فارسی | English | العربی

ورود اعضای سایت

نام كاربری
كلمه عبور
 
        فراموشی كلمه عبور
        عضو جديد
 
نشریه |
  بيگانگي تحصيلي و دانشگاهي، پژوهشي در ميان دانشجويان تحصيلات تکميلي شهر تهران

مجری تحقیق: دکتر محمدسعید ذکایی


بيان مسئله

در جامعه مدرن، واقعيت و ايده دانشگاه، جايگاه و مرجعيت مركزي و حياتي در توسعه دانش، فرهنگ و اجتماع هر ملتي دارد. يكي از ستون‌هاي معبد جديد دانش، بي‌شك «فرهنگ ‌دانشگاهي» مؤثر و توانمند است. فرهنگ دانشگاهي ضعيف و ناكارا، انسان و هويت دانشگاهي ضعيف، عليل و ابتر توليد مي‌كند. تجربه زيسته (lived experience) در امر تدريس و آموزش، تأمل و بازانديشي بر نگرش‌ها، روحيات و رفتارهاي دانشجويان تحصيلات تكميلي و مطالعاتي كه در مورد علم‌ پژوهشي و فرهنگ آموزش عالي در ايران صورت گرفته است (قانعي‌راد 1379، رفيع‌پور 1381، قاضي‌طباطبايي 1378، طائفي 1378، فاضلي 1381) نشان از جامعه‌پذيري و فرهنگ‌پذيري دانشگاهي ناكارامد و منفعل دانشجويان دارد كه با ويژگي‌هاي زير توضيح داده شده است: تقليدگرايي، پرهيز از برخورد نقادانه و پرسشگرانه، آماده‌خوري فرهنگي و علمي و عدم تمايل براي تلاش جدي در امر توليد علمي، ضعف روحيه و اخلاق پرسشگري، ضعف روحيه همكاري و كارجمعي، ضعف در خلاقيت، فقدان اعتماد به‌نفس براي پرورش انديشه‌اي مستقل، گريز از مشاركت عميق در فرايند آموزشي و آموزش غيرمشاركتي، تك‌صدايي (monologue) و يادگيري منفعل(passive learning) ، ايستايي و غيرتأملي بودن (non-reflexive) است. با توجه به شواهد پژوهش‌هاي انجام شده در طي دو دهه اخير، به نظر مي‌رسد كه به جاي دروني‌كردن ارزش‌ها، نگرش‌ها و هنجارهاي مناسب با فرهنگ جهاني دانشگاهي مطلوب و مؤثر، شاهد شكاف، جدايي و بيگانگي (estrangement) دانشجويان از ساختار، فرايند‌ و فرهنگ دانشگاهي مورد دلخواه كارگزاران عرصه علوم اجتماعي/انساني هستيم.


هدف اصلي اين پژوهش کشف و شناسايي دلايل و چرايي و چگونگي بيگانگي (از خود دانشجويي، فرايند تحصيل، اساتيد و دانشجويان ديگر و انسان دانشگاهي و در كل فرهنگ و اجتماع دانشگاهي) و پيامدهاي بيگانگي است. در كنار اين مسئله اصلي واكنش‌ها و استراتژي‌هاي دانشجويان به موقعيت‌هاي بيگانه‌كننده (alienating situation) نيز بررسي خواهد شد. پس از بررسي موارد فوق مي‌توان موانع، محدوديت‌ها و بسترهاي عدم «جامعه‌پذيري دانشگاهي» موثر، كارا و فعال را كشف کرد و توضيح داد.

تجارب زيسته و پژوهش‌ها (طائفي 1378، فاضلي 1382) نشان مي‌دهد كه شاهد احساس و نگرش‌هايي نظير: احساس خستگي و عذاب در كلاس درس، بي‌رغبتي و عدم درگيرشدن عميق در مباحث كلاس، غيبت‌هاي غيرموجه، سرقت علمي و كپي‌برداري از آثار ديگران جهت ارائه كارنوشت يا مقاله به استاد، طولاني شدن فرايند تكميل پايان‌نامه، كه براي دانشجو و ساختار سازماني دانشگاه مسئله‌ساز شده است، احساس بيهودگي از فعاليت تحصيل در رشته علوم انساني، كراهت و بي‌رغبتي در انجام پايان‌نامه متناسب با مقطع تحصيلي كارشناسي ارشد، احساس عدم‌كنترل فردي بر زندگي و هويت فردي و اجتماعي در ميان طيفي از دانشجويان تحصيلات تكميلي هستيم كه در اين پژوهش، همه اين نشانه‌هاي نگرشي و رفتاري را با تعبير «از خودبيگانگي دانشگاهي» (academic alienation) مفهوم‌پردازي مي‌کنيم. يكي از علایم و مصاديق برملاكننده و نگران‌كنندة بيگانگي دانشگاهي ـ اجتماعي، رشد روزافزون رفتار مهاجرتي است كه گاه از آن تحت عنوان «فرار مغزها» نام برده مي‌شود. براساس آمار صندوق بين‌المللي پول، ايران در بين 91 كشور درحال‌توسعه و توسعه‌نيافته، از نظر فرار مغزها، مقام اول را دارد (قانعي راد،1383:170).

در اين پژوهش، قصد آن داريم به رفتار مهاجرتي و فرار مغزها از منظر بيگانگي از جامعه، دولت و دانشگاه نزديك شويم. مسئله تأمل برانگيز آن است كه پديده بيگانگي اجتماعي در عرصه علم و دانش، تنها در ميان دانشجويان عادي ريشه ندوانيده است. بنابر پژوهش خسرو خاور و قانعي‌راد كه وضعيت اجتماعات علمي در ايران را مورد بررسي قرار مي‌دهد، احساس ازخودبيگانگي اجتماعي در ميان دانشمندان نخبه نيز به جِد وجود دارد. به طوري كه اگر چه از سطح كارايي و كنشگري بالايي در مسائل علمي برخوردارند ولي در سطح سياسي و يا حتي اداري، از خود هيچ نوع كارايي نشان نمي‌دهند و به جاي تلاش براي تأثيرگذاري در نظام سياسي، مديريتي و اداري جامعه خود را مظلوم تلقي مي‌كنند و اين برخورد در بسياري موارد باعث مي‌شود تا با بدبيني شديدي با معضلات اجتماعي برخورد كنند(خسرو خاور و قانعي‌راد، 1386:199). مصاحبه‌هاي انجام شده با برخي از دانشمندان ابعاد ديگري از بيگانگي اجتماعي را روشن مي‌سازد. بسياري براين باورند كه دولت و جامعه، دانشمندان را به عنوان «دانشمند» به رسمیت نشناخته است. دانشمندان مردماني منزوي و جدا افتاده‌اند كه از منابع مالي و از قدر و منزلت بهره‌مند نيستند(همان،206). اما دغدغه و مسئله اصلي پژوهش ما بررسي پيوندهاي چندبعدي و چندطرفة ميان بيگانگي اجتماعي (احساس انزوا، جدايي و غريبگي از جامعه و دولت) با بيگانگي دانشگاهي است. به عبارتي، كندوكاوي پيرامون تأثير ازخودبيگانگي اجتماعي بر بيگانگي دانشگاهي كه اين امر ميسر نخواهد شد مگر از طريق تبيين تفهمي ازخودبيگانگي اجتماعي دانشجويان تحصيلات تكميلي.

