ايده تاسيس و توليد علم بومي در حوزه علوم انساني از جمله آرمانهاي بلندي است كه در گفتمان ايراني ـ اسلامي ريشهاي بس طولاني دارد، با اينحال آنچه امروزه منتقدان بر آن تاكيد دارند حكايت از عدم وضعيت مطلوب در اين حوزه علمي دارد و اين كه تلاشها بايد دو چندان و مضاعف گردد تا شايد بتوان به سهم قابل قبولي در اين زمينه دست يافت. نگارنده ضمن ارج نهادن به تمام طرحهايي كه دراين زمينه تا به كنون به انجام رسيدهاند؛ بر اين باور است كه آسيبشناسي اين طرحها، گام نخست براي ارتقاي آنها و تسريع روند نيل به هدف مذكور را شكل ميدهد. تاكيد نگارنده به اهميت آنچه تاكنون عملياتي شده، بدان خاطر است كه اين انديشهها و طرحها توانستهاند اصل وجود «علمي بومي» را زنده نگاه دارند و در مقابل رويكردي كه مستند به فلسفه «وحدت علم» از «فرازماني و مكاني بودن علم» سخن ميگويد؛ سياست توليد «علم بومي» را تاييد و معنادار نگاه دارند. همين اقدام ارزنده، از ارزشي بَس والا برخوردار است كه هر نويسندهاي را وا ميدارد تا تلاش پيشينيان را شايسته تقدير و احترام بداند. بر اين اساس و در تكميل و تقويت رويكرد مزبور (يعني تاسيس علم بومي) نگارنده در اين نوشتار دو ركن اصلي كه ميتواند مبناي توليد و استقرار علم بومي در كشور ما باشد را مستند به گفتمان قرآني بيان داشته و تشريح آن را به مجالي ديگر واميگذارد.
1. ارزش راهبردي علوم انساني
اين واقعيت كه اداره جوامع با بهرهمندي از حوزههاي مختلف علمي ميسر و ممكن است، امروزه به اصلي محوري و اجماعي در تمامي پارادايمهاي اجرايي تبديل شده است. به همين خاطر نيز ميباشد كه «كسب دانش» و ارتقاي جايگاه كشور در «رتبهبندي كشورها از حيث توان علميشان» به راهبردي فراگير نزد نظامهاي سياسي مختلف تبديل شده است. با اين حال، آنچه در اين ارتباط بايد بدان توجه خاص شود؛ اين است كه: «براي ارتقاي علمي در يك جامعه، اولويت توسعه دانش را بايد در كدام يك از دو حوزه علوم پايه و انساني قرار داد؟» به عبارت ديگر، اين كه علم بايد به صورت عمومي مورد توجه قرار گيرد و براي آن سرمايهگذاريهاي كوتاه ـ ميان ـ و بلند مدت صورت گيرد، اصلي غير قابل انكار است و از اين منظر تمامي حوزههاي علمي ارزشي يكسان دارند. اما توسعه فرآيندي خاص است كه نيازمند به «لوكوموتيوي» است كه قطار علم را در مسيري معين به حركت در آورد؛ و پرسش از اين كه كدام حوزه علم ميتواند چنين نقشي را ايفاء نمايد، سوالي سترگ و حياتي است.
در پاسخ به اين سوال است كه نخستين «اصل توسعه علم بومي» شكل ميگيرد؛ و آن هم اين كه:
«تاسيس و توسعه علم بومي بدون راهبري علوم انساني اصولاً مسير و ممكن نيست». منظور از «راهبري» نقشي است كه علوم انساني براي كل فرآيند «توسعه علم بومي» ايفاء مينمايد و حداقل دو كارويژه زير را شامل ميشود:
• نخست: علوم انساني فلسفه علم را متحول و آن را در چارچوب گفتمان «علم بومي»
بازتوليد مينمايد.
• دوم: علوم انساني چشمانداز علم بومي را مشخص و آن را «هدفمند» ميسازد.
معناي اين سخن آن است كه «چيستي» علم بومي و «آينده» آن در گرو وجود «علوم انساني» مقتدر و مسلطي است كه بتواند «راهبري» كل جريان علم را عهدهدار گردد. بايد توجه داشت كه اگر علوم انساني در «صدر» ننشيند و «راهرو» گردد؛ كل علم (اعم از حوزه فني، پايه يا انساني) به سمت سرمنزل مقصود (كه همان علم بومي باشد) سير نمينمايد. بررسي تحليل گزارههاي قرآني حكايت از آن دارد كه خداوند متعال بنياد علوم انساني را استوار و ارايه نموده و ساير علوم به اشاره و در حاشيه آن آمدهاند؛ به همين خاطر است كه قرآن را كتاب انسانساز و نه بيانگر «علوم» لقب دادهاند.
