. سرمایه ای که بدون هیچگونه تردیدی توسعه جامعه غربی معاصر مدیون آنست. حال باید پرسید با حاکمیت چنین گفتمانی در جامعه امروزی، در ایران 1404 جایگاه علوم انسانی کشور چگونه خواهد بود؟ چند پیشنهاد شاید بتواند آینده علوم انسانی ایران را از مظلومیت مضاعفی در آینده نجات دهد: 1.باید اعتراف کرد که همت وزارت علوم تحقیقات و فناوری در برگزاری هر چند دیرهنگام جشنواره بین المللی فارابی نشان از اراده ای سترگ در تقویت علوم انسانی کشور می باشد. اما فراتر از صرف معرفی نخبگان علوم انسانی و اسلامی، حداقل به مشورت گرفتن این اشخاص در مراکز تصمیم گیری کشوری به ویژه در تدوین اسناد علمی کشور و طراحی قوانین توسعه ملی می تواند از غربت این دانش تمدن ساز بکاهد. 2. همچنین در سال های اخیر وزارت علوم با هدف کاربردی کردن علوم انسانی گامی بلند در جهت توسعه علوم میان رشته ای برداشته است. اما این اقدام شایسته، محتاج مراقبت است تا مبادا علوم انسانی با غلطیدن در وادی روزمره گی از اصالت و رسالت اولیه خویش بازمانده، به ابزار توسعه اقتصادی و نه توسعه انسانی بدل گردد. 3. تلاش در راستای جهانی کردن آرمان های انسانی انقلا اسلامی بدون ارائه الگوهایی از دانش انسانی این مرز و بوم، ناتمام خواهد بود. در کنار تولید ادبیات بومی در حوزه های مختلف علوم انسانی باید توجهی خاص به زبان دوم جهان اسلام یعنی زبان و ادبیات فارسی مبذول شود. شاخه ای از علوم انسانی که با هویت ملی-دینی ما آمیخته است.4. قانونمندی و معضلات فرهنگی در ذهن و زبان ایرانی و به عبارتی از بین بردن فاصله قانون و اجرا از یک طرف(برای یک بررسی نیکو در این زمینه با تاکید بر جامعه شناسی 110 ) و علم و - حقوق نک: ژرژگورویچ، 1358 ، صص 101 جامعه از طرف دیگر، دغدغه دیرین جامعه ایرانیست، تقویت بهینه سرمایه اجتماعی تنها از طریق آموزش و پژوهش صحیح در علوم انسانی میسر خواهد بود. 5. صادرات دانش انسانی در کنار قابلیت بخشی به توان جذب نخبگان، محققان و دانشجویان خارجی در کشور، و در یک کلام، تربیت و توسعه سرمایه انسانی در این حوزه می تواند دوام و قوامی به مراتب بیشتر از سایر روشها در نهادینه کردن سرمایه های اقتصادی-اجتماعی ایران عزیز داشته باشد.