|
دکتر بهرام اخوان کاظمی،دانش آموخته کارشناسی ارشد معارف اسلامی و علوم سیاسی دانشگاه امام صادق(ع) در سال 1370 و دارای مدرک دکترای علوم سياسي(گرایش اندیشه های سیاسی) از دانشگاه تهران در سال 1377 می باشد.وی اولین دانش آموخته دکترای علوم سیاسی دانشگاه تهران بعد از انقلاب اسلامی است.در سوابق ایشان 18 سال سابقه مدیریت پژوهشی در سطح کشور و سابقه تدریس در دوره های مختلف دانشگاهی مشاهده می شود و هم اکنون با مرتبه دانشیاری،در دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه شیراز مشغول تدریس در رشته های علوم سیاسی و حقوق عمومی و بین الملل می باشد.دکتر اخوان کاظمی تاکنون بیش از 200مقاله پژوهشی، 12 تألیف مستقل و 7 تألیف جمعی داشتهاند و در 70 کنگره علمی داخلی و بین المللی با ارائه مقالات پژوهشی شرکت کردهاند.
دانشجوی نمونه دکترای کشور در سال 1375،كسب رتبه سوم كتاب سال دانشجويي در سال 1378 در موضوع امام و انقلاب اسلامي،از دين پژوهان برتر کشور در سال 84 توسط کنگره دين پژوهان و حوزه علميه قم،کسب رتبه برتر در چهارمين جشنواره بين المللي فارابي در گروه علمی مطالعات انقلاب اسلامی و امام خمینی(ره)با تألیف«بررسی ثبات یا تحول نظریه ولایت مطلقه فقیه امام خمینی (ره)»،
کسب يکي از رتبه هاي ممتاز در بخش مقالات پژوهشي اولين جشنواره ملي حکمت مطهر با مقاله:آزادي در حکومت اسلامي از منظر شهيد مطهري،کسب رتبه برتر پژوهشی در چهارمین کنگره دکترین مهدویت و نيل به عنوان «مهدی یاور» در بخش پژوهش در سال ۸۷ و دریافت لوح و تندیس از دست رياست محترم جمهوري،کسب رتبه برتر پژوهشی در بیست و پنجمین دوره مسابقات بین المللی قرآن کریم، بامقاله: امنیت فردی- اجتماعی و سیاسی ـ نظامی در قرآن و دریافت لوح تقدیر و جایزه از دست ریاست محترم جمهوري،انتخاب به عنوان یکی از نويسندگان برتر مرکز اسناد انقلاب اسلامی و یکی از نویسندگان ارزشمند تاریخ نگاری انقلاب اسلامي در همایش قدر قلم(سال89) تنها بخشی از افتخارات علمی دکتر بهرام اخوان کاظمی می باشد.
در ادامه نظرات ایشان در خصوص وضعیت علوم انسانی در جامعه علمی ایران و بومی سازی علوم انسانی را جویا می شویم.
تعريف شما از علوم انساني بومي چيست؟
از نظر اینجانب بومی کردن رشته های علمی به معنای انحصار علوم و محدود کردن تحقیقات علمی نیست چون علوم و علم آموزی قابل حصر نبوده و دارای ابعاد جهانی و فرا مرزی است.تفكربومی کردن كردن علوم انساني در حقيقت به معنای دميدن روح معنويت،تحصيل و تعليم نيّتمندانه و در مسير عبوديت الهي به پيكرهي نظام آموزش عالي كشور و بویژه به علوم انسانی است. اين تفكر و ايده؛ بر نشاط،اجتهاد،جديت،نظامسازي و نظريهپردازي علمي – و به ويژه با صبغهي اسلامي- در راستاي كسب رضايت الهي و پاسخگويي به احتياجات مادي و معنوي،ديني،انقلابي و ملي كشور و آحاد آن و نفي آفتهاي پيشيني و غرب محورانه و استعماري اين بخش از علوم تأكيد خاص ميورزد.