بنابر جمع‌بندي «سي من»، چيستي و مضمون بيگانگي در ادبيات نظري جامعه‌شناسان اروپايي و آمريکايي، به معناي «بي‌قدرتي» ، (کمبود تسلط فرد بر روش انجام کار خود و نتايج ) بي‌معنايي (کمبود فهم فرد از موقعيت خودش) و ناتواني در نظرگرفتن فهم خود براي پيش‌بيني رفتار، بي‌هنجاري (عدم اطمينان و حس ناامني )، انزوا (کنارکشيدن از پسندهاي جامعه و کلاً از اجتماع) و حس غربت و غريبگي (پنداشت خود همچون يک غريبه و در معناي مارکسي کلمه) بيگانگي به معناي جدایي فرد از محصول کار، برآيند کار، ديگران و نوع بشر مي‌باشد.

در اين پژوهش با مطالعه دانشجويان تحصيلات تکميلي دانشگاه‌هاي تهران، عزم فهم معناي فرهنگي يعني شناسايي تجلي و نشانه‌هاي خاص بيگانگي و مضامين خاص اين مفهوم در عرصه دانش و دانشگاه ايراني - يعني عرصه فرهنگ ـ داريم.

تبيين ضرورت اجراي طرح

با توجه به ايده قديمي اما مهمي كه در آثار روشنفكران قرن نوزدهم بريتانيا هم مطرح شده، دانشگاه نهادي است كه نقش كليدي و حياتي در توليد دانش و فهم، توسعه فرهنگ و تمدن، و حل مسائل جامعه مدرن دارد. مهم‌ترين كاركرد دانشگاه، توليد انسان دانشگاهي و هويت دانشگاهي فرهيخته، زايا (generative) و توانمندي است كه به عنوان پيشاهنگان فرهنگ عمل مي‌كنند (جانسون،1378). چه در صدد توليد متخصص باشيم (انسان متخصص و دانشمند) يا در تكاپوي پرورش انسان فرهيخته، فرزانه، حكيم و خردمند (انسان فرهنگي و اخلاقي) يا كاربلد و تكنسين (انسان اقتصادي) و يا ميل به تكثير مكانيكي كارگزاران ميدان سياست و ديوان‌سالاري (انسان سياسي)، لازم است اجتماع، فرهنگ و سازمان دانشگاهي مؤثر و مولدي داشته باشيم در آن، پيوند استاد ـ دانشجو دغدغه اصلي توليد فهم و دانش را رسالت خود مي‌داند.

اما انسان بيگانه‌شده‌ازخود، بيگانه از دانشجويان، جدا از فرايند تحصيل و غريبه با انسان دانشگاهي ايده ال-به منزله يك افق و مبنا براي کنش دانشجويان- چگونه مي‌تواند نقش مؤثر «مولد» علم و فرهنگ و ارائه‌دهنده «راه‌حل» به مسائل جامعه را ايفا كند؟

مسئله «بحران توليد علم» به‌ویژه در علوم انساني ايران و «بحران آموزش عالي» (كه دولت سهم بزرگي از سرمايه ملي ـ مادي و معنوي ـ را هزينه مي‌كند و توسعه آموزش عالي با «بازده اجتماعي» و «بازده مادي» متناسب سرمايه‌گذاري هاي انجام شده همراه نيست(فاضلي1382) و مسئله بحران «فرهنگ دانشگاهي» نشان از شكاف، جدايي و بيگانگي دانشجويان از فرهنگ علم‌ورزي و انسان دانشگاهي جهاني و مطلوب را دارد. لذا بررسي و پژوهش دربارة فرهنگ دانشگاهي، هويت دانشگاهي، فرهنگ آموزش و يادگيري، فرهنگ كلاس و فضاي سازماني ـ مديريتي دانشگاه امر مهمي است تا دستاورد دانشگاه ايراني در ابعاد آموزشي، اجتماعي، اقتصادي، سياسي و روان شناختي وضوح بيشتري بيابد.


پرسش‌هاي اصلي پژوهش

1 ويژگي‌هاي مؤثر بر ازخودبيگانگي تحصيلي و دانشگاهي در شرايط و بافت نظام آموزش عالي ايران از منظر دانشجويان كدام است؟

 2چه سنخ‌شناسي از نوع و ميزان ازخودبيگانگي تحصيلي و دانشگاهي را در ميان دانشجويان تحصيلات تكميلي مي‌توان شناسايي و استخراج نمود؟

 3استراتژي‌ها و برخورد رفتاري و فكري دانشجويان به پديدة ازخودبيگانگي دانشگاهي ـ اجتماعي چيست؟

4 عوامل اجتماعي دروني ـ بروني مؤثر بر ايجاد موقعيت‌هاي ازخودبيگانه‌كننده در زندگي دانشجويان تحصيلات تكميلي كدام‌اند؟

پرسش‌هاي فرعي پژوهش

- نوع و ميزان ازخودبيگانگي دانشگاهي دانشجويان تحصيلات تكميلي چه رابطه‌اي با ارزيابي آنها از فرهنگ سازماني و مديريت دانشگاهي دارد؟

- نوع و ميزان ازخودبيگانگي تحصيلي و دانشگاهي دانشجويان تحصيلات تكميلي چه رابطه‌اي با ارزيابي آنها از فرهنگ آموزش و فرهنگ يادگيري دارد؟

- دانشجويان تحصيلات تكميلي، چه برداشت و تفاسيري از موقعيت و شرايط زندگي دانشجويي‌شان (زيست‌جهان دانشجويي) دارند؟

- آيا دانشجويان تحصيلات تكميلي، واقعاً در معرض ازخود بيگانگي قرارگرفته‌اند؟

- دانشجويان بين سياست فرهنگ و ازخودبيگانگي تحصيلي ـ دانشگاهي تحصيلات تكميلي چه نوع رابطه‌اي قائل هستند؟

- بين جهاني‌شدن فرهنگ/ علم ، نگرش جهان‌وطنانه و سبك‌ زندگي دانشجويي جهاني و مسئله بيگانگي تحصيلي ـ دانشگاهي چه ارتباطي وجود دارد؟

- تأثير متغيرهاي زمينه‌اي مثل سن، رشته تحصيلي، جنسيت، قوميت و موقعيت اجتماعي ـ اقتصادي بر ميزان بيگانگي تحصيلي ـ دانشگاهي چيست؟

- آيا تعبير و مفهوم بيگانگي دانشگاهي در تبيين تفهمي كنش دانشجويان در عرصه علم و دانش، رسا و دقيق است و از ظرافت لازم برخوردار است؟

بحث و نتيجه‌گيري

پژوهش حاضر به دنبال شناسايي چيستي، چگونگي و معناي بيگانگي دانشگاهي، شناسايي عوامل مؤثر بر آن، ارائه سنخ‌شناسي از جلوه‌هاي بيگانگي دانشجويان و استراتژي‌هاي مورد استفاده آنها براي مواجهه و يا فاصله‌گيري از اين بيگانگي بوده است. بر مبناي اهداف اصلي فوق طراحي کمي و کيفي پژوهش، تفسيرها و پاسخ‌هايي را به دست داده است که براساس ساختار تنظيم و ارائه يافته‌هاي تجربي و با محوريت سؤالات و فرضيه‌هاي مطروحه در طرح مسئله تحقيق در قالب گزاره‌هاي توصيفي، مفهومي و نظري به ارائه آنها مي‌پردازيم:

- بُعد بي‌قدرتي بيگانگي در معناي کلي احساس نوميدي در رسيدن به علایق و اهداف، کنترل‌ناپذيري، پيش‌بيني‌ناپذيري، محروم‌بودن از برخي انتخاب‌هاي دانشگاهي و نارضايتي نسبت به محتوا و عناوين درسي وجه مهمي از تجربه تحصيلي دانشجويان تحصيلات تکميلي را شامل مي‌گردد. نتايج نشان مي‌دهد که احساس بي‌قدرتي (که تجلي جمعي آن شديدتر از وجه فردي آن است) پيوند مستقيمي با سياستِ فرهنگ داشته و پيامدهاي رواني ـ اقتصادي مهمي در زندگي دانشجويان دارد. غلبه نگاه ساختارگرايانه در آموزش عالي احساس انفعال دانشجويان را در ايجاد تغييرات مناسب (عامليت در ايجاد تغيير) و انتخاب استراتژي‌هاي فردگرايانه بدنبال دارد.

