|
دكتر محمدباقر خرمشاد، معاون كنوني آموزش و پژوهش وزارت امور خارجه و معاون سابق فرهنگي و اجتماعي وزارت علوم، تحقيقات و فناوري در جلسه برگزاري سومین دوره جشنواره بينالمللي فارابي، در سخنانش به عنوان دبير جشنواره فارابي ايده «دهه چهارم انقلاب؛ دهه علوم انساني» را به عنوان قسمتی از طرح کلی «دهه چهارم، دهه عدالت و پیشرفت» که از سوی مقام معظم رهبری نام گذاری شده بود، مطرح نمود. براي توضيح و مشخص شدن اين ايده، مصاحبهاي با ايشان ترتيب داده شد تا در خصوص اين طرح و الزامات آن توضيحاتي ارائه نمايند. مشروح این مصاحبه در ذیل تقديم ميگردد.
آقاي دكتر شما در سخنانتان در مراسم برگزاري سومين دوره جشنواره بينالمللي فارابي پيشنهاد كرديد دهه چهارم انقلاب اسلامي «دهه علوم انساني» ناميده شود. در خصوص اين پيشنهاد مهم و دلايل آن توضيح دهيد؟
اين پيشنهاد مبتني بر پيشفرضهايي است از جمله اينكه انقلاب اسلامي به حق تشخيص داده كه راه غلبه بر عقبماندگي مزمن تاريخي ملت ايران در علم است. يعني اگر بخواهيم بر يكي از مهمترين آسيبهاي ملي يعني عقبماندگي، غلبه كنيم مهمترين و اولويتدارترين راه، پرداختن به علم است. از اين طريق ميتوان اين امر مهم را محقق كرد. در اين مسير تلاشهاي خوب و البته غيركافي صورت گرفته است، اما اين تلاشها در همه حوزههاي علمي هم سنگ و همتراز نبوده است. اگر ما علم را براساس تقسيمبنديهاي رايجي كه وجود دارد به علوم پزشكي و فني-مهندسي و علوم پايه و علوم انساني تقسيم كنيم، با نگاهي به سه دهه گذشته انقلاب اسلامي ميبينيم كه در سالهاي نخستين بعد از انقلاب به دليل اهميت، ضرورت و عينيتي كه درخصوص نياز به سلامتي در بين آحاد جامعه وجود داشت و ما را به دليل عقبماندگي مجبور ميكرد بيماراني كه توان مداوايشان را نداشتيم به خارج از كشور اعزام كنيم، كشور روي علوم پزشكي سرمايهگذاري انجام داد و توانست در فاصله قابل قبولي به جايي برسد كه پزشك عمومي به حدكافي داشته باشد و در تخصصها هم رشد موثري داشته باشد تا جايي كه هم اتباع كشورهاي منطقه و هم ايرانيان خارج از كشور به دليل خوب و كم هزينه بودن مداوا در ايران، در سفرهاي تابستاني كه به ايران ميآيند، به مداواي خود بپردازند. اين روند تا جايي استمرار يافت كه در سالهاي اخير به صورت آكادميك بحث احياي پزشكي يا طب سنتي ايران مطرح شده است كه در آن از داروهاي گياهي گرفته تا تشخيص باليني و سنتي كه نوعي مداوا مبتني بر امور طبيعي است و همچنين بحث داروهاي شيميايي يا تشخيص براساس استفاده از تكنولوژي و دستگاههاي مختلف كاربرد دارد.
همچنين مداوا براساس استفاده از داروهاي طبيعي به عنوان يك رشته در دانشگاهها تدريس ميشود و با اقبال خوبي هم مواجه شده است. در حقيقت ما اكنون وارد يك مرحله خوداتكايي و خودباوري و زايندگي و بازتوليد علم طب و تلفيق علم طب جديد و قديم براي نشان دادن يك راه نوين شدهايم.