به نظر بنده بهتر است بجای لفظ بومی کردن علوم و از جمله علوم انسانی،از واژه روایی «علم نافع» سخن به میان بیاوریم و هدف جامعه علمی کشور را حرکت در مسیر تحقق علم نافع عنوان نماییم.در توضیح بیشتر باید افزود که پیامبر مکرم اسلام (ص) نیز همانند سایر معصومین،به وفور از علم نافع سخن رانده است همچنانکه می فرمود: «خیر العلم ما نفع»[1] یعنی بهترین علم آن است که فایده بخش باشد ، از زید ابن ارقم نقل شده است که پـيـامـبـر خـدا(ص) همواره اظهار می داشت: «اللهم انی اعوذبک من علم لا ینفع و من قلب لا یخشع و من نفس لا تشبع و من دعوة لا یستجاب لها[2] ،یعنی؛ بار خدايا! به تو پناه مى برم از دانشى كه سود نبخشد و از دلى كه خاشع نباشد و از نفسى كه سير نشود و از دعايى كه پذيرفته نگردد».
در همین راستا از امام علی (ع) روایت شده است: «لا خیر فی علم لا ینفع »[3]هیچ خیری در علم غیر سودمند نیست.در نهج البلاغه و بسیاری از روایات اسلامی،چنین علم منطبق با معروف اسلامی،با صفت «علم نافع » مورد تنویر و تبیین واقع شده و از صفات متقین به شمار آمده است.در همین راستا نگارنده در نوشتارهای دیگری با هدف ترسیم الگویی اسلامی برای تبیین علم نافع که با وصف «نافع» و «خیر» در روایات اسلامی ذکر شده،مقالاتی به رشته تحریر در آورده است و سعی نموده است با انجام چنین پژوهش هایی نوعی مهندسی و الگوسازی برای اکتساب و آموزش و تعلّم و تعلیم دانش در جامعه اسلامی عرضه نماید و بدیهی است چنین الگویی شامل محاسن علوم انسانی اسلامی و بومی نیز میگردد.
بر همین مبنا میتوان تصریح نمود که تحقق علم نافع،راهبردی بنیادین در اصلاح و اعتلای علمی کشور خواهد بود و علم پژوهی متعالی آن هم در کلیه عرصه ها- و اعم از حوزه علوم انسانی و غیر انسانی- ،منوط و مبتنی بر تحصیل علم نافع است
اینجانب در تحقیقات خود و با توجه به تصریح روایات،برای علم نافع،معانی و ویژگی های زیر را استخراج نمودهام:
1. به معنای خیر
2. مترادف با احسن(نیکوترین و بهترین)
3. مترادف با صالح ویا ناظر به اصلاح
4. به معنای مطابق و هماهنگ با فطرت
5. به معنای علم قلبی وفرا حسی (و شهودی)
6. به معنای علمی کاربردی
7. به معنای علمی غالب بر هواهای نفسانی
8. به معنای عقلانی و مطابق با عقلانیّت
همچنین برخی از ویژگی های علم نافع همانند موارد زیر با استناد به روایات،تشریح گردید:
1. علم نافع در مسیر عبودیت الهی و احیای دین
2. علم نافع و تعلیم آن؛از برترین معروف های اسلامی و اسباب آن
3. اتصاف به علم نافع از صفات متقین
4. امتزاج علم نافع با حلم و بردباری
5. علم نافع؛علمی در جهت صلاح و مصالح دینی ودنیایی
از سویی در روایات اسلامی برخی از صفات ممدوح و پسندیده نیز چه برای عالمان و چه برای دانش پژوهان،اینگونه ذکر گردیده است :
1.حرص ورزی در تعلّم ودانش پژوهی
2. برخورداری از نرم خویی و ملایمت در تعلیم و تعلم
3. ضرورت تفهم،تدبّر و تأمل ورزی در علم آموزی
4. ضرورت کتابت و ثبت نوشته ها در علم آموزی
5. ضرورت سختکوشی و تحمل سختی و مشقت و ذلّت در علم آموزی
همچنین بر حسب شواهد روایی برخی صفات مذموم در علم آموزی عبارتند از: ریا کاری،شهرت طلبی،دنیا طلبی،فریبکاری، ارتزاق ناروا ( استئکال) از علم،کتمان علم نافع در آموزش می باشد که می توان آنها را از جمله منکرات و منهیات در حوزه تعلیم و تعلم و فراگیری دانش به حساب آورد.