- اگرچه دانشجويان نتيجه تحصيلات دانشگاهي را براي خود به طور غالب ارتقاء اطلاعات و مهارت‌ها(%46) و بينش عميق‌تر (% 61) دانسته‌اند، با اين‌حال به لحاظ مفيد و قابل‌نبودن سطح و کيفيت دانسته‌ها، کاربردي نبودن آنها و متناسب‌نبودن پاداش تحصيلات دانشگاهي با زحمات متحمل‌شده، احساس بي‌معنايي را مي‌توان در آنها يافت. در فرايند بي‌معنايي، دانشجويان سرمايه فرهنگي خود را با سرمايه اقتصادي گروه‌هاي ديگر (مثلاً بازاريان) مقايسه کرده و جايگاه حرفه‌اي خويش را در بازار کار مبهم مي‌يابند. دانشجويان مورد مطالعه تضادي را ميان عقلانيت حقيقي و عقلانيت کارکردي تجربه مي‌کنند که نتيجه آن بحران در خلق معنا (از تحصيل و دانشگاه) براي خويش است. بي‌معنايي و بي‌قدرتي همچنين رابطه متقابلي را با يکديگر نمايش مي‌دهند.

- انکارِ زمان و مکانِ زندگي دانشجويي و قابل‌پيگيري ندانستن اهداف مقبول از نظر اجتماع و يا خلق آرمان‌هاي خيالي بخشي از تجربه و بيگانگي دانشجويي را در قالب انزوا شرح مي‌دهد. عموم دانشجويان دستاورد تحصيلات دانشگاهي را يافتن دوستان جديد (%70) دانسته و به‌طور نسبي برخورد اساتيد با دانشجويان را مناسب ديده‌اند ((%55. با اين‌حال در سطح ديگر شاهد انکار ضمني «اينجا» و «اکنون» از جانب دانشجويان هستيم. برخي شرايط و مشکلات دانشجويي/ دانشگاهي را منفعلانه مي‌پذيرند، برخي با ترکيب درجاتي از انفعال و فعال‌گري با آن مواجه مي‌گردند و دسته‌اي نيز عميقاً با پذيرش آن مشکل دارند. به جز دسته‌اي از دانشجويان که نگرشي انتقادي و مسئله‌محور به دانش و دانشگاه دارند، عموم دانشجويان اهداف مقبول نظام آموزشي را پذيرفته و در آن ارزش پيگيري و تلاش مي‌بينند.

- عموم دانشجويان تبديل دستاورد نهايي تحصيل (مدرک کارشناسي‌ارشد) را به سرمايه اقتصادي دشوار مي‌دانند، گروهی از آنان نتيجه تحصيل دانشگاهي را سرمايه فرهنگي کارآمد، قابل‌ارائه و داراي بازار نمي‌دانند (%54)و نسبت به تأثير فارغ‌التحصيلان دانشگاه در تحول و توسعه جامعه خوش‌بين نيستند (%6/41). نتيجه اين احساس و ارزيابي از لحاظ عاطفي توليد يأس، خستگي، بي‌انگيزگي و بلاتکليفي براي اکثريت و توليد مقاومت، آگاهي، ارتباط، علاقه و هدف‌سازي براي معدودي از آنهاست. بديهي است که دستاوردهاي تحصيل دانشگاه با توجه به فرهنگ، رشته‌ تحصیلی، اولويت ارزشي دانشجويان، جنسيت، سن و دوره زندگي و زمينه‌هاي مشابه تفاوت‌هايي را نشان مي‌دهد. اگر چه غالب دانشجويان مورد مطالعه فرايند تحصيل در دانشگاه را به لحاظ تجربه ذهني، اجتماعي و اقتصادي راضي‌کننده نمي‌دانند، با اين‌حال نسبت به شرايط انفعال نداشته و بنابر سياست زندگي خويش طرحي بازانديشانه خلق مي‌کنند.

- نبودن استراتژي‌ها و برنامه‌ريزي يکسان و منطبق با فضاي دانشگاهي شاخصي ديگر از بيگانگي نسبت به هويت دانشگاهي است. به رغم آنکه غالب دانشجويان با انتخاب شخصي (%84)، منطبق با علائق و توانايي‌هاي فردي(%70) وارد دانشگاه شده و از انتخاب رشته تحصيلي خود رضايت دارند (%65)، اما در فرايند تحصيل اين علاقه کاهش مي‌يابد. در کاهش علاقه و رضايت دانشجويان قدرت ديگران مهم، افکار عمومي و کارفرمايان در مفهوم «جامعه» خود را بازنمايي مي‌کند. از آنجايي که بين خودِ دانشگاهي و خودِ غيردانشگاهي (که جهت‌يافته به سمت زندگي حرفه‌اي و شغل در جامعه است) رابطه متقابل وجود دارد، در نتيجه بيگانگي دانشگاهي و بيگانگي اقتصادي/ اجتماعي نيز با يکديگر مرتبطند؛ اگرچه تجلي اين بيگانگي و نحوه ابراز آن در ميان گروه‌هاي مختلف تفاوت‌هايي را نشان مي‌دهد.

- تجربه بيگانگي دانشجويان را مي‌توان در چند گروه عمده سنخ‌بندي کرد. براي دسته‌اي که با علاقه و آگاهانه وارد رشته شده، به آن و نيز «تحقق خويش» تعهد دارند، فاصله‌گزيني يا بيگانگي دانشگاهي به صورت هدفمند اختيار مي‌شود. دسته دوم عليرغم توجه به کسب دانش و آگاهي، انتظارات و ارزش‌هاي فرامادي محدودتر و يا معلقي دارند و از اين رو تطابق گزينشي با هنجارها و انتظارات شناختي دانشگاه دارند. دانشجويان اين گروه عليرغم تفاوت‌هايي در توجه به «خودِ دانشگاهي» و توازن نيازهاي مادي و غيرمادي، به نيازهاي جامعه و شرايط بازارکار توجه بيشتري نشان مي‌دهند و سرانجام دسته سوم (شاگرد اولي‌ها) در عرصه فرهنگ تلاش مي‌کنند هماهنگي و تعادلي را ميان خود (نيازها و ارزش‌هاي شخصي) با خودِ دانشگاهي و رسمي برقرار سازند.

- فرهنگ دانشگاهي به عنوان صورتي مهم از عوامل بيگانه‌سازندة درون دانشگاهي بر انتظارات و کنش‌هاي دانشجويان تأثيرگذار است. غالب دانشجويان محتوا و نوع دروس را با نيازهاي جامعه منطبق نمي‌دانند(49%)، مهارت‌هاي لازم را براي ورود به بازار کار از آن کسب نمي‌کنند (%55) و در نتيجه تأثير آن را در تحول و توسعه جامعه چندان جدي در نظر نمي‌گيرند(%41). نتايج به دست آمده مؤيد شکل‌نگرفتن فرهنگ دانشگاهي انتقادي و گفتگويي و نيز بيگانگي معرفت‌شناختي آنها (به واسطه تلقي آنها از علوم انساني/ اجتماعي) است. از نظر عموم دانشجويان در سياست علم در دانشگاه‌هاي علوم انساني و اجتماعي، تخصص‌گرايي بهاي چنداني ندارد و در فهم حرفه استادي و پايبندي به هنجارهاي آن نارسايي جدي به چشم مي‌آيد. پيامد مرجعيت‌نداشتن دانش و بحث نظري، نوعي سياست متناقض، مختلط و دو سويه نسبت به جايگاه دانشگاه و حرفه دانشمند تجربي بوده است.