از سوي ديگر در مرحله بعد و بخصوص سالهاي بعد از جنگ، تجربه جنگ به كار گرفته ميشود و كشور در حوزههاي فني و مهندسي رشد قابل توجهي ميكند و از راهسازي و پلسازي گرفته تا سيلو، مجتمعهاي پتروشيمي، فولادسازي، صنايع خودرو و ساير مواردي كه مطلعيد، پيشرفت قابل ملاحظهاي ميكند. اين سرمايهگذاري تا جايي توسعه يافته است كه امروزه ميتواند خدمات فني را به كشورهاي آفريقايي و آمريكاي لاتين صادر كند. همچنين پرتاب موشك و ماهواره به فضا و موضوع سلولهاي بنيادي همه نشانه رشد قابل توجهي در علوم فني و مهندسي است. البته اين اقدامات به آن مفهوم نيست كه ما به نقطه مطلوب رسيدهايم ولي از آنچه كه درگذشته به صورت بسيار نامطلوب بوده، فاصله زيادي گرفتهايم و در مسير خوبي پيش رفتهايم.
در بحث علوم پايه هم همين روند ادامه دارد. يعني بعد از تجربيات خوبي كه در فني و مهندسي و در پزشكي داشتيم، حالا به اين نتيجه رسيدهايم كه براي خارج شدن از بعضي بنبستها بايد علوم پايه را تقويت كنيم و در بحثهاي پايهاي مثل نانو و سلولهاي بنيادي سرمايهگذاري كرده و آزمايشگاههايي را فعال كنيم.
مجموعة اين اقدامات كشور را در شرايطي قرار داده كه اين باور ايجاد شده است كه ايران با دست گذاشتن بر زانوهاي خويش در حال ايستادني علمي است و اين ايستادن علمي در بستر انقلاب اسلامي در حال وقوع است. تلفيق اين ايستادن علمي با آن بستر انقلاب اسلامي فضايي را ايجاد ميكند كه از آن به عنوان يك فضاي تمدني ياد ميكنيم. يعني به عبارت ديگر ايران در آستانه دهه چهارم از انقلاب اسلامي در يك شرايط تمدنسازي و جهش و احياي تمدني قرار گرفته و اين احياي تمدني يك امر شعاري نيست. چون سخت افزارهاي طراحي شده و اقداماتي كه در حوزههاي مختلف از آنها ياد شد، آن را ميسر ميكند.
علاوه بر اين نرمافزارهايي به دليل خود انقلاب اسلامي و ماهيت آن طراحي و مطرح شده كه تلفيق اين دو ميتواند اين مهم را ميسر كند و اين مهم امروزه تبديل به يك ضرورت شده و از مرحله شدني طبيعي به مرحله لزوم مهندسي وارد شده و اگر قرار باشد اين روند مامايي شود تا فرزند تمدني از آن به دنيا بيايد، بايد مهندسي شود تا اين سازه تكميل شود و معماري و يا بنايي تمدني براساس آن شكل بگيرد. اين جاست كه نقش علوم انساني خودش را نشان ميدهد. به عبارت ديگر يافتههاي نرمافزاري و يافتههاي سخت افزاري بايد در يك نظام معنايي معني و جهت پيدا كنند و اين از عهده علوم انساني بر ميآيد؛ يعني چه به لحاظ روند كرونولوژيك و طبيعي پرداختن به روشهاي مختلف علوم، در دهه چهارم بعد از گذر از دهه فني مهندسي و علوم پايه - البته گذر نه معني پايان بلكه به مفهوم پرداختن به آنها و قرار دادن آنها روي ريل و به راه انداختن آنها- الان زمان آن رسيده كه علوم انساني چه به لحاظ طي روند طبيعي و تاريخي، هم قطارش روي ريلي قرار بگيرد كه به حركت دربيايد و هم به لحاظ ضرورت تمدني با آن تحليلي كه به آن اشاره كردم، اين ضرورت حس ميشود. لذا اين دو استدلال ايجاب ميكند كه كشور و خصوصاً حاكمان و مجموعه حكومت اين ضرورت را درك و براي آن برنامهريزي كنند. البته اين به آن معني نيست كه اگر حكومت به آن پرداخت صددرصد محقق شود؛ نه بلكه يك پديدهاي است كه از بالا و پايين بايد بجوشد و به آن توجه شود ولي پايين صرف، بدون عنايت بالا يعني حكومت ره به جايي نخواهد برد و بالا هم بدون توجه پايين ره به جايي نخواهد برد. الان مثل آن دو سه حوزه ديگر علوم، شرايط براي پرداختن به علوم انساني آماده و مهياست و اگر اين پرداختن اتفاق بيفتد آن گامهاي برداشته شده در حوزههاي ديگر معني و مفهوم و شتاب پيدا ميكند. غلبه بر عقبماندگي يك كشور با راهحلهايي خودبنياد و بومي زماني مطرح ميشود كه علوم انساني موتور محركه شود و نظام معنايي به آنها بخشد و اين نظام معنايي باعث رشد فزايندة خود علوم انساني ميشود. لذا دهه چهارم را ميتوان دهه علوم انساني ناميد كه حكايت از بلوغ دارد و اين بلوغ بدون علوم انساني محقق نخواهد شد.