آنچه مسلم است تبیین روایی ویژگیهای پیش گفته علم نافع،مبیّن اصول و راهبردهای علم پژوهی متعالی است و تحقق علم نافع بر این اساس،به مثابه راهبردی بنیادین در اصلاح و اعتلای علمی کشور چه در حوزه علوم انسانی و غیر آن خواهد بود.
آيا امكان حركت به سمت علوم انساني بومي در شرايط فعلي وجود دارد؟
با توجه به ترجیح کاربری علم نافع به جای علم بومی،بنده معتقد هستم که با ظهور انقلاب کبیر اسلامی در ایران،زمینه شکوفایی علمی کشور و تلاش در جهت حرکت به سمت تحقق علم نافع شروع شده است و دستاوردهای عظیم علمی کشور در حیطه کلیه علوم و از جمله علوم انسانی حاکی از این امر است و بدیهی است این پیشرفت های علمی کافی و متناسب با اهداف عالی انقلاب اسلامی نیست و نیاز به تلاش های مضاعف است.
باید اذعان نمود که پيروزي انقلاب اسلامي از كمنظيرترين حركتها در طول تاريخ معاصر است.بزرگترين دستاورد اين جنبش اسلامي، تلاش در جهت حاكميت بخشي به اسلام و تحقق حيات طيبه اسلامي در سطح جامعه بوده است.امام خميني(ره)- به عنوان معمار و نظريهپرداز بزرگ اين انقلاب- بر اين باور بود كه:
«حكومت نشان دهندهي جنبهي عملي فقه در برخورد با تمامي معضلات اجتماعي و سياسي و نظامي و فرهنگي است...و هدف اساسي اين است كه ما چگونه ميخواهيم اصول محكم فقه را در عمل فرد و جامعه پياده كنيم و بتوانيم براي معضلات جواب داشته باشيم و همهي ترس استكبار از همين مسأله است كه فقه و اجتهاد جنبهي عيني و عملي پيدا كند.»
بديهي است كه حوزههاي علميه و دانشگاهها تواناترين ابزارها و استوانههايي هستند كه با اتكاء به آنها ميتوان فقه و اجتهاد اسلامي را جنبهي عيني و عملي بخشيد.امام خميني(ره) نيز از بعد از پيروزي انقلاب اسلامي،با عنايت به نقش تعيين كنندهي دانشگاهها در سرنوشت كشور،شكلگيري و فعاليت نهاد آموزش عالي را، از بدو تأسيس به نظاره نشسته و بر ابعاد اثرگذاري دانشگاه در مقدرات كشور وقوف كامل داشتهاند.ايشان؛دانشگاه پيراسته از آثار منفي و آراسته به استقلال،خودكفايي،آزادگي و ديانت را دانشگاه اسلامي و ملي خوانده و نقطهي مقابل چنين دانشگاهي را نيز«دانشگاه استعماري» ناميدهاند.
براي حركت در جهت توليد علوم انساني بومي، چه نيازهايي وجود دارد؟
به نظر بنده باید به دنبال تحقق علم نافع رفت که ویژگی ها و شرایط چنین علمی را قبلاً یاد آور شدم.افزون بر این در راستاي نافع كردن علوم و دانشگاهها وحرکت در جهت تحقق علوم انسانی نافع و ناظر به موضوعات بومی موانعي وجود دارد. كه برخي از آنها ذيلاً تشريح ميشود:
1. تبيين دقيق مفهوم «علوم انسانی بومی» به گونهاي كه زمينهي گسترش و ترويج قرائتهاي ناصواب در اين زمينه برطرف شود.