 - نگرش و رفتار دانشجويان در فرايند تحصيلي نشانه‌هايي از ضعف و اختلال در فرهنگ يادگيري را در خود دارد. در حالي که طيفي از آنها خود را متعلق به فرهنگ يادگيري با استانداردهاي (گفتمان‌هاي) جهاني علم و فرهنگ مي‌دانند، دسته ديگر برخوردي غيرانتقادي و فارغ از پرسش نسبت به آن دارند و آن را بيشتر ابزاري براي تبديل سرمايه فرهنگي به سرمايه اقتصادي و نمادين مي‌دانند. علاوه بر ملاحظات مربوط به سياست علم و فرهنگ در ارزيابي فرهنگ يادگيري، نقش و تلقي دانشجويان از علم و يادگيري نيز اهميت زيادي دارد. نتايج تحقيق تأثير سبک زندگي و عادت‌واره‌هاي دانشجويان را بر فرهنگ يادگيري آشکار ساخت.

- اگرچه نيازها و تنش‌هاي مرتبط با بحران استقلال‌طلبي با هدف‌هاي جامعه‌شناختي چون تکميل تحصيلات، اشتغال و ازدواج عوامل تسهيل‌کننده در بيگانگي دانشگاهي دانشجويان محسوب مي‌شوند، خرده‌فرهنگ‌هاي مختلف دانشجويي استراتژي‌هاي متفاوتي را در قبال آن اختيار مي‌کنند. در خصوص دانشجويان پرسشگر و خودانگيخته با سوگيري‌هاي انتقادي، اين بيگانگي با نيت اندوختن سرمايه فرهنگي و خودآگاهي و کسب دانش به عنوان يک هدف (زندگي براي دانش) است، حال آنکه سياست زندگي خرده‌فرهنگ درس‌خوان و جدي اما كمترانتقادي تلفيق و سازش ارزش‌هاي مادي و فرامادي و تأخير استقلال‌يابي است. به نظر مي‌رسد دانشگاه و دانش براي عمده دانشجويان پديده‌هاي مرتبط به اقتصاد (دانش براي زندگي) محسوب مي‌شوند. دانشگاه و تحصيلات دانشگاهي با توجه به شرايط ساختي همچون بيکاري، تورم مدارک دانشگاهي، رشد هدف و شکل‌گيري سبک‌هاي زندگي جديد، جوانان را با بحران استقلال‌يابي و گذار موفق و امن به بزرگسالي مواجه ساخته است.

- عمده دانشجويان با انگيزه اقتصادي يا تحرک اجتماعي از طريق دانش، قدم به دانشگاه گذاشته‌اند و به رغم آنکه در سطح ذهني (ايده ال) با معيارهاي دانشجويي واقعي آشنا هستند اما در عمل استراتژي بقا مادي – اجتماعي و عاطفي و فاصله‌گيري از فرهنگ و انسان ايدئال دانشگاهي را پيشه مي‌کنند. ادامه تحصيل و طولاني‌تر کردن دوره جواني استراتژي است که جوانان دانشجو بر اساس محاسبه عقلاني و با توجه به شرايط ساختاري موجود جامعه انتخاب مي‌کنند. همزماني اشتغال و تحصيل و نگراني از آينده شغلي و تشکيل خانواده زمينه‌هاي يأس، انفعال، بي‌معنايي و جدايي از فرايند آموزش و يادگيري را براي دانشجويان به دنبال دارد. علاوه بر اين نوع، سياست علم و فرهنگ دانشگاهي با يکسان‌ديدن همه مدارک تحصيلي بهانه و يا دليل موجهي را براي کم‌کاري و کم‌انگيزه بودن طيفي از دانشجويان به دست مي‌دهد.

- جامعه‌پذيري انتظاري، فشار هنجاري و زندگي خانوادگي تواماً تأثيرات زيادي را بر بيگانگي دانشجويان بر جاي مي‌گذارند. عمده اعضاي خانواده بنابر اظهارات دانشجويان حامي تحصيلات فرزندانشان بوده‌اند و غالباً(%70) سهم والدين را در موفقيت تحصيلي خويش زياد مي‌دانند. با اين حال به لحاظ منافع و کارکردهاي تحصيلي، خانواده‌هاي پايين و متوسط اقتصادي انگيزه بقا و تحرک اجتماعي و خانواده‌هاي متوسط و بالا بازتوليد اجتماعي خانواده از طريق بازتوليد فرهنگي (تحصيلات دانشگاهي) را مهم‌تر مي‌دانند. مکانيسم ديگر تأثير خانواده بر بيگانگي دانشگاهي طولاني‌ساختن استراتژيک جواني آن است که خود زمينه فشار هنجاري و انتظار استقلال اقتصادي جوانان پس از سال‌هاي طولاني تحصيل را فراهم مي‌سازد و بدين‌ترتيب دانشجويان را آشکارا يا تلويحاً وادار به تبديل سرمايه فرهنگي به سرمايه اقتصادي مي‌سازند. در مورد طيفي از دختران اين فشار هنجاري به واسطه تأخير سن ازدواج مضاعف مي‌گردد. عليرغم نقش اصلي عامليت دانشجويان در انتخاب مسير تحصيلي و شغلي، تحصيلات ارزشي خانوادگي محسوب مي‌شود.

- سويه ديگر بيگانگي دانشگاهي بازنمايي و تصوير علوم اجتماعي و انساني در نزد افکار عمومي است. از نظر بيشتر دانشجويان ارزش‌گذاري و اعتبار تعيين‌شده براي فارغ‌التحصيلان علوم اجتماعي کمتر از اعتبار و کارآيي تصويرشده براي فارغ‌التحصيلان حوزه پزشکي و مهندسي است. به زعم دانشجويان مردم نمي‌توانند ارتباط همدلانه‌اي با روشنفکران (در قياس با متخصصين) پيدا کنند. جايگاه حاشيه‌اي علوم اجتماعي و انساني علاوه بر کارآيي و مهارت ناکافي غالب فارغ‌التحصيلان اين رشته‌ها (عوامل فني) به عوامل تاريخي، فرهنگي، سياسي و به‌ويژه معرفت‌شناختي در نگرش و بينش جامعه و دولت به علوم اجتماعي و انساني نيز مربوط است. بحران مشروعيت علوم اجتماعي/انساني و ابهام ساختاري جايگاه و نقش علماي علوم اجتماعي/انساني موجب شده دانشجويان اين حوزه‌ها به مدرک و عنوان (منزلت) تحصيلي همراه با آن بسنده کنند.

- ساختار و منطق نظام کنکور که عموماً به ورود بدون علاقه و بدون شناخت و آگاهي از رشته تحصيلي دانشگاهي منجر مي‌شود، و اعتبار و منزلت پايين‌تر علوم انساني (به عنوان دانش‌هايي با کارايي و فايده عملي محدود و بدون جذابيت در بازار کار) در سلسله مراتب رشته‌هاي تحصيلي، از عوامل اوليه بيگانگي دانشگاهي محسوب مي‌شوند. افول علاقه و انگيزه دانشجويان در فرايند تحصيل مويد اين است که بيگانگي دانشگاهي برساخته‌اي اجتماعي است که توسط دانشجويان و ديگر کارگزاران اجتماعي‌کردن دانشگاهي و غيردانشگاهي تعريف، خلق، تأسيس و طرد مي‌شود. بيگانگي دانشگاهي در فرايندي تاريخي و متأثر از عوامل مختلف درون‌دانشگاهي و برون‌دانشگاهي در ابعادي اقتصادي، سياسي و فرهنگي شکل مي‌گيرد.

