علوم انساني محور جامعه علمي اروپا / پروفسور رشيد حافظويچ
پروفسور رشيد حافظويچ، استاد اديان و مطالعات تطبيقي بين اديان از دانشگاه سارايوو كشور بوسني و هرزگوين يكي از برگزيدگان خارجي سومین دوره جشنواره بينالمللي فارابي بود. اين استاد در زمينه مطالعات عرفاني و صوفيسم متخصص است و در اين زمينه شهرت زيادي دارد. پروفسور حافظويچ تاليفات و آثار منتشر شده متعددي در خصوص اسلام و ادبيات اسلامي به زبان بوسنيايي دارد. ما از فرصت پيش آمده طي مسافرت ايشان به تهران استفاده كرده و طي مصاحبهاي نظرات ايشان را در خصوص مسائل مختلفي شنيديم. مشروح اين مصاحبه از نظرتان ميگذرد.
منطقهاي که ما در آن زندگي ميکنيم يعني منطقه بالکان، چون با اسلام و سرزمينهاي اسلامي فاصله دارد، تاثيرات اسلام و انقلاب اسلامي در آنجا بيشتر و زيادتر از ديگر مناطق اسلامي بوده است چون در آنجا مردم تشنه معرفت اسلامي هستند و تحولات اسلام را پيگيري مينمايند.
لطفا خودتان را معرفي کنيد.
من پروفسور رشيد حافظويچ، استاد فلسفه دانشگاه سارايوو هستم. حوزه تخصصي کار من، در کنار علوم اسلامي، مطالعات تطبيقي بين اديان است.
متولد چه سالي هستيد و چند سال داريد؟
متولد نهم مارس سال 1956 و پنجاه و چهارساله هستم.
در چه رشتهاي تحصيل نمودهايد؟
دوره ليسانس را در دانشکده علوم اسلامي سارايوو طي نمودم. براي ادامه تحصيل به زاگرب رفتم و کارشناسي ارشد را از آنجا گرفتم و در سال 1993 در دانشکده فلسفه سارايوو از رساله دکتريام دفاع نمودم.
چگونه به مطالعات اسلامي علاقهمند شديد و به اين حوزه روي آورديد؟
من در خانوادهاي مذهبي بزرگ شدم و از سوي ديگر چون در دانشکده علوم اسلامي تحصيل نمودم و از آنجا فارغالتحصيل شدم، طبيعتا به اين سمت کشيده شدم. از طرف ديگر من به فلسفه و بخصوص فلسفه اسلامي علاقهمند بودم و اين هم عاملي ديگر در اين جهت بود.
راجع به اثرتان که در جشنواره بينالمللي فارابي برگزيده شد، کمي توضيح دهيد.
ابتدا بايد بگويم که باعث افتخار من است که در جشنواره بينالمللي فارابي برگزيده شدم و جايزه فارابي را دريافت نمودم. من اين جايزه را براي کتابم با عنوان انسان در آيينه صوفيه گرفتم. اين کتاب محور اصلياش مدينه فاضله فارابي است و من در آنجا در خصوص انديشه فارابي توضيحات زيادي دادم. دليل سومي که چنين جايزهاي به من تعلق گرفت، به هيات داوري مربوط ميشود. آنها با اطلاعاتي که در خصوص من و آثارم بدست آورده بودند تصميم به انتخاب من گرفتند.
دفعه چندم است که به ايران ميآييد؟
من براي هفتمين بار است که به ايران ميآيم.
با انقلاب ايران از چه زماني آشنا شديد؟
من تقريبا از زمان وقوع انقلاب اسلامي در ايران با آن آشنا هستم و تقريبا نصف عمرم را با اطلاع از آن سپري نمودهام.
با حضرت امام خميني از چه زماني آشنا شديد؟
چون نام ايشان با نام انقلاب همراه بود، اسم ايشان را تقريبا همزمان با انقلاب شنيديم. بخصوص منطقهاي که ما در آن زندگي ميکنيم يعني منطقه بالکان، چون با اسلام و سرزمينهاي اسلامي فاصله دارد، تاثيرات اسلام و انقلاب اسلامي بيشتر و زيادتر از ديگر مناطق اسلامي بوده است چون در آنجا مردم تشنه معرفت اسلامي هستند و تحولات اسلام را پيگيري مينمايند و جذب تفکرات ايشان شدند. البته با توجه به اينكه رژيم کمونيستي در کشور ما حاکم بود، مردم جرأت نام بردن از ايشان را نداشتند اما در قلبشان عميقا او را دوست داشتند.