2. تلاش در جهت استاندارد سازی دانشگاه ها با رفع مشکلاتی مانند:
- تعدد مراكز تصميمگيري در دانشگاهها
- غلبهي كميت بر كيفيت
- تدريس محوري به جاي پژوهش محوري
- غالب بودن عرضه محوري تا تقاضا محوري در انجام پژوهشها
- ضعف در ارائه علوم انساني و عدم توجه كافي به اين علوم در كشور
- بيكاري وافر دانش آموختگان دانشگاهي بخصوص در رشته هاي علوم انساني
- ضعف تناسب ايجاد رشتههاي تحصيلي با وضعيت بازار كار و نيازمنديهاي كشور
- ضعف ارتباطات و تعاملات دانشگاه با محيط هاي داخلي و خارجي فرا دانشگاهي و عدم کاربري درست و بهينه نتايج عملکرد نظام آموزش عالي کشور بویژه در رشته هاي علوم انساني
- كمي بودجههاي تحصيلي به نهاد آموزش عالي كشور و فعاليتهاي علمي
- وجود مدرك محوري و مدركگرايي
- غلبهي آموزش وضعف مفرط پرورش در نظام آموزشي كشور و ضرورت توجه به تهذيب نفس و خودسازي معنوي در فضا و نهاد های علمی کشور
- ضعف ارتباط علمي اساتيد و دانشجويان با عرصههاي علمي فراكشوري و بينالمللي
همچنین ضروری است به مسایل زیر پرداخته شود:
3. حفظ و ارتقاي كيفيت مراكز آموزش عالي و دانشگاهها
4. رفع ضعفهاي موجود در كادرسازي و تربيت اساتيد مولد و متعهد و استفاده از اساتيد و مديران كارآمد،مهذّب، عالم، متعهد و داراي استقلال فكري و ...و نهادينه نمودن تشكيلات لازم جهت ارتباطات علمي و همانديشي مستمر اين گونه اساتيد و سامانبخشي به اين تعاملات بويژه در علوم انساني. ضمن اینکه جشنواره فارابی می تواند محمل خوبی برای این هدف باشد.
5. تدوین و تبویب متون مناسب درسی و غنا بخشی به این متون و پيراستگي محتواي آن از القائات استعماري و سکولاریستی و الحادی.
6. راهاندازي جنبش «توليد نرم افزار علمي و ديني» و نظريهپردازي در كليهي علوم و معارف دانشگاهي و عنايت به نهادينه نمودن خلاقيت علمي و تفكر بالندهي ديني و مناظرات آزادانهي علمي.
5. تقويت شأن و ارتقاي مرتبهي نازل فعلي علوم انساني و تلاش در جهت تلفيق اين علوم با ساير علوم و راهاندازي علوم بين رشتهاي در اين مسير.
6. ايجاد وحدت رويه و استمرار در اجراي برنامه ريزي هاي ميان مدت و بلند مدت نظام آموزش و پژوهش عالي کشور.
7. استقلال و عدم وابستگي فكري به قدرتهاي استعمارگر وحركت در جهت خودكفايي، خوداتكايي و حمايت مادي و معنوي از اختراع و ابتكار.
8. اهميت دادن به علم و تخصص در رشتههاي مورد نياز كشور و اتكا به منابع داخلي.
9. توجه جدي به حفظ روحيه و آگاهي سياسي و انقلابي، در عين پرهيز از اختلافات و تشنجات سیاسی وجناحي در محیط های علمی و فراهم ساختن محيط آرام و آزاد براي تحصيل علم و تحقيقات علمي.
10- وحدت حوزه و دانشگاه و ارتباط مستمر و تنگاتنگ دانشگاهيان و روحانيان.
11- كسب ويژگيهاي لازم توسط دانشجويان از جمله تعهد در يادگيري صحيح علم و اخلاق، خودباوري، سعي وجديت در رشد همه جانبهي علمي، دلسوزي و اصلاحطلبي، حفظ نظم و انضباط، تلاش در جهت كسب معرفت صحيح ديني، حمايت از انقلاب و اسلام، داشتن نشاط سياسي و علمي.
12- ايجاد و تقويت تشكلهاي سالم علمی و فرهنگی دانشجويي در جهت ترويج فرهنگ اسلامي.