- در مواجهه با پديده بيگانگي اصلي‌ترين و مهم‌ترين استراتژي دانشجويان رابطه عمل‌گرايانه با زندگي واقعي مادي و اجتماعي است. جهت‌گيري‌هاي ارزشي دانشجويان (ارزش‌هاي غايي) به ترتيب بر محوريت رفاه و آسايش، کسب آرامش دروني، تداوم رشد و پيشرفت در زندگي و لذت‌بردن از زندگي قرار دارد. بر همين مبنا، استراتژي‌هاي ابزاري جوانان دانشجو در رسيدن به خواسته‌هاي خود (راه‌ها و روش‌ها) پس از اتكال به خداوند، استفاده از فکر و انديشه (عامليت فردي)، جاه‌طلبي و داشتن آرزوهاي بزرگ و به دنبال آن سخت‌کوشي و پشتکار قرار دارد. ملاحظه اين اولويت‌ها و انتخاب‌هاي ارزشي آشکارا بيانگر تقدم ارزش‌ها و منافع بر معرفت و نگرش ابزاري به تحصيل است كه اگرچه خرده‌فرهنگ‌هاي تحصيلي مختلف دانشجويان در نگاه به سرمايه فرهنگي خويش و مکانيسم تبديل آن به سرمايه اقتصادي تفاوت‌هايي را نمايش مي‌دهند.

- براساس يافته‌هاي تحقيق، مي‌توان گفت که براي بیشتر دانشجويان رابطه عاطفي بين تحصيلات و فرهنگ دانشگاهي برقرار نيست و در اين معنا بيگانگي دانشگاهي حاکم است. به‌علاوه استراتژي فاصله‌گيري ذهني اختيارشده از جانب دانشجويان را مي‌توان با تعبير بيگانگي هدفمند و عامدانه توصيف کرد. ضرورت زندگي عملي، دانشجويان را به انتخاب انواع استراتژي‌هاي بيگانه‌زدايي مي‌کشاند که در نتيجه آن برخي به اهداف و نتايج مطلوب مورد نظر دست مي‌يابند و دسته‌اي به عبور استراتژيک از آن مي‌انديشند. دستاورد تحصيلات دانشگاهي تابع سطوح سرمايه اجتماعي، فرهنگي و اقتصادي خانواده، جايگاه رشته در سلسله مراتب بازار کار، فرصت‌هاي زندگي، عامليت فردي و ابتکار عمل و خطر‌پذيري‌هاي دانشجو دارد.

پيشنهادات روشي

پيچيدگي مقوله تحصيلات عالي و دلالت‌هاي ارزشي مربوط به آن و همچنين گستردگي و تنوع مخاطبين آن در کنار اهميت استراتژيک آن در توسعه فردي و اجتماعي جامعه مستلزم به کارگيري پژوهش‌هاي با طراحي پيچيده و متنوع در شناخت آن است. برخي از طراحي‌ها و پژوهش‌هاي قابل‌توصيه و نيز روش‌شناسي‌هاي مناسب به شرح زير است:

1. انجام پژوهش‌هایي از نوع پانل يا شبه‌پانل با مخاطب دانشجو. پژوهش پانل که متأسفانه در عرصه علوم اجتماعي ايران يکسره مغفول مانده است، فرصت مناسبي را براي شناسايي دقيق‌تر مکانيسم‌هاي علّي تغييرات و جهت‌گيري‌هاي ارزشي دانشجويان به تحصيل فراهم مي‌سازد.

براي اين منظور مي‌توان نمونه‌اي هدفمند و يا داوطلب از دانشجويان را در بدو ورود به دانشگاه و نيز در ميانه دوره دانشگاهي و در پايان آن مورد بررسي کمي و کيفي قرار داده تا به جزئيات تأثيرات اجتماعي‌شدن دانشگاهي (فرهنگ آموزش و فرهنگ دانشگاهي) بر نگرش دانشجويان به تحصيل و دانشگاه پي برد. به همان‌سان حتي‌الامکان انتخاب نمونه‌اي بزرگ‌تر در پايان دوره متوسطه و تعقيب مسير زندگي آکادميک و حرفه‌اي آنها در سال‌هاي دانشگاه امکان‌پذير است. روشن است که چنين طراحي علاوه بر اطلاعات مستقيم مربوط به رضايت و يا بيگانگي تحصيلي بينش‌هاي مفيدي را در خصوص کيفيت تجربه‌گذار جوانان به بزرگسالي نيز فراهم مي‌سازد و اطلاعات حاصل از آن را مي‌توان در مطالعات تجربه نسل‌هاي متفاوت جوانان به کار برد.

2. به‌رغم مطالعات پراکندة انجام‌شده در خصوص دانشجويان دانشگاه‌هاي مختلف و گزاره‌ها و تحليل‌هاي مختلف ارائه شده، مطالعات نظام‌مند فراگيري که شرايط، نگرش و استراتژي‌هاي دانشجويان در شيوه‌هاي مختلف را (با توجه به پرداخت و يا عدم پرداخت شهريه، روزانه يا شبانه‌بودن، مقاطع تحصيلي و موارد مشابه)بررسي کند، انجام نشده است. انجام مطالعات متقاطع (Cross sectional ) در قالب پيمايش امکان ارائه تصوير دقيق‌تري را از تحول در ارزش‌ها و زندگي دانشجويان فراهم ساخته و اضافه بر آن امکان مقايسه‌هاي دقيق‌تر را فراهم مي‌سازد.

3. با هدف انجام مقايسه‌هاي طولي از زندگي دانشگاهي (ارزش‌ها، نگرش‌ها و فرايندها) در ايران و نيز دستيابي به برخي شاخص‌هاي قابل مقايسه با ديگر کشورها توصيه مي‌شود مطالعات پيمايشي طولي در فواصل ثابت (مثلاً هر سه سال يک‌بار) در وزارت علوم انجام گيرد و براي اين منظور دفتر و يا واحد پژوهشي مستقلي پيش‌بيني شود.

4. اطلاعات و داده‌هاي خام و پردازش‌نشدة موجود در بايگاني‌هاي آموزش دانشگاه‌ها، وزارت علوم و نيز سازمان سنجش آرشيو غني را براي انجام مطالعات از نوع تحليل ثانويه و در مواردي فراتحليل فراهم مي‌سازد که يافته‌هاي مفيدي را در خصوص طيفي از نگرش‌ها و به‌ويژه رفتارهاي دانشجويي (افت تحصيلي، تحول در انگيزش‌ها و علائق دانشجويي، نگرش به کلاس‌ها، دروس و اساتيد، تأثير ويژگي فردي و زمينه‌اي دانشجويان، مشارکت‌هاي دانشجويي، شناسايي برخي زمينه‌هاي موفقيت تحصيلي و بسياري موضوعات مشابه) به‌ دست مي‌دهند. در دسترس‌بودن و دقت اطلاعات فوق هزينه آن را کاهش داده و بر اعتبار نتايج آن مي‌افزايد.

راهبردها و برنامه‌هايي جهت کاهش بيگانگي دانشگاهي

در مواجهه با پديده بيگانگي اصلي‌ترين و مهم‌ترين استراتژي دانشجويان رابطه عمل‌گرايانه با زندگي واقعي مادي و اجتماعي است. استراتژي‌هاي ابزاري جوانان دانشجو در رسيدن به خواسته‌هاي خود (راه‌ها و روش‌ها) پس از اتكال به خداوند، استفاده از فکر و انديشه (عامليت فردي)، جاه‌طلبي و داشتن آرزوهاي بزرگ و به دنبال آن سخت‌کوشي و پشتکار قرار دارد. ملاحظه اين اولويت‌ها و انتخاب‌هاي ارزشي آشکارا بيانگر تقدم ارزش‌ها و منافع بر معرفت و نگرش ابزاري به تحصيل است، اگرچه خرده‌فرهنگ‌هاي تحصيلي مختلف دانشجويان در نگاه به سرمايه فرهنگي خويش و مکانيسم تبديل آن به سرمايه اقتصادي تفاوت‌هايي را نمايش مي‌دهند.

