سومين جشنوارة بينالمللي فارابي در حالي برگزار شد كه جامعة علوم انساني كشور در فضا و شرايط خاصي به سر ميبرد. مباحثي كه طي چند ماه اخير در خصوص بومي كردن علوم انساني و بازنگري در رشتههاي علوم انساني در كشور شروع شده، هم نگرانيهايي به دنبال داشته و هم بارقههايي از اميد و تلاش براي رسيدن به رشد و پويايي براي اصحاب علوم انساني ايجاد كرده است. در برخي نگرانيهاي موجود، تقريباً تمام استادان و بزرگان علوم انساني كشور از هر نوع نگرش و تفكر، مشترك هستند. دغدغة مشترك اصلي آنها اين است كه اين هدف مهم و اساسي، از مسير درست طي نشود يا احتمالاً غيرمتخصصان علوم انساني، به اقدامات و تصميمگيريهايي مبادرت ورزند كه نه تنها فايدهاي نداشته باشد بلكه وضعيت علوم انساني را نابسامانتر كند. همچنين سياسي شدن موضوع به شدت به علوم انساني كشور لطمه ميزند. احتمال ميرود تصميمگيريها و اقدامات سطحي و عجولانه نيز، حتي اگر توسط صاحبنظران علوم انساني كشور انجام شود، چندان خدمتي نكند و شايد بيم آن ميرود كه با نتايج ناقص و نيمبند، زمينة كارهاي اساسي را در آينده نيز از بين ببرد.
اما نگراني مغفول ديگري نيز وجود دارد كه بايد مورد توجه قرار گيرد و آن اينكه مبادا موضوعي با چنين اهميت به تدريج دستخوش فراموشي گردد و اقدامات اساسي، برنامهريزي شده و معطوف به نتيجه در آن صورت نگيرد. به هر حال قابل انكار نيست كه امروزه بخش عمدهاي از علوم انساني در ايران، ترجمه و بازنمايي از آثار، نظريهها و علوم انساني غرب است، شايد تا اينجا چندان مهم نباشد، نكتة مهمتر و اساسيتر كه قابل چشمپوشي نيست اينكه مسائل علوم انساني ما، به مسائل جامعة غرب تبديل شده است و اين بدان معني است كه علوم انساني در جامعهاي سخن ميگويد كه آن جامعه به مثابه یک شخص گنگ نه سخن او را ميشنود و نه حركات و سكناتش را درك ميكند و نه علوم انساني قادر است به زبان آن جامعه سخن بگويد، به اين دليل كه مسألههاي اين جامعه، مسألههاي علوم انساني آن نيست. اين جامعه مسألهها، مشكلات و خواستههاي خاص خود را دارد كه علوم انساني ايران بايد بدانها بپردازد، در حاليكه مسألههاي علوم انساني ايران – فارغ از خوب يا بد بودن- از بيرون و از جوامع ديگر آمده است. جوامعي كه فرهنگ، آداب و رسوم، اعتقادات، نگرشها و شرايط كاملاً متفاوتي با جامعه ما دارند و طبيعي است كه مسائل آنها نيز متفاوت باشد، از مسائل سياسي، اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي گرفته، تا مسائل و مباحث فكري و فلسفي، كه هيچكدام در خلاء شكل نميگيرند بلكه در بسترهاي خاص جوامع پديد ميآيند.
روشن است كه سخن فوق بدين معني نيست كه ما مطالعه و تدريس، يا ترجمه و تحقيق در متون و آثار علوم انساني غرب را كنار بگذاريم يا تعاملات علمي خود را با غرب كم كنيم يا اعزام دانشجو و فرصتهاي مطالعاتي را كاهش دهيم، بلكه بدين معني است كه مسألههاي علوم انساني ما بومي بشود و علوم انساني در جهت حل مسائل جامعه، كاربردي گردد، يعني جوهره و محور علوم انساني ايران، مسائل جامعة ايران و حل آنها باشد و مباني علوم انساني ايران، بر بنيانهاي فكري و علمي تمدن اسلام و ايران و يا آموزههاي آن استوار گردد. در اين روند، نياز به ترجمه، تحقيق و مطالعه متون متفكران غرب افزايش مييابد و تعاملات علمي همهجانبه با مراكز مهم و پيشرفتة غرب اهميتي دوچندان پيدا ميكند و بايد به شدت افزايش يابد، با اين تفاوت كه در شق اول، ديگران ما را در مسير خود ميبرند و ما او ميشويم و همراه او ميرويم، ولي در شق دوم، در مسير خود به همراه ديگري ميرويم و ما خودمان هستيم ولي همراه او ميرويم. در شق اول، غرب مسألههاي خود را مطرح ميكند ما هم به او كمك ميكنيم و همان مسألهها را دامن مي زنيم و مباحث آنها را فربهتر ميكنيم و به نقاط مختلف جهان گسترش ميدهيم و به ترويج آنها در داخل ميپردازيم، در شق دوم ما با او در تبادل و بحث هستيم ولي ما مسألههاي خودمان را مطرح ميكنيم و در مباحث نظري علوم انساني غرب، مسألههاي جديدي در مياندازيم كه از آن ماست و در مراحل بعد اين امكان را خواهيم داشت كه نظريهها و بنيانهاي جديد نظري نيز مطرح كنيم كه برآمده از آموزههاي فرهنگ و تمدن اسلام و ايران باشد.
اميد است جشنوارة بينالمللي فارابي بتواند به عنوان يكي از مهمترين نهادهاي علوم انساني كشور، نقش شايستهاي در روند بوميسازي و كاربرديسازي علوم انساني ايران ايفا كند. تحقق اين امر از یک سو همكاري و همفكري استادان و بزرگان علوم انساني كشور و از سوی دیگر توجه ويژه مسئولان و سياستگذاران محترم را ميطلبد.