ضرورت توليد علومي انساني بومي در چيست؟
مباني پيشرفت و ارتقاء هر كشوري در نظام آموزش عالي آن نهفته است و به اعتقاد بسياري، علوم انساني در شاكله اين نظام، داراي نقش محوري است،لذا همگان بر اين باورند كه تقويت اين علوم و ارتقاءبخشي به جايگاه آن، نقش بسيار اساسي در رشد و نمو و تعالي نظام آموزشي ايران اسلامي خواهد داشت. بدون هيچ ترديدي مي توان علوم انساني را به عنوان مادر و خاستگاه ساير علوم محسوب نمود.و چه بسيار از متفکرين بزرگ عالم؛اعم از پيشينيان و پسينيان،انديشه ورزي خود را با علوم انساني شروع وادامه دادهاند و اساساً در گذشته خندق موجود ميان علوم انساني و علوم تجربي ويا ميان علم و دين_ در دنياي غرب _ ،وجود نداشته است،تاريخ به خوبي گواهي مي دهد که بسياري از دانشمندان مسلمان در قرون اوليه طلايي صدر اسلام، همانند فارابي،ابن سينا،خواجه نصير،عالمان همزمان علوم انساني و علوم تجربي بوده و مهمتر از آن ، در اساس متأله بوده اند و منظر اصلي تفکر و تأمل علمي آنها ديني بوده است.از سويي خاستگاه ومحل زايش علوم انساني؛ در« اديان الهي» و«فرهنگ» به معناي عام نهفته است.
متأسفانه، تا قبل از پيروزي انقلاب اسلامي و در نظامهاي حكومتي پيشين، شكلگيري نظام آموزشي كشور – و به ويژه نهاد آموزش عالي – بيشتر در راستاي پياده شدن استعمار جديد در اين سرزمين و با هدف ايجاد وابستگي فكري و فرهنگي به بيگانگان- بخصوص در ميان نخبگان و فرهيختگان – بوده است. لذا با وجود گذشت ساليان متمادي از عمر دانشگاهها، حركتي مستمر و پايا در جهت خودكفايي صورت نگرفت و كشور روز به روز به بيگانگان و استعمارگران وابسته و وابستهتر شده بود و از رشد نيروهاي سالم، كارآمد و كادر علمي مستقل و خودكفا در دانشگاهها نيز ممانعت به عمل ميآمد و در عين حال، نيروهاي متعهد و توانمند تربيت شده در اين ميان نيز،كمتر مجال مناسبي براي ارائه تخصص خويش در جهت خدمت به منافع كشور مييافتند.
بديهي است با توجه به اينکه مبادي فکري و ارزشي و فرهنگي هر کشوري بيش از ساير علوم،در علوم انساني نهفته است؛ اين علوم در کشورمان،دستخوش آفات بيشتري بوده است و متأسفانه جامعه اسلامي،دانشگاهي و حوزوي، امروزه به رغم گذشت بيش از سی و دو سال از انقلاب اسلامي از وضعيت مطلوبي در زمينهي توليد علم و حل مشكلات جامعه در پرتو آن برخوردار نيست و بويژه در علوم انساني؛كشور در مقابل سيل ترجمه و هجوم رسانهاي و نظريهاي غرب در كليهي زمينهها قرار دارد. در راستاي نظام سازي و جامعهپردازي اسلامي،تنها راه پيش پاي ما، ارتقاي كميت و كيفيت در توليد فكر و علم در حوزه و دانشگاه است و تا وقتي كه «توليد» بر ترجمه و تكرار و نيز «اجتهاد» بر تقليد فزوني نيابد، سير جوامع اسلامي همچنان قهقهرايي خواهد ماند و امت اسلام و ملت ايران عليرغم همه فداكاريها در صحنهي تمدن، فرودست خواهد بود.
البته معضلات فقط در حیطه علوم انسانی نیست به عنوان مثال یکی از معضلات سایر علوم؛ رشد ناموزون رشته هاي علمي در کشور است.آمارها همه حاكي از آن است كه عمده تحقيقات علمي بينالمللي ايران در دو تك رشته شيمي و فيزيك است،به گونهاي كه هم اكنون به جز چند دانشگاه اصلي، بقيهي مراكز آموزش عالي، پژوهشهاي خود را عمدتاً در رشته ي شيمي متمركز كردهاند كه تقريباً حدود 35 درصد توليدات علمي سالانه كشور را تشكيل ميدهد؛در نتيجه بسياري از اين مراكز جامعيت لازم و در خور نام دانشگاه را ندارند.بدين ترتيب در حوزهي علوم غيرانساني نيز شاهد عدم تعادل و چنين نامعادلهاي در پرداختن به رشتههاي مختلف هستيم.