با توجه به بحثهايي كه فرموديد دو سوال مطرح ميشود. يكي اينكه در درون علوم انساني چه مسايلي وجود دارد كه اين الزام را براي پرداختن به آن ايجاد ميكند و دوم اينكه پرداختن به علوم انساني به اين صورتي كه اشاره كرديد، چه الزاماتي دارد؟
- بدون شك وقتي ميگوييم كه به علوم انساني پرداخته شود يعني علوم انساني از شرايط مطلوبی برخوردار نيست و ديگر اينكه به علوم انساني به حد كافي پرداخته نشده است. مفهوم ديگر اينكه علوم انساني داراي آسيبهاي قابل توجهي است و از ضعفهايي رنج ميبرد و موانعي بر سر رشد و تكامل علوم انساني وجود دارد و بايد اين موانع و آسيبها و ضعفها شناخته شود. همچنين در نقطه مقابل آن، نقاط قوت علوم انساني هم بايد شناخته شود و مبتني بر آن نقشه راهي ترسيم شود كه حكومت، ملت، جامعه سياسي و علمي و فرهنگي و بدنه جامعه، گامهايي براي حركت در اين مسير بردارند.
اينجا بايد نسخههاي مختلفي را مطرح كرد: يك سري راهحلهاي كلان است؛ يك سري راههايي كه مبتني بر آسيبشناسيهاي كلان و يك سري راهحلهاي خرد است. مثلاً در بخش كلان همين ضرورت نگاه تمدني به آنچه در حال اتفاق افتادن است و اينكه علوم انساني در اين روند تمدني، داراي نقشي تعيين كننده است؛ يا نكتة ديگر اينكه بايد در جامعه علمي ايران فرهنگسازي شود كه علوم انساني هم علم است يعني ضرورت دارد و بدون آن نقصي ايجاد ميشود يعني بايد به عنوان يك علم به آن پرداخته شود. مسئله بعدي اينكه در علوم انساني به دليل ماهيتش، بحث داشتن صبر و تحمل و سعهصدر و اندكي تسامح و تساهل به اين مفهوم كه حرفهاي مختلف در فضاي آزاد انديشانه زده شود، وجود داشته باشد و نقد شود زيرا جنس علوم انساني از جنس سخن و حرف و نظريه است و برخلاف جنس علوم پايه و آزمايشگاهي است. اگر انتظار دو ضرب در دو مساوي چهار داشته باشيم، در اين فضا علوم انساني پيشرفت نخواهد كرد لذا بايد تحمل كرد تا بلكه از برآيند همه آنها به دو ضرب در دو مساوي چهار نايل بياييم.