براساس يافته‌هاي تحقيق مي‌توان گفت که براي بیشتر دانشجويان رابطه عاطفي بين تحصيلات و فرهنگ دانشگاهي برقرار نيست و در اين معنا بيگانگي دانشگاهي حاکم است. به‌علاوه، استراتژي فاصله‌گيري ذهني اختيارشده از جانب دانشجويان را مي‌توان با تعبير بيگانگي هدفمند و عامدانه توصيف کرد. ضرورت زندگي عملي دانشجويان را به انتخاب انواع استراتژي‌هاي بيگانه‌زدايي مي‌کشاند که در نتيجة آن برخي به اهداف و نتايج مطلوب مورد نظر دست مي‌يابند و دسته‌اي به عبور استراتژيک از آن مي‌انديشند.

با عنايت به مفروضات و نظرات مطروحه در بالا، نمونه‌هايي از راهبردها و برنامه‌هاي کاهش بيگانگي دانشگاهي ـ تحصيلي را عرضه مي‌داريم:

1. امکان گزينش و انتخاب دروس و اساتيد مورد دلخواه دانشجويان، تقويت زبان انگليسي از طريق افزايش کمي واحدهاي درسي يا ارائه دروس به زبان انگليسي، تقويت توان کارآفريني دانشجويان از طريق بهبود توان طرح مسئله و تدوين پروپوزال‌هاي مؤثر جهت پژوهش‌هاي مؤثر، ايجاد اميد و توانايي در حل مسائل جامعه ايران با اتکاء به علوم انساني/ اجتماعي در ميان دانشجويان با ارائه نمونه‌هايي از طرح‌هاي موفق انجام شده، درک يا فراهم‌نمودن مجال و فضايي براي مناقشات، مقاومت‌ها و برخوردهاي دانشجويان در قبال ديگران (اساتيد و مديريت دانشگاه) مهم و سياست علم و سياست فرهنگ وزارت علوم، مي‌تواند بر احساس قدرتمندي، عامليت و احساس به حساب آمدن و به رسميت شناخته‌شدن علائق و نظرات دانشجويان تأثير قابل‌توجهي داشته باشد.

2. بيهوده پنداشتن فعاليت در عرصه تحصيل و زير سوال بردن فايده و اهميت تحصيلات، و عدم تناسب رشته تحصيلي با نيازها و شرايط اقتصاد، صنعت و فرهنگ جامعه بعد بي‌معنايي بيگانگي دانشگاهي را نشان مي‌دهد. غالب دانشجويان محتوا و نوع دروس را با نيازهاي جامعه منطبق نمي‌دانند(%49)، مهارت‌هاي لازم براي ورود به بازار کار را از آن کسب نمي‌کنند (%55) و در نتيجه تأثير آن را در تحول و توسعه جامعه چندان جدي در نظر نمي‌گيرند(%41).

مشارکت دانشجويان در حل مسائل عملي جامعه ايران مي‌تواند بر ميزان خوش‌بيني آنها به امکان و توان تأثيرگذاري اصحاب علوم انساني/اجتماعي بيفزايد. براي مثال، سپردن بخشي هرچند محدود و اندک از مسائل جامعه ايران نظير توسعه محله‌ها، ترافيک، طلاق، اعتياد، قتل، قانون‌گريزي، بي‌اعتمادي، افسردگي، ميل به خشونت، مسئله زنان، کارگران، روستائيان، حاشيه‌نشينان شهري، بوروکراسي‌زدگي، و... مي‌تواند از احساس بيهودگي آنها بکاهد.

3. رشد تعامل اجتماعي ميان دانشجويان از طريق برگزاري اردوهاي هدفمند تفريحي، فرهنگي و هنري و ايجاد مکاني مناسب براي گردهم آمدن دانشجويان دوره‌ها و رشته‌هاي مختلف جهت مباحث صنفي و آموزشي و سازماني، و برگزاري نشست‌هاي علمي ـ اجتماعي بين‌دانشکده‌اي و ميان‌دانشگاهي براي دانشجويان تحصيلات تکميلي، و رشد تعامل آموزشي دانشجويان از طريق گروه‌بندي دانشجويان در دسته‌هاي 3 تا 5 نفره، انجام کارنوشته‌ها و مقالات دانشجويي در قالب همين گروه‌بندي‌ها، تقويت انجمن‌هاي علمي دانشجويي و ملزم نمودن دانشجويان به ارائه حداقل يک سخنراني در سلسله نشست‌هاي علمي دانشجويي، برگزاري جلسات ارزيابي و بررسي آثار و انديشه‌هاي اساتيد توسط دانشجويان تحصيلات تکميلي با حضور اساتيد، مي‌تواند از انزواي دانشجويان بکاهد.

4. از آنجايي که بين خودِ دانشگاهي و خودِ غير دانشگاهي (که جهت‌يافته به سمت زندگي حرفه‌اي و شغل در جامعه است) رابطه متقابل وجود دارد، در نتيجه بيگانگي دانشگاهي و بيگانگي اقتصادي/ اجتماعي نيز با يکديگر مرتبطند. ساختار ارزشي دانشجويان پيوند مستقيمي با تجربه بيگانگي و استراتژي‌هاي آنها در مواجهه با آن دارد. به بيان ديگر نتايج کمي و کيفي به‌دست آمده قرابتي را ميان تقدم و اولويت عملي نيازها و ارزش‌هاي مادي- فرامادي دانشجويان و ربط ارزشي دانشگاه و معنا، کارکرد و اهميت آن را براي آنها نشان مي‌دهد. عمدة دانشجويان با تصرف در معنا، کارکرد و کاربري فضاي آموزشي/ فيزيکي دانشگاه، تعريف و معناي خود را به تحصيلات و دانشگاه تحميل و يا انتساب مي‌نمايند.

بهبود وضعيت اشتغال دانشجويان کارشناسي ارشد علوم انساني/ اجتماعي از طريق جذب و مشارکت آنها در پژوهش‌هاي دانشگاهي و سازمان‌هاي دولتي، از بدو ورود به مقطع کارشناسي ارشد، باعث شده تا در کنار کسب درآمد احساس و نگرش بهتري نسبت به کار جمعي علمي و روحيه همکارانه پيدا نمايند. البته همکاري دانشجويان با اساتيد، اخلاق کاري و اخلاق علمي خاصي را نيز مي‌طلبد وگرنه به بيگانگي بيشتر منجر خواهد شد. براي مثال، برخي از دانشجويان به اين نکته اشاره داشته‌اند که برخي اساتيد امتياز معنوي و تلاش دانشجويان را در پژوهش‌هاي انجام‌شده رعايت نمي‌کنند. اين‌گونه برخورد برخي اساتيد موجب تقويت احساس بي‌معنايي و بي‌ثمري و بيهودگي در دانشجويان مي‌شود.

5. بازنگري و بازتعريف کارنوشت‌ها و محصولات علمي دانشجويان تحصيلات تکميلي حائز اهميت است. براي مثال، شواهد و اظهارات دانشجويان نشان مي‌دهد که عمدة کارنوشت‌ها طرح مسئلة مهم و دقيق و دقت مفهومي نظري ندارد. اکثر دانشجويان صرفاً جهت دريافت نمره به نوشتن سطحي «تکاليف» درسي بسنده مي‌کنند. اگر دانشجوي کارشناسي ارشد ملزم باشد که در يک ترم تحصيلي براي 5 درس متفاوت 5 مقاله يا کارنوشت متفاوت ارائه دهد و در طول ترم نيز کارنوشت‌هاي هفتگي را عرضه بدارد، گريزي از سطحي‌نگري و کپي‌برداري براي عمده دانشجويان باقي نمي‌گذارد. عمده دانشجويان خود به‌خوبي مي‌دانند که غالب کارنوشت‌ها و يادداشت‌هاي به اصطلاح علمي آنها فایده معرفتي چنداني برايشان ندارد. بايسته است که اساتيد طوري دانشجويان را توجيه کنند که آنها با کارنوشت‌هاي خود به منزله «تکليف» برخورد نکنند. اساتيد بهتر است بر کيفيت مناسب محصولات علمي دانشجويان تأکيد داشته باشند.