نقش دستگاههاي سياستگذار و حامي در توسعه علوم انساني بومي چيست؟
نقش دستگاههاي سياستگذار و حامي در این راستا بسیار اثر گذار است به عنوان نمونه برخورداری این دستگاه ها از یک راهبرد مشخص و وجود هماهنگی و همکاری میان آنها بسیار اهمیت دارد متأسفانه در کشور ما ضعف های راهبردی،وجود ضعف در استمرار برنامه ها، و عدم همکاری لازم نهادها در تحقق نقشه علمی کشور و مهندسی آن به چشم می خورد و تعدد نهادهای تصمیم گیری و عدم عملی شدن یک سند فراگیر راهبردی در توسعه علمی کشور و به تبع آن در علوم انسانی، مشکلاتی را پدید آورده است و امید است با اجرای قدرتمند، سریع و هماهنگتر سند راهبردی و نقشه جامع جدید علمی کشور، این مشکلات کمتر شود و علوم انسانی نیز از این دستاورد منتفع گردد.
نقش اساتيد و اصولاً فرآيند آموزش در توسعه علوم انساني بومي چيست؟
به نظر مي رسدکه در کشور ما، علوم انساني در ارکان شش گانه و اصلي دانشگاه يعني: استاد،دانشجو، نظام آموزشي،امکانات علمي،متون علمي و فضاي دانشگاه دچار نابساماني هایی است و میان رفع این معضلات و ارتقاء علوم انساني رابطه دو سويه و متعاملي برقرار است يعني بطور حتم، نافع کردن علوم در دانشگاه ها و ارکان شش گانه مايه ارتقاء علوم انساني خواهد بود.در این میان بسیار واضح است که نقش اساتید و ارتقاء آنها، نقش ویژهای است.اين نیز كاملاً مبرهن است كه دانشگاه – اعم از معلم و متعلّم- به عنوان بخش اساسي از قوه عاقله اداره و مديريت جامعه اسلامي،ميبايستي با علم نافع آشنا بوده و با شريعت اسلامی مؤانست و پيوندهاي محكم داشته باشد.بديهي است اگر حوزه و دانشگاه از اسلام بيگانه باشند و يا اسلامي بودن آنها تنها جنبهي ظاهري داشته باشد،انتظام دروني نظام اسلامي مختل شده و حكومت،كارايي لازم را در برخورد با معضلات داخلي و خارجي و عبور از پيچ و خمهاي اقتصادي،نظامي،اجتماعي و سياسي نخواهد داشت.پس ضروري است كه دانشگاهها اعم از معلم و متعلم، همانند حوزههاي علميه، با سرچشمهي زلال معارف اسلامي و علوم نافع آشنا بوده و در جهت حل معضلات جامعهي اسلامي،مستمراً از آن سيراب شوند.
وضعيت پژوهش در رشته علوم سیاسی که رشته تخصصی شماست،چگونه است؟
پژوهش در رشته علوم سیاسی در دهه اخیر رشد زاید الوصفی یافته است،از جمله تعداد مجلات علمی پژوهشی،رشته ها وگرایش های تحصیلی و انجمن های علمی مربوط به این رشته توسعه و ارتقای خوبی یافته است.هر چند که هنوز راه بسیار طولانی در این مسیر وجود دارد و به هیچ وجه نباید به وضعیت فعلی بسنده کرد و جای انجام تحقیقات اسلامی،بومی و ملی و نظریه پردازانه در این رشته بشدت احساس می شود و با قاطعیت می توان گفت که دروس و مبانی و منابع تدریس رشته علوم سیاسی و پژوهش های در حال انجام، نیاز به یک تحول و خانه تکانی بسیار جدی دارد و نسل جوان و دانش پژوه انقلابی دیروز و امروز،مسئولیت سنگینی در این راه دشوار دارند.
|