مدتي قبل تلويزيون ايران برنامهاي در خصوص اسلام در اروپا داشت. در آن برنامه گفته شد شما مترجم آثار هانري کربن به زبان بوسنيايي بوديد و کتابهايش در خصوص اسلام و تشيع را ترجمه نموديد. ميخواستيم بدانيم با آثار هانري کربن از چه زماني آشنا شديد و اين ترجمهها به چه صورت انجام شد؟
اولين باري که من با آثار هانري کربن آشنا شدم سال 1972 بود. در آن زمان در کشور ما بحثهاي فلسفي تازه شروع شده بود و محققين تازه به اين بحثها روي آورده بودند. اين ترجمهها هم به همين جهت بوده است.
کيفيت مباحث کُربن را چگونه ميبينيد؟
به نظر من هانري کربن به عنوان يک دانشمند اروپايي توانست تصويري زيبا و درست از روح اسلام ارائه دهد و از اين جهت که او يک اروپايي بود، چنين درکي بسيار مهم است. به همين جهت من جذب آثار او شدم و تصميم به ترجمه نوشتههايش گرفتم. کم پيش ميآيد که در اروپا کسي پيدا شود که درک صحيحي از اسلام ارائه دهد و به همين جهت کربن و آثارش ماندگار شدهاند و حتي روي من هم تاثير گذاشتند.
چه آثار ديگري را در خصوص اسلام به بوسنيايي ترجمه نمودهايد؟
من آثار بسيار زيادي را در خصوص اسلام ترجمه و تاليف نمودم. يکي از آنها کتاب فصوصالحکم ابنعربي بوده که يکي از مهمترين آثار من است. من همچنين آثاري از ملاصدراي شيرازي يا علامه فضلالرحمن را ترجمه نمودهام. الان هم در حال کار روي يک مجموعه بزرگ چندهزار صفحهاي درخصوص عبدالله بوشنياک که يک نويسنده مشهور بوسنيايي در قرن هفدهم بوده، هستم.
وضعيت مطالعات اسلامي در دانشکده شما چطور است؟
دانشکده ما بيشتر از لحاظ آموزشي مطرح است و کمتر روي کارهاي پژوهشي کار ميکند؛ اما ما تلاش داريم که يک پژوهشکده در کنار دانشگاه تاسيس کنيم که به کار پژوهشي بپردازد. چون هنوز اين کار انجام نشده است، نميتوانم در خصوص آن اظهار نظر کنم اما به نتيجهاش اميدوارم.
بعد از حوادث يازدهم سپتامبر، اقبال به مطالعات اسلامي در اروپا و بوسني چگونه بوده است؟
من بايد عرض کنم که برخلاف انتظار غربيان، بعد از حوادث يازدهم سپتامبر توجه مردم غرب به اسلام بيشتر شد. من با يکي از اساتيد مشهور آمريکايي به نام پروفسور ويليام چيتيک از دانشگاه ايالتي نيويورک ارتباط دارم. بعد از اين حوادث با او تماس گرفتم و ميخواستم بدانم اوضاع آنجا چگونه است. او گفت که در کتابفروشيهاي آمريکا حتي يک جلد قرآن باقي نمانده و مردم همه قرآنها را خريدهاند تا مطالعه کنند و بدانند که اسلام چه ميگويد. اين حتي شامل مثنوي مولانا و هرچه با اسلام ارتباط داشت، نيز بود. اين امر بدين معني بود که غرب در ارزيابياش در خصوص اينکه وقوع حوادث يازدهم سپتامبر بر ضد مسلمانان خواهد بود، اشتباه كرده است.
پس توجه به اسلام بيشتر شده است؟
نه فقط توجه، بلکه کتابهاي زيادي در خصوص اسلام نگاشته شده و خوانده شده است.
با توجه به تخصص حضرت عالي، لطفا راجع به عرفان صوفيايي کمي توضيح دهيد.