2. علوم انساني و تربيت ديني
علوم انساني اگر چه داراي ارزش راهبردي هستند، اما در جامعه ايراني و در چارچوب گفتمان اسلامي، امكان رشد و توسعه آن وجود ندارد، مگر آن كه قبل از آن بتوان مساله مهم «تربيت» را حل و فصل نمود. اين پرسش كه نسبت علم و تربيت چيست، در بسياري از گفتمانهاي جاري پاسخ در خور توجهي نيافته و چنين تصور شده كه «تربيت» مقولهاي ناظر بر «رفتار» و «علم» مقولهاي مربوط به «انديشه» است؛ لذا ميتوان از اجتماع يا افتراق آن دو بدون آن كه به ديگري لطمهاي وارد آيد، سخن گفت. به همين خاطر است كه از وجود «عالمان» با تربيت ضعيف و يا افراد بالعكس آن سخن گفته ميشود.
اين تفكر چنان رواج يافته كه بسياري سعي دارند، الگوي ديني (اسلامي) را نيز در همين چارچوب فهم نمايند. اما واقع امر آن است كه خداوند متعال به گونهاي متفاوت در اين خصوص انسان را راهنمايي نموده است. از اين منظر «علم» هم در «چارچوب» قرار دارد و بدون توجه به «چارچوب ديني» اصولاً فكر نمودن به توسعه علم بومي در جوامع اسلامي، امري غير ممكن است. اين بحث بسيار دامنهدار بوده و مبادي معرفتي و فلسفي آن در گفتمان قرآني عميق است. با توجه به هدف مقاله حاضر، نگارنده در ادامه فقط به اصول اين الگوي جديد توسعه علم اشاره نموده و تفصيل آن را به مجالي ديگر واميگذارد:
الف. علم نيز همانند ساير پديدهها، مخلوق الهي است و لذا تصور اين كه بتوان به توسعه علمي بدون «الله» دست يافت؛ باطل است. از اين منظر اگر جامعه در حوزه ايمان و باور الهي (توحيد) دچار مشكل يا بحران شود؛ از دسترسي به علم و توسعه هدفمند آن نيز باز ميماند. اين كه خداوند متعال علم را «عطاکردنی» تعريف نموده، همين ملاحظه را نزد عقول مسلمين متذكر ميگردد:
«... و ما اوُتيتُمْ مِنَ الْعِلمِ اِلّا قليلا.. (قرآن كريم. سوره مباركه الاسراء (17). بخشي از آيه شريفه 85.)
ب. تصور اين كه بتوان به بناي رفيع و استوار «علم بومي» به همراه «هواپرستي» و ناديده انگاشتن احكام الهي نايل آمد، اصولاً تصوير باطلي است. به عبارت ديگر، جامعه دينياي كه افرادش و روندهاي اصلي حاكم با آن، منطبق و همسو با احكام الهي نباشد؛ در «تاسيس علم بومي» هم ناكام خواهد بود. چنان كه خداوند متعال در موارد بسياري «هواپرستي» را در مقابل «علم»، قرار داده و نفي نموده است:
«... و ان كَثيراً لَيُضِلّوُنَ بِاَهْوائِهم بِغيرِ عِلْمٍ ... (قرآن كريم. سوره مباركه الانعام (6). بخشي از آيه شريفه 119)
ج. اعتقاد به اين كه علم ماهيتي انساني دارد و در حوزه دستآوردهاي او قرار دارد؛ ايدهاي فاسد و هلاك كننده است كه علم را از «كارگشايي» به «مشكلزايي» نزديك ميسازد. چنان كه خداوند متعال به كرّات صاحبان اين نوع از باور را معرفي و هلاكتشان را يادآور شده است. چنان كه درباره قارون نقل شده كه چنين باور داشت:
افزون به سه ملاحظه محوري بالا ميتوان به كاركردهاي تربيتي ديگري چون «ادب ديني و توسعه علم بومي»، (36: 17 و 108: 6 و 47-46: 11)؛ «اصلاح رفتار اجتماعي و توسعه علم بومي» (140: 6 و 144: 6)؛ و «تقرب الهي و توسعه آموزههاي علمي» (162: 4 و 7: 3 و 18: 3) اشاره داشت كه تماماً يك معنا را ميرساند. و آن هم اين كه تاسيس و توسعه علم بومي نيازمند بازگشت به دين و ايمان آوردن به خداوند است. اگر در بخشهايي از جامعه «علم بومي» عليرغم تلاشهاي صورت گرفته، يا محقق نميشود و يا اين كه به اندازه مطلوب نيست؛ اين دلالت بر آن دارد كه پروژه توسعه علم بومي را بر بنيادي سالم و استوار نگذاشتهايم و لازم ميآيد بار ديگري در آن به انديشه انتقادي بپردازيم.