در بعد خرد هم مسايل زيادي قابل طرح است كه سياست و حكومت بايد بتواند وارد شود و سياستگذاري كند. به طور مثال يكي از راهها اين است كه براي اينكه بشود علوم انساني را از لحاظ نيروي انساني تقويت كرد بايد كساني كه داراي استعدادهاي خوب و ضريب هوشي بالا هستند ولو با تشويقهاي مادي و معنوي جلب و جذب علوم انساني شوند مثلاً اگر رتبههاي بالاي كنكور در رشتههاي رياضي و تجربي يكي از رشتههاي علوم انساني را انتخاب كنند در طول چهار سال تحصيليشان از بورس استفاده كنند تا با اين كيفيت رتبههاي بالاي رياضي، ميل به علوم انساني پيدا كنند. اهميت مطلب در اين خواهد بود كه وقتي ذهن مستعد دادههاي علوم انساني را دارا ميشود خروجيهايش قويتر، سريعتر و عميقتر ميشود. پيشنهاد ديگر اين است كه وزارت علوم و تحقيقات و فناوري براي مدت 5 سال يا 10 سال يك معاونت مستقل، بنابر ضرورتي كه وجود دارد، براي علوم انساني داشته باشد. اين امر تصويب شود و يك معاونت با چند اداره كل مسئول انديشيدن به علوم انساني باشد كه در آن صورت ميتواند تجديدنظر در كتابهاي درسي و غنيكردن و پژوهش در آنها و غيره را با خودش به همراه داشته باشد و اين از جمله اقداماتي است كه در اين زمينه ميتوان انجام داد.
از سوي ديگر پرداختن به رشتههاي جديد در علوم انساني متناسب با نيازها ضروري است كه اين را رشتههاي بينرشتهاي ميتواند تامين كند. لازمه اين كار آن است كه نگاه در وزارت علوم تغيير پيدا كند زيرا رشتهها خصوصا در كارشناسي ارشد و دكتري جاودانه نيستند و متناسب با نيازها تعريف ميشوند و وقتي اشباع شدند ديگر در آن رشته دانشجو نگيريم و رشتههاي جديدتر با نيازهاي جديدتر كه بتواند دانشجو بگيرد، ايجاد كنيم. از اين قبيل راهحلهاي خرد اجرايي را ميتوان متعدد برشمرد كه وقتي در كنار هم قرار بگيرند به عنوان يك نقشه جامع ميتوانند با اجرايي شدن هر مرحله، گامي و شتابي در تحول علوم انساني محقق شود.
آقاي دكتر با توجه به مطالبي كه به آنها اشاره كرديد، چشمانداز مدنظر شما از طرح «دهه چهارم، دهه علوم انساني» چيست؟
شايد بتوان اينگونه پاسخ داد كه ما خودمان را در انتهاي دهه چهارم فرض كنيم و بعد بگوييم كه دوست داريم علوم انساني به كجا رسيده باشد. دوست داريم علوم انساني توانسته باشد با جذب استعدادهاي خوب و ضريب هوش بالا، فضايي از عالمان علوم انساني را فراهم آورده باشد كه اينها از وسعت فكر و عمق فكري بالايي برخوردارند كه در نتيجه به ارائه سخنان يا به تعبيري ديگر نظريههايي كه در چارچوب تمدن ايران اسلامي نوين هم تبيين كننده وضع موجود است و هم ترسيم كنندة آينده اقدام ميكنند.
با توجه به پيشينه تاريخيمان ميتوان تصور كرد علوم انساني به سمتي پيش رود كه به روز باشد و مسايل جامعه خود را تبيين و تحليل كند و راهحل ارايه دهد؛ يعني علوم انساني كاربردي. به گونهاي كه مردم همانطور كه حس ميكنند زندگي بدون پزشك ادامه نخواهد يافت يا مشكل دارد و پزشك امراض آنها را مداوا ميكند يا بدون متخصص فني و مهندسي زندگي آنها به راحتي نخواهد چرخيد، احساس كنند كه بدون علوم انساني هم مقدار زيادي از زندگيشان دچار اختلال خواهد شد.
اين امر زماني اتفاق ميافتد كه بين جامعه و علوم انساني آشتي صورت بگيرد و علوم انساني بتواند به مسايل جامعه پاسخ دهد و انتظار اين است كه به چنين شرايطي برسيم و در نقطه مقابل گرايش و روششناسي پوزيتيويستي كه مبتني بر ماده است، انديشمندان علوم انساني با الهام از فضاي انقلاب اسلامي و فضاي شرقي خودشان كه نگاهي تلفيقي به انسان و تاريخ بشريت به صورت دو معناگرايانه است، بتوانند بصورت ايجابي راههاي جديدي را در معرفت شناسي علوم انساني ايجاد كنند كه هم عينيتگرايي را داشته باشد و هم معناگرايي و شهود و الهام و وحي را به عنوان منابع معرفتي در چارچوبي منسجم و قابل دفاع ارايه كند و روشهاي مختلف معرفتشناسي در چارچوب اين نگاه زاييده شده باشد.