من فکر ميکنم عرفان اسلامي و صوفيسم تا حد زيادي يکي هستند اما تفاوتهاي ظريف و کوچکي نيز با هم دارند. البته تفاوتهاي مهمي ميان تصوف در ادبيات مذهب اهل سنت و عرفان در مذهب تشيع وجود دارد كه هم محتوايي و هم شكلي است. ولي به هر صورت شباهتهاي زيادي دارند و هردو در خصوص يکي از مهمترين بخشهاي ادبيات اسلامي و تفسير اسلام از حيات و زندگي انسان صحبت ميکنند. شايد بهترين قسمت سنت مطالعات اسلامي همين قسمت باشد. من فکر ميکنم اين مسئله خيلي مهم است و حتي شايد بتوان گفت که مهمترين چيزي که توسط متفکران اسلامي مطرح شده همين بحث باشد.
چرا چنين فکر ميکنيد و به اين بحث اين قدر اهميت ميدهيد؟
زيرا اين جنبه از تفکر اسلامي، سعي ميکند تا حقيقت را در اصل مبدأ آن بدست آورد. براي مثال مباحثي در خصوص پيامآوران از جانب خداوند، نوع رشد روحاني و مراحل آن و سوالات پايهاي در خصوص حيات انساني را با استفاده از قرآن و حديث پاسخ ميدهد و ما با استفاده از مباحث عرفاني است که ميتوانيم درک بهتري از مباحث عميق اسلامي داشته باشيم. با بررسي ادبيات عرفاني ما درک ميکنيم که اين نوع از تفکر، اساسي و بنيادي است و اگر هرمنوتيکي نگاه کنيم، مهمترين جنبه فکر است. من فکر ميکنم که عرفان شيعي و تصوف اهل سنت اساسيترين و مرکزيترين قسمت ادبيات اسلامي است زيرا تلاش ميکند که جنبه جديد و وسيعي از حقيقت را که نوع خاصي دارد و قلب حقيقت است به روي مسلمانان باز کند. اين بحث اساس و شالوده ادبيات اسلامي است و اين قسمت از سنت اسلامي کليد قلب و روح و ذهن و همه وجود انسان است و آن را زنده ميکند و زنده نگاه ميدارد و براي شناسايي هستي بسيار مهم است.
مهمترين شخصيتهاي متعلق به حوزه عرفان چه کساني هستند؟
من فکر ميکنم اين يک بخش ساده نيست. اين يک حوزه بسيار ويژه، بسيار روحاني و از نظر من مهمترين بخش است و به همين دليل افراد متعلق به اين بخش به نوعي بهترين افراد جامعه اسلامي در کليت آن هستند. اما از اين بگذريم، اگرچه من افراد زيادي را ميشناسم که وارد اين حوزه شدهاند، اما من فکر ميکنم بايد به اين مسئله اشاره کنم که فيلسوفان، متفکران، عرفا و حتي هنرمندان ايراني در ميان همه مسلمانان برجستگي خاصي دارند و بدون آنها ادبيات اسلامي قابل درک نيست و به خوبي توصيف نميشود. بدون مباحث آنان، مطالعات اسلامي از خلاء محسوس در حوزه مباحث روحاني و فلسفي رنج مي برد.
بدون مباحث عرفاني، مسلمانان چيز زيادي براي ارائه به دنيا در زمان حاضر نداشتند و ادبيات روحاني تا حد زيادي کاهش پيدا ميکرد. زيرا اگر من بخواهم درصد ذکر کنم دانشمندان ايراني مانند ابنسينا، ملاي رومي، شبستري، سمناني، سهروردي و بسياري ديگر که حداقل بيست و نه نفر آنان به وسيله جلالالدين آشتياني و هانري کربن معرفي شدهاند، آنها بيش از نود درصد از بهترين متون و آثار تاريخ اسلامي را توليد نمودهاند و نگاشتهاند. بنابراين ايرانيان بيشترين و بهترين ايدهها و توليدات را در تاريخ اسلامي داشتهاند و از اين جهت بسيار به چشم ميآيند.
راجع به عرفان حضرت امام خميني (ره) توضيح دهيد.