6. ايجاد فضايي به دور از هژموني «نمره» و «معدل» آن هم براساس کارنوشت‌هاي موبه‌مو، و فراهم نمودن شور و اشتياق به يادگيري و تحصيل توسط اساتيد در درگير نمودن دانشجويان با فرايند تحصيلي کارساز خواهد بود.

7. ارتقاء ارتباط عاطفي و صميمي ميان اساتيد و دانشجويان و کاهش شکاف ميان پشت صحنه و جلوي صحنه نقش استادي از طريق ايجاد امنيت و آزادي براي اساتيد، نقش بسزايي در افزايش علاقه‌مندي و تعهد دانشجويان به علم و دانشگاه ايفا مي‌کند. در همين راستا، توجيه اساتيد به اهميت منش و روحية برخورد با دانشجويان مي‌تواند راهي براي دستيابي به اين مقصود باشد.

8. به‌رغم آنکه غالب دانشجويان با انتخاب شخصي (%84)، منطبق با علایق و توانايي‌هاي فردي(%70) وارد دانشگاه شده و از انتخاب رشته تحصيلي خود رضايت دارند(%65)، اما در فرايند تحصيل اين علاقه کاهش مي‌يابد. در کاهش علاقه و رضايت دانشجويان قدرت ديگران مهم است و افکار عمومي و کارفرمايان در مفهوم «جامعه» خود را بازنمايي مي‌کند. سويه ديگر بيگانگي دانشگاهي بازنمايي و تصوير علوم اجتماعي و انساني در نزد افکار عمومي است. از نظر بيشتر دانشجويان ارزش‌گذاري و اعتبار تعيين‌شده براي فارغ‌التحصيلان علوم اجتماعي کمتر از اعتبار و کارآيي تصويرشده براي فارغ‌التحصيلان حوزه پزشکي و مهندسي است. به زعم دانشجويان مردم نمي‌توانند ارتباط همدلانه‌اي با روشنفکران (در قياس با متخصصين) پيدا کنند. جايگاه حاشيه‌اي علوم اجتماعي و انساني علاوه بر کارآيي و مهارت ناکافي غالب فارغ‌التحصيلان اين رشته‌ها (عوامل فني) به عوامل تاريخي، فرهنگي، سياسي و به‌ويژه معرفت‌شناختي در نگرش و بينش جامعه و دولت به علوم اجتماعي و انساني نيز مربوط است.

بر اين اساس، ضروري است آبرو و اعتبار فارغ‌التحصيلان علوم انساني/ اجتماعي را در ميان جامعه و دولتمردان و افکار عمومي افزايش دهيم. جهت اين امر مي‌توان، براي مثال، در رسانه‌هاي جمعي نظير تلويزيون به نقش مؤثر و ضروري اين علوم در بهبود جامعه پرداخت. تدارک برنامه‌اي به زبان ساده و قابل فهم براي عموم افراد جامعه با هدف شناساندن علوم انساني/ اجتماعي، مي‌تواند آشنايي بيشتر افکار عمومي با اين علوم را فراهم نمايد. به‌ويژه رفع و کاهش کليشه‌هاي رايج در باب علوم انساني/ اجتماعي به‌عنوان دانش‌هايي با کارايي و فايده عملي محدود و بدون جذابيت در بازارکار و علوم بيهوده، کلي و مبهم، غيرعلمي و تخيلي و انتزاعي و نامؤثر از اهداف اصلي آگاه‌سازي افکار عمومي مي‌تواند قرار گيرد.

9. از نظر عموم دانشجويان در سياستِ علم در دانشگاه‌هاي علوم انساني و اجتماعي، تخصص‌گرايي بهاي چنداني ندارد و در فهم حرفه استادي و پايبندي به هنجارهاي آن نارسايي جدي به چشم مي‌آيد. از اين رو، توجيه نظري و عملي کارگزاران و سياستگذاران حوزه علم و دانشگاه، در قالب انجام نشست‌ها و همايش‌هايي در باب «چيستي و نقش علوم انساني/ اجتماعي در جامعه ايران» مي‌تواند بر محتوا و نوع دروس، بر دفاع نهادين و سازماني از علم‌بودگي علومِ مربوط به حوزه انسان تأثير گذاشته و بدين‌ترتيب در کاهش بيگانگي دانشگاهي ـ تحصيلي مؤثر افتد.

10. تصحيح درک غلط دانشجويان از امر نظري، نظريه و مفهوم و لذا کاهش بيگانگي و طرد آنها از اين مقوله و روشن کردن تشابهات و تفاوت‌هاي ميان امر نظري، کاربردي و انتزاعي از اهم وظايف اساتيد علوم انساني /اجتماعي مي‌باشد. در همين راستا، تأکيد بر نقش نظريه و مفهوم و توليد فهم توسط اين علوم به جاي صرف آموزش اين علوم به مثابه مهندسي اجتماعي يا دست راست توسعة کشور نيز سهم بسزايي در انتقال و معرفي صحيح علوم انساني/اجتماعي دارد. عمده دانشجويان امر نظري را نقطه مقابل امر کاربردي دانسته و امر نظري را معادل امر انتزاعي قلمداد مي‌کنند. به همين جهت، آنها از نقش نظريه و مفهوم در علوم غافل شده و نوعي تنفر و دلزدگي و بيگانگي معرفتي پيدا نموده‌اند. از اين رو، ضروري است که کليه دانشجويان رشته علوم انساني/اجتماعي تحصيلات تکميلي در دروسي نظير فلسفه علم، فلسفه علوم اجتماعي و روش‌شناسي علوم انساني با اهميت و نقش نظريه و مفهوم ـ بالاخص در اين حوزه از دانش- آشنايي لازم را پيدا نمايند.

11. منش و رفتار و نگرش اساتيد به رشته و اصحاب علوم انساني/اجتماعي تأثير مهمي بر احساس بيگانگي يا تهعد و مشارکت فعالانه و همدلانه دانشجويان در فرايند زندگي نظري-تحصيلي آنها دارد. اينکه دانشجويان احساس کنند استادان دانشگاه در نقش کارمند ديوان‌سالار، روشنفکر ايدئولوژيک معطوف به پيکار سياسي، مصلح اجتماعي، يا مرد سياست و دولتمدار، و يا بازاري در لباس فرهنگ که به توليد ثروت مي‌پردازد تا توليد دانش، يا با پدر شاغل و سرپرست خانوار که دغدغة اصلي‌اش بقا و زندگي آبرومندانه و ارتقاء اعضاي خانواده، فکر و عمل مي‌کنند، بر سطح و نوع بيگانگي دانشگاهي ـ تحصيلي دانشجويان تأثير معناداري مي‌گذارد. براي مثال، دانشجويي که مشاهده مي‌کند استادش بيشتر دغدغه معاش و ارتقاء را دارد و شور و شوق به آموختن و تدريس و تفهيم مطالب در او پايين و اندک است، احسـاس بـيـهـودگـي و بي‌انگيزگي در او ايجاد مي‌شود.