ميتوان زماني را در انتهاي دهه چهارم تصور كرد كه سلسله نظراتي را در رشتههاي مختلف، از جغرافيا گرفته تا جامعهشناسي و علومسياسي و روانشناسي و مديريت و غيره كه مبتني بر نظرياتي است كه ايرانيان مسلمان و دانشمندان ايراني در چارچوب معرفتشناسي بومي خلق كردهاند، بتوان ديد. اين دانشمندان نظرياتي ارائه ميدهند كه بديع و جديد باشد و راه جديدي را براي بشريت و فهم از مشكلات بشريت و حل آنها قرار بدهد.
با توجه به مسئوليت جديد شما، كه به نوعي ميتوان حضرت عالي را متولي آموزش و پژوهش در يكي از حوزههاي مهم علوم انساني دانست؛ اولاً وضعيت آموزش و پژوهش در اين حوزه جديد را چگونه ميبينيد و ديگر اينكه در اين حوزه جديد چه كمكي ميتوانيد به ارتقاء جشنواره بينالمللي فارابي داشته باشيد؟
حوزه كاري جديد بنده پژوهش و آموزش در قلمرو علمي از علوم انساني و قسمتي از علوم سياسي به معناي عام به نام روابط بينالملل هست. اين شاخه ارتباط مستقيمي با ديپلماسي و يا سياست خارجي دارد. همه آنچه كه در ساير بخشهاي علوم انساني به عنوان نياز مطرح كرديم و نقاط ضعف و قوتي كه در كشور برشمرديم و از دهه چهارم صحبت نموديم، در اينجا هم صادق است. انتظار اين است كه همه آن موارد مطرح شده را با شيب ملايمي به تدريج در قالب يك برنامه و نظام خاص در اينجا پيش برد. در خوشبينانهترين حالت، عمر مديريت بنده در اين قسمت چهار سال يا كمتر است ولي طبيعتاً رويكرد بنده مبتني بر يافتههايي خواهد بود كه اشاره كردم. اميدواريم بتوانيم توليد علمي در روابط بينالملل بكنيم كه علمي با اين خصوصيات باشد:
- مبتني بر نيازها و يافتهها و داشتههاي بومي و كهن كشور؛
- مبتني بر دستاوردهاي نوين بشري و راهگشاي معضلات كشور در حوزة روابط بينالملل و سياست خارجي؛
- مبتني بر بنيادهاي نظري منسجم و قابل دفاع براي معني بخشيدن به وضع موجود و تبيين آن و جهتبخشي به حركت آينده و سمت و سودهي به آن؛
- مبتني بر توليد نظرياتي در خصوص تمدن اسلامي و ايراني نوين و در خور شأن آن؛
و در نهايت پژوهشهاي مسئله محور را مورد توجه قرار دهد؛ باشد كه اين علم مشكلات دستگاه ديپلماسي كشور را پاسخگو باشد.
اگر اين اقدامات اتفاق بيفتد طبيعتاً دستاوردهايش خروجيهاي خوبي براي ورود به جشنواره بينالمللي فارابي است و يكي از اهداف جشنواره بينالمللي فارابي نيز دريافت محصولات از اين جنس و تشويق آنهاست. اميدواريم كه محصولات خوبي در راستاي غنا بخشيدن به فارابي در اين رشته از علوم انساني توليد كرده و نياز كشور را در اين حوزه برآورده سازيم.
در انتها لازم است از شما و همكارانتان در نشريه فارابي كه با اطلاعرساني مناسب در جهت ارتقاء حركت علوم انساني كشور حركت ميكنيد، كمال تشكر را داشته باشم.
پايان
|