من کتابهاي زيادي در اين خصوص ديدهام و خودم نيز دو کتاب ايشان را به بوسنيايي ترجمه نمودهام. قبل از آن نيز بايد ذکر کنم که من ميدانم ايشان شخصيتي نبودند که فقط در عرفان اسلامي مطرح باشند و در بقيه جنبههاي اسلامي و دانش فقهي، شخصيتي شناختهشده هستند و آشنايي کاملي با احاديث و فقه و اصول اسلامي داشتند. اين شخصيت بزرگ همچنين يک سياستمدار بزرگ بودند. جمع عرفان و اداره يک انقلاب عظيم، شايد يکي از عجيبترين نکات و همچنين جالبترين نکات در زندگي امام خميني (ره) باشد.
اطلاعات امام از صوفيسم بسيار کامل بود. او با يک تعريف به مکتب ابن عربي در صوفيسم نزديکي زيادي دارد و در عين حال با مطالب جلالالدين رومي در مثنوي، ديوان شمس تبريزي و فيه ما فيه هماهنگ است. او همچنين آشنايي عميقي با تاريخ اين حوزه دارد و جزئيات آن را ميشناسد.
عرفان معمولا حالت منفعل به انسان ميدهد و عرفا از جامعه فاصله ميگيرند. فکر ميکنيد همراه شدن سياست با عرفان در آثار و افکار حضرت امام خميني، عرفانشان را به سمت فعال بودن سوق نداده است؟
من اين گونه فکر نميکنم. من به عنوان کسي که با صوفيسم آشنايي کاملي دارد اينگونه تصور ميکنم که هر کسي که با تصوف آشنا ميشود و وارد اين حوزه ميشود، بسيار فعال و موثر در صحنه اجتماع حاضر ميشود. اين هم در مورد حيات شخصي فرد صادق است و هم در خصوص خانواده و زندگي اجتماعياش. من افراد زيادي را ميشناسم که هم از برجستگان صوفيسم بودهاند و هم در حيات اجتماعيشان بسيار فعال بودهاند. اگرچه اين افراد خارج از نهادهاي جامعه سنتي قرار داشتند و در اين نهادها حضور پيدا نميکردند اما فعاليت و اثرگذاري زيادي داشتند. بنابراين من با قسمت اول سوال شما اصلا موافق نيستم. اين نوعي از دانش است که فرد نميخواهد و نميتواند که منفعل باشد و در قبال جامعه بيتفاوت باشد و به همين جهت افراد آن در امور اجتماعي فعال هستند.
اين بحث در خصوص امام خميني چگونه است؟
ايشان خودش يک پارادايم در قرن گذشته ميلادي به حساب ميآيد. من اميدوارم که در تاريخ آينده هم تاثيرگذارياش را داشته باشد و اين اثرات براي مدت طولاني در تاريخ ادامه يابد.
وضعيت علوم انساني و علوم اجتماعي در بوسني و اروپا چگونه است؟
من فکر ميکنم وضعيت علوم انساني و اجتماعي در بوسني چندان بد نيست. البته در اروپاي غربي وضعيت طبيعتا بهتر است. دليلش هم اين است که نظام آموزشي بوسني در حال تغيير است. سنت آموزشي در بوسني چندان با وضعيت جديد علوم تناسب نداشت و به همين جهت مناسب نبود. اين سيستم انگيزه کافي ايجاد نمينمود. من فکر ميکنم ما در بوسني قدم اول را در اصلاح نظام آموزشي برداشتهايم. البته اين روندي طولاني است و فکر ميکنم زمان زيادي طول بکشد که ما به وضعيت اروپاي غربي برسيم. من اميدوارم وضع نظام آموزشي بهبود يابد با اين همه من فکر ميکنم وضع اين دو نوع از دانش که نام برديد چندان بد نيست اگرچه ميتواند بهتر هم باشد و اين درخصوص بهترين وضعيتها هم صادق است. ما در اين خصوص دو دانشکده کاملا جدا از هم داريم: دانشکده علوم انساني و دانشکده علوم اجتماعي و سياسي. اين دانشکدهها بيش از نيم قرن عمر دارند و سابقه زيادي دارند.
بنابراين وضعيت بد نيست و رضايتبخش است. اما نميدانم اين پيشرفت نظام آموزشي به کجا ميانجامد. چون روش دانش جديد، با علم بسيار تقليلگرايانه برخورد ميکند و اين برخورد مناسب نيست. دانش قديم يک جامعيت به انسان ميداد که سيستم جديد از آن محروم است. اين همان تفاوت علم و حکمت است.