آنچه از اين مجال بر ميآيد اين است كه «ديني شدن جامعه» در توليد و استقرار «علم بومي» پيش شرطي ضروري به شمار ميآيد. بنابراين بروز هر گونه سستي و كاستي در قواعد و اصول رفتار ديني در جامعه ـ چه در حوزه نظر و چه در حوزه عمل ـ ما را از رسيدن به «علم بومي» نيز باز ميدارد. انتخاب واژه «تربيت» با همين ملاحظه صورت گرفته است و منظور نگارنده آن است كه راهبرد توسعه علم بومي در كشور بايد معطوف به ـ و مبتني بر ـ «تربيت ديني» شهروندان باشد. در اين صورت است كه: اولاً ـ سرچشمههاي معرفت بر روي ما باز ميشود؛ ثانياً ـ تلاشهاي پيگير، مستمر و جدي ما در حوزه توليد دانش ثمر داده و نتيجه مطلوب و استواري حاصل ميآيد. بنابراين بايد به دينداري بيش از اين توجه و اهتمام نمود؛ كه نه تنها حوزه دانش بلكه ساير امور جامعه را به سامان و استقرار ميسازد.
معناي مذكور جوهره ايمان را شكل ميدهد و به برداشت ما از «توحيد» باز ميگردد. بدين معنا كه برخي «توسعه دانش» را امري انساني و عرفي ميدانند كه در نتيجه «تلاش» جامعه علمي محقق ميشود؛ حال آنكه ماهيت علم و توسعه علم بسيار پيچيده بوده و تلاش انساني اگر با عنايت و توفيق الهي همراه نباشد، «توليد علم» نمينمايد. اين رويكرد ما را به طرحي تازه براي «توسعه علم بومي» جمع بندی ميشود كه از آن ميتوان به الگوي «دولايهاي توسعه علم» تعبير نمود.
در پاسخ به اين پرسش كه: «چرا علي رغم تلاشهاي گسترده علمي، رشد و توسعه مطلوب در حوزهاي خاص از علوم به بار نيامده و اهداف مطلوب محقق نميگردند؟»؛ خداوند متعال قاعدهاي عمومي را متذكر ميگردد كه بر «بيثمر بودن پيروي از گمان (ظن)» استوار است. «ظن» را به «احتمال قوي» در يك موضوع معنا نمودهاند كه به تصريح خداوند متعال به هيچ وجه ـ و به هيچ ميزاني ـ نميتواند جايگزين «حق» گردد. براين اساس ميتوان چنين اظهار داشت كه در گفتمان قرآني، «علم» و «توسعه» تعاليجويانه علم به جز از طريق درك ارتباط آن با «حق» ميسر نميباشد.
به عبارت ديگر، تلاش علمي شما در صورتي ثمربخش خواهد بود كه با «حق مرتبط» باشد. اين آموزه مبنايي داراي اصول كاربردي و عملياتياي ميباشد كه در نوشتار حاضر به پارهاي از آنها اشاره شد. خلاصه كلام نگارنده آن است كه: بايد علوم انساني را بر بنياد «توحيد» استوار ساخت و آنگاه در طرح توسعه دانش آن را بر صدر نشانه (راهبر جريان توسعه علم قرارش داد) تا بتوان به هدف مطلوب رسيد. در غير اين صورت آنچه حاصل ميآيد «علم بومي مطلوب» نخواهد بود.
* دكتر اصغر افتخاري، دانشيار علوم سياسي و معاون پژوهشي دانشگاه امام صادق (ع)