12. نگرش و رفتار دانشجويان در فرايند تحصيلي نشانه‌هايي از ضعف و اختلال در فرهنگ يادگيري را در خود دارد. در حالي که طيفي از آنها خود را متعلق به فرهنگ يادگيري با استانداردهاي (گفتمان‌هاي) جهاني علم و فرهنگ مي‌دانند، دسته ديگر برخوردي غيرانتقادي و فارغ از پرسش نسبت به آن دارند و آن را بيشتر ابزاري براي تبديل سرمايه فرهنگي به سرمايه اقتصادي و نمادين مي‌دانند.

بنابراين، افزودن واحدي به نام «منطق و فرهنگ يادگيري» که تأکيد بر مشخصات مشارکتي و انتقادي و تعاملي يادگيري دارد، مي‌تواند به ارتقاء فرهنگ يادگيري دانشجويان منجر شده و از اين طريق به ترميم بيگانگي دانشگاهي ـ تحصيلي کمک مي‌کند. به علاوه، از آنجا که فرهنگ يادگيري دانشجويان متأثر از فرهنگ آموزش منتقل شده توسط اساتيد و کارگزاران سياست علم مي‌باشد، ضروري است که براي مدرسان دانشگاهي جلسات يا همايش‌هايي تحت عنوان «فرهنگ آموزش» انتقادي، مسئله مدار و مشارکتي برگزار شود.

13. تدارک امکانات آموزشي و پژوهشي مناسب و سهل‌الوصول مثل کتاب‌هاي زبان اصلي، اينترنت پرسرعت در منزل، دسترسي به بانک‌هاي اطلاعاتي و مجلات بين‌المللي در دانشگاه و منازل، محرک‌ها و مشوق‌هاي مناسبي براي فعاليت علمي ـ پژوهشي دانشجويان مي‌باشد. به عبارت ديگر، دانشجويان با مشاهده تلاش کارگزاران جامعه‌پذيري دانشگاهي و سياستگذاران و برنامه‌ريزان عرصه علم و دانشگاه و مناسب‌يافتن عرصه آموزش و پژوهش، تشويق مي‌شوند که با علاقه‌مندي و احساس تعهد بيشتر با زندگي نظري ـ تحصيلي خود برخورد کنند. اگرچه معدود دانشجويان متعلق به خردفرهنگ «مقاومتي‌ها» و «شاگرد اول‌ها»، در هر شرايطي سعي مي‌کنند عامليت فردي خود را فراموش نکنند. با اين همه، آنها اگر از «کسب دانش و تخصص و مهارت» بيگانه نشوند از «نهاد و مکان و آدم‌هاي دانشگاه» بيگانه مي‌شوند.

علاوه بر فراهم‌نمودن امکانات، ضروري است بوروکراسي اداري دانشگاه نيز روان و ترغيب‌کننده شود. از اين رو، در کنار روابط روان و شفاف و انساني کادر اداري دانشگاه با دانشجويان، بايستي نهايت همکاري براي حل مسائل اداري ـ صنفي آنها به‌عمل آید. به نظر مي‌رسد نظارت و بازرسي‌هاي پنهاني در مورد طرز برخورد پرسنل اداري ـ صنفي با دانشجويان مي‌تواند کمک شاياني در بهبود اين وضعيت داشته باشد که در نهايت مي‌تواند بر احساس خوشايندي و رضايت دانشجويان بيفزايد. نتيجه اين خوشايندي در يادگيري و تعلق دانشگاهي آنها نيز چشمگير است.

14. بازنگري در شکل و محتواي آزمون‌ها و امتحانات مقطع تحصيلات تکميلي شايد بتواند از کم‌کاري تحصيلي آنها بکاهد. براي مثال، طرح سؤال‌هاي تستي يا طرح سؤال‌هاي کاملاً منطبق با مطالب جزوه‌ها و کلاس درسي، بيشتر به شکل‌گيري دانشجويان «شب امتحاني» کمک مي‌نمايد. در حالي که بهتر است در آزمون‌هاي پايان يا ميان ترم، سؤال‌هاي تحليلي محتاج به ارزيابي و نقد طرح شود تا علاوه بر ارزيابي واقعي‌تر دانشجويان، آنها را در طي ترم تحصيلي درگير نمود.

15. آگاه‌سازي عمومي از چيستي، قلمرو و مسائل نظري-عملي رشته‌هاي مختلف علوم انساني/اجتماعي در مقطع دبيرستان، مي‌تواند در افزايش شناخت و علاقه‌مندي افراد جهت ورود به اين رشته‌هاي علمي کمک نمايد. براي مثال، دعوت از اساتيد هر رشته براي دانش‌آموزان دبيرستاني موجب مي‌شود تا آنها با شناخت و علاقه‌مندي بيشتري انتخاب کنند. در ضمن ضروري است در باب معيارهاي انتخاب رشته نيز با دانش‌آموزان گفتگوهايي صورت گيرد. مثلاً اينکه به دانش‌آموزان توصيه مي‌شود در درجه اول به بازار کار رشته توجه داشته باشند تجويزي به نسبت غلط است. شواهد نشان مي‌دهد که تعداد قابل‌توجهي از دانشجويان کارشناسي ارشد در علوم انساني/اجتماعي از رشته‌هاي بعضاً متفاوت آمده‌اند. اين‌گونه توصيه به دانش‌آموزان و دانشجويان، در تضاد با تفکر کارآفريني است. به علاوه، دانش و دانشگاه را نيز صرفاً وسيله‌اي براي کسب شغل و درآمد معرفي مي‌کند. در حالي که به نظر مي‌رسد که شناخت و علاقه‌مندي و دغدغه به رشته و توانايي و استعداد در آن مي‌تواند در کسب شغل کمک نموده و از افتادن به دام بيگانگي نيز اندکي جلوگيري کند. عمده دانشجويان در رشته‌هايي مشغول به تحصيل‌اند که ذوق و علاقه لازم را نداشته و در عرصه‌هاي نامربوط با رشته تحصيلي فعاليت مي‌کنند. چنين وضعيتي چيزي جز بازنمايي بيگانگي دانشگاهي و تعميق آن نيست.

ضروري است به تصحيح اين تصور غلط اهتمام ورزيد که بازارکار مناسب براي رشته مهمترين معيار انتخاب رشته دانشگاهي مي‌باشد. اگرچه در اين پژوهش مشخص شد که کنش مادي ‌ـ‌ واقعي يا اقتصادي‌ـ‌اجتماعي مهمترين انگيزه دانشجويان براي قدم‌گذاري به ميدان دانشگاه مي‌باشد، با اين حال بايد به آنها گوشزد نمود که اين رويکرد آنها منافات چنداني با کوشش براي کسب دانش و تخصص ندارد. دانشجويان نيازمند توجه و تأمل براين باور هستند که اگر حتي استراتژي و ذهنيت مبتني بر بقا و تحرک اجتماعي را مد نظر دارند، با اين حال عقل نظري ـ عملي حکم مي‌کند نهايت تلاش خود را براي دريافت سرمايه فرهنگي دانشگاهي مؤثر و غني انجام دهند. در واقع، تلاش براي ايجاد تعادل ميان زندگي عملي و انگيزه‌هاي ورود به دانشگاه و ادامه تحصيل با زندگي نظري و کسب دانش و تخصص، از اهم امور مربوط به دانشجويان در جامعه و دانشگاه ايراني مي‌باشد.

خلاصه کلام آنکه افراد و دانشگاهيان در مقابل يا در کنار «قواعد» رسمي تدوين‌شده بر روي کاغذ و بر روي اذهان و قلوب، دست به تنظيم و خلق «استراتژي»هاي متناسب با حس و عقل عملي و شرايط روزمره شخصي ـ اجتماعي خود مي‌زنند.

 




 

۱۸ شهريور ۱۳۸۹


ارسال به دوستان l

پرش به بالا

l  چاپ صفحه


Copyright By F.A All rightes Reserved

 

طراحی و برنامه نویسی ::: شرکت راوک نگار پارس www.ravaknegar.net