ميزان اقبال به علوم انساني در بوسني چگونه است؟
من فکر ميکنم تعداد زيادي از مردم به اين حوزه از دانش علاقه دارند. اين فقط مخصوص مطالب روز نيست و افراد بسياري دوست دارند در خصوص تاريخ و در زمينه اين مسائل اطلاع پيدا کنند. اين دو حوزه از دانش به سبب اين که به انسان بهتر فکر کردن و بهتر زندگي کردن را ميآموزد، مرکز توجه و همچنين موقعيت مرکزي دانش را در بوسني و همچنين در کل اروپا در اختيار دارد. ما تعداد زيادي دانشجو در دانشکدههاي علوم انساني و علوم اجتماعي و علوم سياسي داريم. اين دو يا سه شاخه از علم بسيار مهم هستند.
بعضي وقتها من فکر ميکردم چگونه ممکن است بدون اين حوزههاي دانش زندگي کنيم و به کار علمي بپردازيم. اين حوزهها بسيار پايهاي هستند. اينها شالوده جهان بيني هستند و شايد به اين دلايل افراد به اين حوزهها روي ميآورند.
جايگاه دانشمندان علوم انساني در بوسني و همچنين در اروپا چگونه است؟
اگر بخواهيم به جايگاه دانشمندان علوم انساني بپردازيم با توجه به اينکه من گفتم اين علوم در مرکز علمي جامعه قرار دارند، بنابراين دانشمندان اين علوم نيز جايگاه ويژهاي در زندگي اجتماعي دارند و اين در خصوص جامعه بوسني هم صادق است. زيرا اين نوع از دانش امکان به کارگرفته شدن در جاهاي زيادي را دارد و متخصصانشان نيز به تبع آن مهم هستند. اين افراد ميتوانند در دانشگاهها و در دانشکدهها استاد شوند و در بقيه جنبههاي زندگي مانند رسانهها و حتي شرکتهاي تجاري نيز کاربرد دارند.
در جامعه اروپا وضع چگونه است؟
من گفتم که وضع تا حدود زيادي يکسان است. زيرا اين حوزه از دانش نيز مانند بقيه حوزههاي دانش دستاوردهاي قابل توجهي براي اشخاص در اجتماع دارد و به همين جهت به آنها نيز مانند بقيه توجه ميشود. البته اين تصور من است که بر پايه وضعيت کنوني اين دو حوزه از دانش قرار دارد. اميدوارم شما هم بتوانيد به آنجا بياييد و اين امر را خودتان ببينيد.
البته شايد در خصوص علوم انساني و علوم اجتماعي وضعيت بوسني در دو دهه قبل نسبت به اروپا در موقعيت بهتري نسبت به حالا بود. من در سال 1990 به پاريس رفتم و بسيار نگران بودم که در آنجا دانشجويان سوالاتي داشته باشند که من نتوانم به آنها پاسخ دهم و به همين سبب خجالتزده شوم. اما در پاريس ديدم که دغدغههاي دانشجويان برجسته فرانسوي همانهايي است که من قبلا در بوسني چند دفعه آنها را شنيده بودم.
الان وضع بوسني دارد به غرب نزديک ميشود. البته امکان تحصيل و وضعيت تحصيلي در اروپاي غربي بسيار بهتر از بوسني است. زيرا بوسني گرفتار جنگ داخلي بوده و کشوري فقير است که بسياري از زيرساختهايش تخريب شده است.
مردم بوسني ايران را چگونه ميبينند؟ چه شناختي از ايران دارند؟
اکثر مردم بوسني از هر حزب و گروهي به ايران به عنوان يک دوست و يک کشور دوست نگاه ميکنند. شايد يک کشور که دوستيِ ويژهاي با بوسني دارد. مردم بوسني هرگز فراموش نميکنند که کشور شما، ايران، کمک و حمايت قابل توجهي در جنگ از آنها داشت. من فکر ميکنم که هيچ شهروند بوسني اين مسئله را فراموش نميکند زيرا ايران کاري را براي بوسني انجام داد که هيچ کشوري در شرق يا در غرب آن را براي بوسني انجام نداد. بنابراين شايد کافي نباشد که من بگويم ايران بسيار مهربانانه و دوستانه با بوسني برخورد نمود و دوست بزرگي براي بوسني است. مردم بوسني ايران و ايرانيان را بسيار دوست دارند.